خاطرات اکبر هاشمی - ۲۴ آبان ۱۳۶۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
چهارشنبه 1405/05/21 - 04:20کد خبر27486

ساعت ده ونیم صبح براى اقامه نمازجمعه به دانشگاه تهران رفتم. به خاطر اطلاعات رسیده در مورد توطئه ترور، اسکورت آرایش جدیدى داشت. یک هزار و پانصد رزمنده داوطلب به عنوان «کاروان کربلا» در مراسم نماز شرکت داشتند و از آنها تجلیل زیاد شد. عصر آقاى [آیت الله]

ساعت ده ونیم صبح براى اقامه نمازجمعه به دانشگاه تهران رفتم. به خاطر اطلاعات رسیده در مورد توطئه ترور، اسکورت آرایش جدیدى داشت. یک هزار و پانصد رزمنده داوطلب به عنوان «کاروان کربلا» در مراسم نماز شرکت داشتند و از آنها تجلیل زیاد شد.

عصر آقاى [آیت الله] خامنه اى اطلاع دادند که به تلافى تجاوز دیروز عراق، یک کارخانه سیمان را در سلیمانیه عراق زده ایم. عفت امروز به قم رفت و شب برگشت و مهدى غذا تهیه و از من پذیرایى مى کرد. مهدى و یاسر با هم تکالیف مدرسه را انجام مى دادند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا