خاطرات اکبر هاشمی - ۹ آذر ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 07:38کد خبر31166

بعد از نماز و مطالعه گزارش ها و صرف صبحانه، ساعت هفت و ربع با هلى کوپتر به سوى بافق پرواز کردیم. در محل معدن سنگ آهن سه چاهون فرود آمدیم. مدیران توضیح دادند. صد و سى میلیون تن ذخیره دارد که بناست براى تغلیظ به محل معدن چُغارت منتقل شود. به معدن چُغارت

بعد از نماز و مطالعه گزارش ها و صرف صبحانه، ساعت هفت و ربع با هلى کوپتر به سوى بافق پرواز کردیم. در محل معدن سنگ آهن سه چاهون فرود آمدیم. مدیران توضیح دادند. صد و سى میلیون تن ذخیره دارد که بناست براى تغلیظ به محل معدن چُغارت منتقل شود.

به معدن چُغارت رفتیم. مدیران توضیح دادند. فعلاً فقط سرند و دانه بندى مى شود و آن قسمت که خالص تر است و فسفر ندارد، به ذوب آهن اصفهان ارسال مى شود. بناست کارخانه تغلیظ براى بقیه و محصول سه چاهو تأسیس شود. از سنگ شکن و سرند و بارگیرى بازدید کردیم. وضع حمل و نقل خوب شده و جلو است. ذخیره خوبى در اصفهان جمع شده است. در جمع کارکنان سخنرانى کوتاهى کردم.

با اتومبیل به شهر بافق حرکت کردیم. ده کیلومتر فاصله است. مردم شهر استقبال بسیار گرمى داشتند. اجتماع عظیمى در استادیوم بود. [آقای سیدجواد سلیمانی]، امام جمعه خیرمقدم گفت. من هم صحبت کردم و به خواسته هاى آنها از جمله دستور کمک وزارت معادن و فلزات براى احداث کمربندى شهر، جواب مساعد دادم. درخواست داشتند که کارخانه روى که بناست نزدیک تر احداث شود، به بافت منتقل شود. گفتم بررسى شود. مایل بودم به بهاباد هم بروم، اما فرصت نشد. با فرماندار، شهردار و رییس آموزش هم صحبت کردم.

از محل سپاه شهر به سوى ابرقو پرواز کردیم. یک ساعت و نیم در راه بودیم، خیلى خسته شدم. در راه، استاندار و آقاى صدوقى دربارة نقاط مسیر عبوری توضیحات مى دادند. عمدتاً بیابان و کویر و گاهى روستا بود. یک ساعت بعد از ظهر در بخش ابرقو فرود آمدیم. مردم استقبال گرمى نمودند. با اینکه دیروز چند ساعت معطل شده بودند.

در استادیوم، اجتماع فوق حد انتظارى داشتند. بچه ها سرود بسیار زیبایى در مدح من و خوشامدگویى خواندند. مجری مراسم، معمولاً با شعر خیرمقدم مى گفت و مداحى مى کرد. معمولاً بدیهه گو و یا دارای طبع شعراند. در مسیر هم با شعر خیرمقدم مى گفتند. خواستار شهرستان شدن بودند.

[آقای سیدابراهیم حسینی]، امام جمعه صحبت گرمى کرد. من هم صحبت مفصلى نمودم. در محل بخشدارى، نماز و ناهار انجام شد. از درخت سروى که مدعى بودند چهارهزار سال، یا دو هزار سال عمر دارد، بازدید کردیم. مى گفتند کارشناسان شوروى آمده اند و عُمر آن را تعیین کرده اند.

به سوى مهریز پرواز کردیم. یک ربع ساعت مانده به چهار در مهریز فرود آمدیم. مردم در بلوار شهر اجتماع کرده بودند. کنار اجتماع فرود آمدیم. خیلى اجتماع عظیمى داشتند. [آقای علی برهان]، امام جمعه خوشامد گفت. من صحبت کوتاهى کردم. به خاطر اینکه هلى کوپتر بعد از سان ست نمى توانستند پرواز کنند و بایستى به تفت هم مى رفتیم، ساعت چهار و نیم به سوى تفت پرواز کردیم؛ ده دقیقه راه بود.

کنار اجتماع مردم تفت فرود آمدیم. [آقای شیخ جواد حسنعلی]، امام جمعه صحبت کرد. از رو خواند. آدم خوب و ساده اى است. من هم صحبت کوتاهى کردم. بلافاصله با اتومبیل به سوى فرودگاه یزد حرکت کردیم.

در راه جمعى از زنان زرتشتى با اسفند و گل منتظر بودند. توقف کردم و تشکر نمودم. در فرودگاه مصاحبه رادیو تلویزیونى کردم و سفر را ارزیابى نمودم. به سوى تهران پرواز کردیم. شام را در هواپیما خوردیم. آقاى دکتر [سید عباس] پاک نژاد از برکنارى برادرش از مسئولیت در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شکایت کرد. ساعت نُه شب به خانه رسیدم. روزنامه و گزارش ها را آورده بودند. خواندم و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا