تمام وقت امروز به بازدید از شهرهاى تاریخى بخارا و سمرقند گذشت. اول وقت آقاى کریم اف آمد. با هم به فرودگاه رفتیم و با یک هواپیماى [VIP] وى آى پى به سوى بخارا پرواز کردیم. بعضى از همراهان براى مذاکرات ماندند و آقایان ولایتى و روحانى با من آمدند. یک ساعت و
تمام وقت امروز به بازدید از شهرهاى تاریخى بخارا و سمرقند گذشت. اول وقت آقاى کریم اف آمد. با هم به فرودگاه رفتیم و با یک هواپیماى [VIP] وى آى پى به سوى بخارا پرواز کردیم. بعضى از همراهان براى مذاکرات ماندند و آقایان ولایتى و روحانى با من آمدند. یک ساعت و نیم در راه بودیم.
در فرودگاه با بوق و کرنا و سُرنا شبیه نقاره خودمان استقبال کردند؛ برنامه شبیه برنامه ورود به تاشکند بود. حاکم ولایت – استاندار- خیرمقدم گفت و یکسره براى بازدید رفتیم. از آثار تاریخى حوض محله، مدرسه اى و مسجدی که بازسازى شده و قسمتى هم هنوز تعمیر نشده، دیدن کردیم. از آنجا به جای دیگرى که چند مدرسه و مسجد و کاروانسرا و مراکز رنگرزى و ابریشم کارى قدیمی داشت، رفتیم. از آنجا به مقبره اسماعیل سامانى رفتیم که در پارک وسیعى قرار دارد. مقبره با آجرها در هشت گونه تنظیم شده که با تغییر نمای آن، نور و رنگ عوض مى شود. گفت در این عمارت، به جاى آب در ساخت ملات از شیر شتر استفاده شده است. همچنین گفت مردم مى آیند، براى امیر سامانى نذر مى کنند و زیر پاى قبر، سئوال مطرح مى کنند و در بالاى سر قبر جواب مى گیرند.
به مقبره بهاءالدین نقشبندی رفتم. متولى آنجا توضیحات داد. بازسازى شده و مدرسه طلبگى هم دارد. براى ارایه مساجد و مراکز دینى و اثبات توجه خودشان، عنایت زیادی داشتند. مجسمه ملانصرالدین سوار بر الاغ را دیدیم و کُنده درخت قدیمى توت که لانه متروک لک لک روى آن بود. گفتند به خاطر سروصداى هواپیماها مهاجرت کرده اند. بالاى مناره اى هم لانه دیگری بود.
در میهمانسرایشان ناهار خوردیم؛ غذاهاى شبیه غذاى خودمان. سپس به سمرقند پرواز کردیم. مراسم بخارا در سمرقند هم تکرار شد. استاندارش قوى تر به نظر مى رسید. شهر سمرقند، زیبا و جالب است؛ زادگاه آقای اسلام کریم اُف هم هست. گفت تا شانزده سالگى آنجا بوده. آرامگاه [محمد] بُخاری را در قریه فرهنگ، بیرون سمرقند دیدیم و نماز را آنجا خواندیم. متولی اش توضیحات داد. دولت به عنوان مرکزى براى جذب توریست، روى آن حساب باز کرده است.
از آنجا به رصدخانه اُلُغ بیگ ، بالاى ارتفاعات مشرف شهر رفتیم. موزه اش را هم دیدیم؛ گویا فرزند امیرتیمور است. نکات قابل توجهى از موارد محاسبات او، در حد نابغه، نقل کردند. از آنجا به میدان ریگستان رفتیم که سه مدرسه عظیم قدیمى آنجا بود. روى ایوان یکى از آنها، آرم شیر و خورشید بود و یکى سقف طلایى داشت. عجیب است که کمونیست ها اینها را نگه داشته اند؛ گرچه به آنها نرسیده اند و به شدت احتیاج به تعمیر دارند. در آنجا با آقای کریم اُف، مصاحبه اى هم با تلویزیون ها انجام دادیم.
به مقبره تیمورلنگ رفتیم. خودش، بستگانش و پیرِِمُرادش و اُلُغ بیگ را دیدیم. چند روز قبل از جنگ جهانى نبش قبور کرده اند و جنازه هاى آنها را مورد بررسى قرار داده اند. بعضى ها خیال مى کنند که بروز جنگ جهانى به خاطر همین نبش قبرها بوده. بالاسر درب ورودی، در کاشى کارى نوشته شده که کار استاد سالاراصفهانى است؛ مى گویند او جزو هنرمندانى بوده که تیمور از ایران پس از اشغال به اینجا آورده است.
از آنجا براى دیدن سالن راه آهن رفتیم که جالب و باشکوه است. سپس به کانون فرهنگى ایرانیان مقیم سمرقند رفتیم. جمعیت انبو هى در میدان بیرون مرکز جمع شده بودند. اکثراً شیعه اند و به شدت برایمان ابراز احساسات کردند. همراه آقای کریم اُف از مقابل مردم عبور کردیم. گویا مایل نبودند، به خاطر همین جمعیت، ما به آنجا برویم و لذا دیدار از راه آهن را به برنامه اضافه کردند. در مراسم، روحانى محل به زبان فارسى، خوب صحبت کرد. من و آقای کریم اُف هم حرف زدیم و هدایا ردوبدل شد. گفتم کمک شان کنند.
به سوى فرودگاه رفتیم. از خیابانی عبور کردیم که اطرافش فروشگاه هاى جدید و بخش خصوصى بود. گفتند این خیابان، مخصوص پیاده ها است و ورود اتومبیل در آن ممنوع است. در مجموع، استان سرخس نیرومند است و رودخانه زرافشان، نقش زیادی برایشان دارد.
به تاشکند پرواز کردیم. در فرودگاه، آقاى [محمود] واعظى، [معاون وزیر امور خارجه]، اطلاع داد که کار کمیته خوب پیش نرفته و هواپیماى هما را که امروز براى افتتاح خط آمده از مرز برگردانده اند. به آقای کریم اُف شکایت کردم؛ گفت جبران مى کنند.
در اقامتگاه جمعى از همراهان آمدند و گزارش مذاکرات و جمع بندی سفر را ارایه کردند؛ خوب است. با هم به اقامتگاه برگشتیم. خیابان هاى اصلى را به خاطر ما چراغانى کرده بودند. در راه آقای کریم اُف، سئوالات زیادی را جواب داد. نماز مغرب و عشا را خواندیم و با هم براى ضیافت شام به سوى تالار نوروز حرکت کردیم. تالار تازه ساز عظیمى است. میهمانان زیادی دعوت شده بودند.
در حدود دو ساعت زمان صرف شام بود. گروه هاى متعدد موسیقى نیز آمدند و با زبان اُزبکى و فارسى، شعر و آواز خواندند. غذاها هم مطبوع و شبیه غذاهاى خودمان بود. آقای کریم اُف، باز مرا تا اقامتگاه همراهى کرد. عفت و بچه ها هم گفتند که در مراسم آنها هم ساز و آواز و رقص خانم ها بوده و بیشتر ترانه های گوگوش را مى خواندند.
شب خاطرات را نوشتم و کمى تلویزیون تماشا کردم. چهار کانال دارند؛ خیلى از ما متنوع تر است. یاسر آمد و خبر داد که تیم ملی فوتبال ما، امروز در قطر بر ژاپن پیروز شده است؛ خوشحال شدم و غصه پریشب تا حدودی جبران شد.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام