اول وقت آقاى عمرالبشیر، رییس جمهور آمد. با هم به کاخ ریاست جمهورى رفتیم. مذاکرات مفصل غیررسمى دربارة اوضاع سودان داشتیم. از روى نقشه، وضع جنگ، وضع رود نیل، راه آهن و نقاط دارای ذخیرة نفت و طرح هاى عمرانى، منجمله چند سد بر روى نیل را توضیح داد. به خاطر
اول وقت آقاى عمرالبشیر، رییس جمهور آمد. با هم به کاخ ریاست جمهورى رفتیم. مذاکرات مفصل غیررسمى دربارة اوضاع سودان داشتیم. از روى نقشه، وضع جنگ، وضع رود نیل، راه آهن و نقاط دارای ذخیرة نفت و طرح هاى عمرانى، منجمله چند سد بر روى نیل را توضیح داد. به خاطر نداشتن امکانات مالى، نمى توانند طرح هاى عمرانى را اجرا کنند و بدهى هاى ما را هم نمى توانند پس بدهند. قرار شد که زمین و کارخانه بدهند و در طرح هاى نفت شریک شویم. وام هاى پیش از انقلاب و بعد از انقلاب ما را نتوانسته اند بپردازند. بیش از دویست میلیون دلار بدهکارند. اخیراً هم به خاطر گران شدن نان، تظاهرات ضد دولتى داشته اندکه چند نفر هم کشته شده اند. با این حادثه، این استقبال عظیم مردمى، موجب تعجب است.
با اینکه اسناد صلح با زبان هاى فارسى و انگلیسی آماده بود، به خاطر عدم تایپ متن عربى، مدتى معطل شدیم و بالاخره امضاى متن عربى را به فرودگاه انداختیم و مدتى به خاطر تعیین شکل و محل میز امضای اسناد صلح معطل شدند که با دخالت عملى من کار ختم شد. با ناراحتى برخاستم و صندلى را به جاى مورد نظر گذاشتم و آنها به ناچار پذیرفتند. اسناد با حضور ما امضا شد؛ با عکس و فیلم که تاریخى خواهد بود. به تقاضاى آقاى بشیر، مصاحبه مطبوعاتی مشترک کوتاه داشتیم.
به فرودگاه رفتیم و با بدرقه اى شبیه مراسم ورود، به سوى تانزانیا پرواز کردیم. هیأت اوگاندایى هم با ما آمدند. در راه که سه ساعت طول کشید، به استراحت و مطالعه پرداختم. عفت و فائزه هم در سودان مراسم زیادی داشتند.
ساعت دو بعد از ظهر، وارد فرودگاه تانزانیا شدیم. استقبال باشکوهى داشتند؛ شبیه جاهاى دیگر با این تفاوت که سان دیدار، در اینجا به گونه دیگرى است: از میان دو صف هم باید گذشت و دور شیپورچى ها هم باید گشت. استقبال مردمى خیلى وسیع و بى نظیر بود. از فرودگاه تا اقامتگاه، جمعیت انبوه به طور پیوسته و خیلى ها با عکس من و پرچم ایران ایستاده بودند. خیلى ها فریاد و شعار داشتند. بسیارى الله اکبر و سلام علیکم و بعضى ها هم به فارسى «خوش آمدید» مى گفتند.
من و [آقای مکابا]، رییس جمهور تانزانیا در اتومبیل بدون سقف ایستاده بودیم و به احساسات مردم پاسخ مى گفتیم. او هم به شدت تحت تأثیر ازدحام مردم بود و مى گفت باور نمى کردم، این همه مردم جمع شوند. در داخل اقامتگاه -کاخ ریاست جمهورى- هم مراسم جالبى با رقص و طبل و حرکت روى چوب داشتند.
سفیرمان مى گوید، کاخ را براى اقامت ما خالى کرده اند. خودشان اینجا مسکن داشته اند. پس از کمى استراحت، سفراى مقیم آمدند. در فرودگاه هم بودند. با تک تک آنها مصافحه و احوال پرسى کردم؛ چند زن هم بودند که بدون مصافحه با آنها گرم گرفتم.
در ضیافت شام، سئوالات زیادی از رییس جمهور[تانزانیا] و رییس جمهور زنگبار که در دو طرف من نشسته بودند، از وضع کشورشان نمودم. فقط هشت هزار دانشجو دارند و بیشتر صنایع شان خوب کار نمى کند و به بخش خصوصى واگذار مى کنند. مایل اند ما هم چند واحد بخریم. ما هم آماده ایم، بابت طلب مان بگیریم.
قبل از شام، جلسه رسمى مذاکرات دوطرف داشتیم. قبل از جلسه رسمى، جلسه خصوصى با ایشان داشتیم. غیر از تعارفات و تشریفات، تصمیم به پرداخت طلب ایران را مطرح نمودند. بیش از صد میلیون دلار از سال ها قبل بدهکارند. قراراست کمى را با ارز، بخشى را با شیلینگ و بخشى را با املاک بپردازند. شب دیروقت و با خستگى خوابیدم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام