بعد از نماز صبح گزارش ها را خواندم و جواب چند نامه را دادم. ساعت هفت و نیم صبح به سوى معدن سنگ چادرملو پرواز کردیم. تمام مسیر از یزد تا آنجا کویر خشک است و کوه هاى خشک تر. در راه، استاندار و آقاى [حسین] محلوجى توضیح مى دادند. بر فراز معدن گشتى زدیم و توضیح
بعد از نماز صبح گزارش ها را خواندم و جواب چند نامه را دادم. ساعت هفت و نیم صبح به سوى معدن سنگ چادرملو پرواز کردیم. تمام مسیر از یزد تا آنجا کویر خشک است و کوه هاى خشک تر. در راه، استاندار و آقاى [حسین] محلوجى توضیح مى دادند.
بر فراز معدن گشتى زدیم و توضیح شنیدم. در سایت معدن، با اتومبیل تا بالای قله بزرگ سنگ آهن رفتیم. ماشین هاى عظیم، مسئول صاف کردن و برداشت خاک معدن بودند و کامیون هاى عظیم الجثه صدوسى تُنى، خاک معدن را در کنار سایت آینده دپو مى کردند.
آقایان [محمدتقی] بانکى، [مدیرعامل شرکت ملی فولاد] و [حسین] محلوجى، [وزیر معادن و فلزات] توضیح دادند. با ظرفیت حدود چهارصد میلیون تُن سنگ آهن و با هزینه حدود ششصد میلیون دلار تا مرحله تغلیظ کار شده و به فولاد مبارکه منتقل مى شود. سپس در سالن توضیح هاى مکرر شنیدیم. به ابراز احساسات کارکنان پاسخ دادم و احوا ل پرسى کردم. از دستمزدشان راضى بودند.
از آنجا به محل معادن اورانیوم پرواز کردیم. مهندس سلیمانى، [مدیر معدن ساغند] و مهندس [رضا] امراللهى، [رییس سازمان انرژی اتمی] توضیح دادند. مدعی اند
ذخایر قابل بهره بردارى ثابت شده است. خواستند که اعتبار تأسیس کارخانه بهره بردارى را تأمین کنیم. از دستگاه هاى حفارى چینى که مشغول کار بودند، بازدید کردیم. نمونه هایى که از اعماق زمین بیرون آورده بودند، دیدیم. مهندسان چینى هم بودند. هر دو منطقه فاقد آب است و باید از بهاباد بیاورند.
به سوى «چاه افضل» در شمال اردکان پرواز کردیم. آنجا که جهادسازندگی طرح کویرزدایى را اجرا مى کند؛ منطقه جالبى است. شبیه کویر نوق ولی پُرآب و صاف و هموار. گز و تاغ و اسفناج وحشى کاشته اند. رشد خوبى دارند. توضیحات دادند که مى خواهند اراضى را براى مرتع کارى شتردارى در اختیار مردم بگذارند.
گفتم اجازه بدهند پسته هم بکارند و پس از آنکه سبز کردند، سند مالکیت زمین را هم بدهند. امام جمعه و نماینده اردکان هم همین را مى خواستند. مردم اردکان به آنجا آمده بودند و اجتماع عظیم و با شکوهى داشتند.
متأثر شدم که چرا به شهر نرفتیم و این همه باعث زحمت مردم شدیم. بیست و چهار کیلومتر راه، این همه زن و مرد و کودک در گرماى کویر و آفتاب و گرسنه و تشنه آمده بودند. برنامه رفتن به شهرها نداشتیم. از مردم عذرخواهى کردم و صحبت گرم و دوستانه اى برایشان نمودم. آقاى [محمدحسین] بهجتى، امام جمعه که شاعر است و در قم، هم مباحثه من بود، با شعرى لطیف از من تجلیل و مداحى کرد. از ایشان در صحبت تجلیل نمودم.
از آنجا به رُکن آباد، روستاى نمونه نزدیک میبد رفتیم. از لحاظ ایثار در جنگ نمونه است از هر 37 نفر از مردم روستا، یک نفر شهید شده است. چون بین میبد و اردکان رقابت است، بایستى شبیه آنچه با اردکانى ها داشته ایم، اینجا هم باشد. مردم میبد هم آنجا جمع شده بودند. [آقای علیرضا اعرافی]، امام جمعه شان خیرمقدم گفت. من هم صحبت گرمى کردم. نماز و ناهار را در مدرسه خوب و زیبایى بودیم.
بنا بود به ابرکوه یا ابرقو برویم که خلبان گفت اگر برویم، ناچاریم شب را در آنجا بمانیم، چون سان ست [= غروب آفتاب] خواهد رسید. به ناچار منصرف شدیم؛ با اینکه مردم از ظهر منتظر بودند. خیلى ناراحت شدم اما چاره اى هم نبود. اگر مى رفتیم برنامه هاى شهر یزد هم بایستى لغو می شد.
در عوض به کارخانه مهم در حال ساخت فولاد آلیاژى رفتیم. مجرى طرح توضیحات داد. با اتومبیل گشت زدیم. در حال ساخت هستند و هنوز نقشه هاى اصلى را نگرفته اند. بدون فولاد آلیاژى، نمى توانیم صنعت مستقل داشته باشیم. اکثر کارگران، افغانى بودند. با اینکه قرار نبود آنجا برویم، ولى کاملاً آماده بودند و حتى پلاکاردهاى تشریفاتى هم برای احتیاط نصب شده بود.
از آنجا براى دیدن نمایشگاه صنایع استان، به شهرک صنعتى یزد پرواز کردیم. در سالن بزرگى حدود صد و پنجاه غرفه از انواع گوناگون صنایع برپا بود. از همه
غرفه ها بازدید کردم. خیلى خسته شدم. حدود چهار ساعت طول کشید. با همه آنها صحبت کردم. وضع شان را پرسیدم؛ نوعاً راضى بودند. نشان مى داد که در سه سال دولت من، صنایع پیشرفت خوبى داشته اند. یک بار برق قطع شد؛ اول مغرب بود. ما در غرفه فرش ماشینى نماز خواندیم و کمى استراحت کردیم. بعد از بازدید در جمع آنها صحبت کردم و سیاست صنعتى دولت را توضیح دادم.
ساعت هشت و نیم به منزل مرحوم [روح الله] خاتمى رفتم. در اجتماع روحانیون شرکت کردم. آقاى [محمدعلی] صدوقى خیرمقدم گفت. براى طلاب صحبت طولانى کردم و نصیحت شان کردم که واقع بین باشند. شام را هم با آنها خوردم. خیلى جلسه خوبى بود. بسیارى از دوستان دوران طلبگى را دیدم. قرار بود که با کمیته بانوان و خانواده مرحوم آیت الله خاتمى هم دیدار داشته باشیم که به خاطر خستگى و دیر شدن انجام نشد. به استاندارى آمدم. خاطرات را نوشتم و ساعت دوازده شب خوابیدم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام