خاطرات اکبر هاشمی - ۷ آذر ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 07:37کد خبر31164

بعد از نماز و استحمام چمدان را بستم و با مهدى و همراهان، براى سفر به یزد به فرودگاه رفتیم. ساعت هشت و ربع رسیدیم و بلافاصله پرواز کردیم. وزیران معادن و فلزات، نیرو، پست و تلگراف و تلفن و آقایان [حمید] میرزاده، [جلیل] بشارتى، [رضا] امراللهى، [عبدالله]

بعد از نماز و استحمام چمدان را بستم و با مهدى و همراهان، براى سفر به یزد به فرودگاه رفتیم. ساعت هشت و ربع رسیدیم و بلافاصله پرواز کردیم. وزیران معادن و فلزات، نیرو، پست و تلگراف و تلفن و آقایان [حمید] میرزاده، [جلیل] بشارتى، [رضا] امراللهى، [عبدالله] جاسبى، [رییس دانشگاه آزاد اسلامی] و دفترى ها و نمایندگان استان همراه بودند. وزیران جهادسازندگی، راه و ترابری و صنایع بعداً رسیدند.

ساعت نُه و ربع در فرودگاه یزد بودیم. استقبال رسمى انجام شد. به سوی شهر حرکت کردیم. مردم یزد استقبال بسیار پرشکوهى و به قول خودشان، بى نظیر در تاریخ یزد نمودند. براى شرکت در اجتماع خانواده هاى شهدا و ایثارگران، به مسجد حظیره رفتیم؛ جمع عظیم و پرشورى بودند. بیش از سه هزار شهید و ششصد مفقودالاثر دارند. یزد به نسبت، بیشتر از همه ایران در جنگ قربانى داده است. قبر شهید آیت الله [محمد] صدوقى، [امام جمعه فقید یزد] را زیارت کردم. کودکان فرزند شهید، هنرنمایى هاى خوبى داشتند. خیلى گرم و پرشور برخورد نمودند. آقاى [محمدکاظم] راشد، رییس بنیاد شهید یزد صحبت خوبى کرد. من هم برایشان صحبت مفصلى نمودم.

به میدان شهر رفتیم. مردم اجتماع عظیمى در چهارراه وسیعى داشتند. آقاى

[محمدعلی] صدوقى، [امام جمعه] و آقاى دکتر [سیدعباس] پاک نژاد، [نماینده یزد]، خیرمقدم گرمى گفتند و مردم خیلى پُرحرارت استقبال کردند. من هم صحبت مفصل و تشویق آمیزى نمودم و قول انتقال آب از زاینده رود به یزد را دادم که خواسته مهم یزدى هاست.

پس از ناهار و استراحت کوتاه در استاندارى و استماع اخبار، به سوى دانشگاه حرکت کردیم. جمع زیادى از دانشجویان و اساتید، جمع بودند. استان یزد بیش از پانزده هزار دانشجو دارد که نیمى از آن، مربوط به دانشگاه آزاد اسلامى اند. دکتر [سیدکاظم] کاظمینى، [رییس دانشگاه علوم پزشکی یزد] گزارش داد؛ من هم صحبت طولانى نمودم و سیاست هاى آموزشى و تحقیقى را توضیح دادم. دانشجویان ابراز احساسات گرمى داشتند.

به کارخانه غدیر رفتیم. ماشین هاى ریسندگى و بافندگى تولید مى کنند. کارخانة عظیم و مدرنى با تکنولوژى سوییس است. مدیران توضیح دادند. به تازگى تولید شروع شده است. ماشین ها گران قیمت است. چون فعلاً نیمى از قطعات وارداتى است، گران تمام مى شود، مشکل بازار خواهند داشت. از سالن ساخت و مونتاژ بازدید کردیم.

از آنجا به کارخانه کابل سازى مخابرات رفتیم. نماز مغرب را خواندم. در سالن بزرگى با ارایه فیلمى توضیح دادند. پدر و فرزندى، سرود خوب و باحالى اجرا کردند. پدر مى نواخت و فرزندش مى خواند؛ فامیل شان توکلى است.

از سالن بزرگ کابل مسى و سالن کابل فیبرنورى بازدید کردیم؛ برایم جالب بود. منظم و مرتب بودند و خوب توضیح دادند. سرعت عمل خوب است و حتى ساختمان هم ابتکارى است. گویا اولین واحدى هستند که با رُبات حمل و نقل را انجام مى دهند. صنعت خوب و رو به توسعه ای است، ولى هنوز همه نیازمان را تأمین نمى کنند و کابل وارد مى کنیم.

در اجتماع کارکنان صحبت کوتاهى کردم و سه مرکز تلفن جدید را براى یزد و اشکذر و رارج با هشتصد هزار شماره افتتاح نمودم. به دانشگاه آزاد اسلامى واحد یزد رفتیم. واحد عظیمى با بیش از شصت هزار مترمربع ساختمان و پنج هزار دانشجو است. از دو آزمایشگاه و مرکز کامپیوترى بازدید کردیم و به ابراز احساسات دانشجویان جواب دادم. به میدان شهید بهشتى رفتیم و پرده از لوح طرح آبرسانى [از

زاینده رود] برداشتم؛ زرنگى یزدى هاست که پاى طرح را محکم کردند!

به استاندارى رفتیم. آقاى [علیرضا] معیرى آمد. پیشنهاد خرید نفت به صورت پیش فروش را که پیگیرى کرده بود، توضیح داد. گفتم پیگیرى کند. در جلسه شوراى ادارى استان شرکت کردم. [آقای علی حمیدیا]، استاندار گزارش داد و خواسته ها را مطرح کرد. من هم صحبت کوتاهى برایشان کردم. شام را با حضور جمع زیادى از وجوه شهر صرف کردیم. خاطرات را یادداشت کردم و دیر وقت خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا