خاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ مهر ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 11:29کد خبر31481

تا ساعت هشت صبح دربارة شهرهاى مورد بازدید روزهاى آینده مطالعه کردم. به نمایشگاه کارهاى آستان قدس رفتیم؛ از آثار فرهنگى و آموزشى، بازرگانى، کشاورزى، صنعتى، دامدارى، ساختمانى و بهداشتى بازدید کردیم. زیاد، متنوع و جالب است. بنا بود براى مدیران شان صحبت

تا ساعت هشت صبح دربارة شهرهاى مورد بازدید روزهاى آینده مطالعه کردم. به نمایشگاه کارهاى آستان قدس رفتیم؛ از آثار فرهنگى و آموزشى، بازرگانى، کشاورزى، صنعتى، دامدارى، ساختمانى و بهداشتى بازدید کردیم. زیاد، متنوع و جالب است. بنا بود براى مدیران شان صحبت کنم که به خاطر طول کشیدن بازدید، به وقت دیگرى موکول شد.

به فرودگاه رفتیم و با هلى کوپتر به فریمان پرواز کردیم. کنار محل اجتماع مردم فرود آمدیم. اجتماع عظیمى بود. [آقای محمدمهدی خزایی]، نماینده شهر، خیرمقدم گفت و خواسته هایى مطرح کرد. من صحبت کردم. از آیتالله [شهید مرتضی] مطهرى تجلیل نمودم و به خواسته ها جواب مثبت دادم. از طرح در دست ساختمان مجمتع فرهنگى بازدید کردم و قول کمک دادم. در خیابان های شهر گشتیم. نقشه شهر خوب است. گویا در زمان پهلوى، براى تقسیم اهمیت شهر مشهد، با حمایت زیاد بنا شده، ولى بعد از او راکد مانده است.

از آنجا براى دیدن کارخانه قند فریمان رفتیم. در هنگام بازدید، شدت احساسات کارگران، مانع توضیح مدیران شد و بازدیدمان ناقص ماند. به محل سد قدیمى فریمان رفتیم؛ مى گویند قرن ها پیش ساخته شده و به قولى مربوط به زمان قبل از اسلام است، ولى بناى آن سالم مانده، اما مخزن آن را رسوبات تقریباً پُرکرده و فقط یک میلیون و اندی متر آبگیر باقیمانده است؛ یکى از خواسته هایشان ارتفاع بیشتر سد است که پذیرفتم. چون قدرت تحمل سد براى بار بیشتر، مورد تردید است، گفتم به تدریج بلند بشود. جاده بین سد و کارخانه که حدود چهار کیلومتر است، بسیار زیبا و پوشیده از انبوه درختان سربه فلک کشیده، به خاطر نهرهاى آب و سایه هاى سنگین و مناظر عالى، محلى براى تفریح مردم است. تأکید کردم براى مرکز توریستى تقویت شود.

برگشتیم و در محل کارخانه [قند فریمان]، براى کارکنان سخنرانى کوتاهى کردم. دختربچه اى اشعارى پُرلطیفه دربارة من خواند. ناهار خوردیم و بعد از کمى استراحت، به سوى مشهد پرواز کردیم. در رفت و برگشت، [آقای اسماعیل مفیدی]، استاندار از خصوصیات دشت هاى مسیر توضیحات مى داد.

یکسره به سالن اجتماعات دانشگاه رفتیم و در جمع دانشگاهیان و فرهنگیان شرکت کردیم. از وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالى هم آمده بودند. مدیرکل آموزش و پرورش و نماینده ولى فقیه و رؤساى دانشگاه فردوسى و دانشگاه علوم پزشکى گزارش دادند و خواسته ها را طرح کردند. من هم صحبت کردم. خواسته ها را پذیرفتم و توصیه هایى به آنها نمودم.

به اقامتگاه برگشتیم. خیلى خسته بودم و احساس تب داشتم. دکتر میلانى آمد. معاینه کرد و قرص مسکن و کپسول داد. نمایندگان خراسان آمدند و براى زیادشدن اعتبارات استان و توجه به نیازهاى شهر مشهد و تجزیه استان خراسان استمداد کردند. آقاى طبسى با تجزیه استان مخالفت کرد. قرار شد کارشناسى شود. پیشنهاد تقویت مدیریت شهرستان ها داده شد.

علما و ائمه جمعه مشهد براى شام آمدند. برنامه اى نداشتیم و فقط شام با هم خوردیم. بعضى ها براى کارهاى خاص مراجعه نمودند. تا ساعت ده شب مطالعه کردم و خاطرات نوشتم. عفت از باغ مصطفى خانى تماس گرفت و احوال پرسى کرد. خسته بودم، خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا