خاطرات اکبر هاشمی - ۲۵ آبان ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 12:18کد خبر32272

قبل از اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. در گزارش ها درگیری دولت و کنگره آمریکا برسر بودجه که منجر به تعطیلی بخش وسیعی از ادارات آمریکا شده، مورد توجه است. مدیرکل اطلاعات [استان کردستان] آمد. گزارش وضع امنیت کردستان را داد که خوب است. خبر داد،

قبل از اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. در گزارش ها درگیری دولت و کنگره آمریکا برسر بودجه که منجر به تعطیلی بخش وسیعی از ادارات آمریکا شده، مورد توجه است. مدیرکل اطلاعات [استان کردستان] آمد. گزارش وضع امنیت کردستان را داد که خوب است. خبر داد، انفجار دیروز ناشی از بمبی بوده در دست نوجوان سیزده ساله که یکی کشته شده و خودش مجروح و دستگیر شده است. می گوید، آن را در جایی دیده و نمی دانسته چیست و با آن ور می رفته که منفجر شده است.

برای شرکت در مراسم صبحگاه مشترک، به پادگان لشکر 28 ارتش رفتیم. سان دیدم. مراسم برگزار شد و سردار [احمد] کاظمی صحبت کرد و من هم صحبت کوتاهی داشتم . سردارکاظمی که فرمانده ارشد منطقه است و سپاه در ایجاد امنیت، نقش بیشتری دارد. مایل نبود که مراسم در پادگان ارتش باشد، ولی وقتی که فهمید، من مایلم آنجا باشد، به خاطر اینکه بعد از ارومیه که در سپاه بود، نوبت ارتش است، پذیرفت؛ ولی از لشکر 28 گله کرد که به اندازه کافی، نیرو تحت امر سپاه نمی گذارد و از وزیرکشور به خاطر همکاری خوب، تشکر کرد.

به سوی مریوان پرواز کردیم. در مسیر، [آقای محمدرضا رحیمی]، استاندار توضیحات می داد. برای مراسم بهره برداری از طرح آبیاری دشت بیلوی، در شمال دریاچه مریوان فرود آمدیم. وزارت کشاورزی با بیش از سی چاه عمیق و یک هزار هکتار، اجرا کرده است. سپس به جنوب دریاچه، برای افتتاح بهره برداری از سد و کانال های آبیاری رفتیم که آب دریاچه را از هرز رفتن حفظ می کنند. استماع توضیحات و بازدید و راه انداختن پمپ ها و صحبت کوتاه من انجام شد . سپس به مریوان رفتیم. اجتماع عظیمی داشتند. بعد از صحبت های امام جمعه و فرماندار و نماینده و استماع گروه سرود بچه ها، من سخنرانی کردم. خیلی اجتماع شاداب و پُرنشاطی داشتند . ناهار را در ساحل دریاچه خوردیم. جای بسیار با صفایی است: دریاچه آب شیرین، در محاصره جنگل ها.

پس از کمی استراحت، به سوی کامیاران حرکت کردیم. در کنار کانال خروجی تونل سد گاویشان پیاده شدیم و تونل را تماشا کردیم. سیصد متر پیش رفته اند و منتظر رسیدن ماشین حفار تی بی ام هستند. در محل اجتماع مردم کامیاران رفتیم که خیلی عظیم و پُرشور بود. مطابق معمول، خیرمقدم اطفال و شعارهای مردم و سرود دختران و خیرمقدم امام جمعه و فرماندار و صحبت های دلگرم کننده من بود .

بلافاصله به سوی سنندج پرواز کردیم. در فرودگاه فرود آمدیم و به سراغ لوله کشی و خط لوله انتقال نفت از کرمانشاه به سنندج رفتیم. آقای [حجت الله] غنیمی فرد، [معاون وزیر نفت] توضیح داد. 130 کیلومتر لوله ده اینچ و جوشکاری نمایشی را دیدیم.

مرکز آموزش وزارت کشاورزی افتتاح شد. از کلاسی بازدید کردیم. نماز مغرب و عشاء را خواندیم و به محل مدرسه پیش دانشگاهی وزارت علوم رفتیم. با دانش آموزان پسر و دختر، جداگانه صحبت کردم. کلنگ دانشکده علوم پایه را در دانشگاه زدیم و ساختمان جدیدی را افتتاح کردیم. با کمک استانداری ساخته شده است. کمی منتظر آماده شدن جلسه شدیم. در این فاصله، از مشکل شکایت ها و فشارها علیه آقای [سیدیحیی] یثربی، رییس دانشگاه کردستان گله کردند. گفته شده که هوادار [احمد] مفتی زاده است و خودش با تمسخر رد می کرد. خودش را خیلی بالاتر از مفتی زاده می داند. قبلاً طلبه بوده و مقدار زیادی از احترامی که در آن زمان نسبت به من داشته گفت که به یاد نیاوردم.

در استانداری، یکی از هنرمندان، کارهای دستی چوبی و نمونه های فرش را برای نمایش آورده بود. جمعی از شعرا و هنرمندان استان، قرآن و مولوی خوانی و شعرهای استاد [سیدابراهیم] ستوده را اجرا کردند. مولودی خوانی شان، مدح پیغمبر و اهل بیت و شبیه کارهای تواشیح و برنامه های آهنگران است، همراه با دف و دایره؛ هم جالب است و هم عوامانه. من هم صحبت کوتاهی کردم. بعد از شام به مقر آمدم. با استحمام و نوشتن خاطرات امروز و استماع اخبار، حدود ساعت دوازده شب خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا