به دفترم رفتم. آقای [علی اکبر] مسعودی [خمینی]، تؤلیت حرم حضرت معصومه(س) آمد. با تشکر از کمک های من برای طرح اصلاح ساختار اطراف حرم، توضیحاتی دربارة ایجاد سه صحن جدید داد که تازگی داشت و برای اجرای آنها کمک خواست. گفتم باید نقشه جدید را ببینیم. دربارة
به دفترم رفتم. آقای [علی اکبر] مسعودی [خمینی]، تؤلیت حرم حضرت معصومه(س) آمد. با تشکر از کمک های من برای طرح اصلاح ساختار اطراف حرم، توضیحاتی دربارة ایجاد سه صحن جدید داد که تازگی داشت و برای اجرای آنها کمک خواست. گفتم باید نقشه جدید را ببینیم. دربارة استاندار آینده قم صحبت کرد؛ پیشنهادش داماد یا پسرخودش بود.
آقای دکتر [محمدحسین] عادلی، [سفیر ایران در کانادا] آمد. گزارش فعالیت هایش در کانادا و خبر برقراری خط اعتباری و بیمه از سوی کانادا، علی رغم تحریم آمریکا و آمادگی آنها برای همکاری در مورد لوکوموتیوها و ... را داد. برای تقویت زبان فارسی ایرانیان مقیم کانادا و لابی برای جلوگیری تأثیر تحریم های آمریکا نیز پیشنهادهایی مطرح کرد.
پسر بزرگ مرحوم شاهرودی، امام جمعه شاهرود آمد و برای سفر حج و منزل کمک خواست. آقای [مصطفی] پورمحمدی از وزارت اطلاعات آمد. دربارة عراق و افغانستان و تاجیکستان و قره باغ مذاکره شد و راهنمایی گرفت.
ساعت چهار بعد از ظهر، آقای [حسین] مرعشی، رییس دفترم آمد و گفت حال حاجیه والده خوب نیست و اخوی محمد به منزل همشیره رفته، نتیجه را اطلاع می دهد. دقایقی بعد آمد و تسلیت گفت و اظهار داشت، اخوی محمد در اثر بغض، نتوانسته بیشتر توضیح بدهد. خودش رفت که از آنجا خبر بدهد. حدود ساعت پنج بعد از ظهر، تلفنی گفت که در اثر حمله ای قلبی، سریعاً جان به جان آفرین تسلیم کرده اند. دکترها که رسیده اند، تمام شده بود. صدای گریه حضار هم در تلفن شنیده می شد.
تنهایی خیلی گریه کردم. کاملاً خسته شده، نماز مغرب و عشاء را خواندم. به منزل همشیره فاطمه در سعادت آباد رفتیم. بستگان هم جمع بودند. اخوی محمد، خیلی بی تابی داشت و همشیره فاطمه و ملکه هم. جنازه روی تخت، زیر چادرشان بود. چادرشان را کنار زدم؛ صورت تکیده و نورانی مادر، حالم را منقلب کرد. ملکه همشیره زاده، با گریه توضیح داد که روی دست او، خیلی راحت و آرام جان داده است. قبل از اینکه حمله ایشان را بگیرد به ملکه می گفته، تو مادر شهیدی و متأسفم که این روزها بچه هایت را بی سرپرست گذاشته ای و گرفتار من شده ای.
جنازه را تا بیرون ساختمان تشییع کردیم و در آمبولانس گذاشتیم. برای غسل به بهشت زهرا بردند. من به منزل آمدم. تلویزیون در اخبار ساعت هفت، خبر فوت والده و متن تسلیت آیت الله خامنه ای را خواند.
تلفن های تسلیت برای فوت والده شروع شد؛ اولین تلفن را آقای یزدی، رییس قوه قضاییه زد و سپس از رفسنجان و جاهای دیگر. آقای مرعشی، رییس دفتر، با مدیریت خوبی، برنامه را تنظیم و اداره می کند.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام