خاطرات اکبر هاشمی - ۲۵ اردیبهشت ۱۳۶۹

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 14:02کد خبر29232

آقاى [محمدحسین]مشایخى، [رییس سازمان تعزیرات حکومتی] آمد. گزارش تعزیرات حکومتى را داد و درباره آینده آن سئوال کرد. آقاى [سید محمدحسن]تولایى، [استاندار خوزستان] آمد. گزارش بازسازى خوزستان را داد و براى حُسن اجراى کارها استمداد کرد. جلسه ائمه جمعه و

آقاى [محمدحسین]مشایخى، [رییس سازمان تعزیرات حکومتی] آمد. گزارش تعزیرات حکومتى را داد و درباره آینده آن سئوال کرد. آقاى [سید محمدحسن]تولایى، [استاندار خوزستان] آمد. گزارش بازسازى خوزستان را داد و براى حُسن اجراى کارها استمداد کرد. جلسه ائمه جمعه و استانداران استان هاى مُعین را داشتیم. درباره مبلغ کمک و کیفیت کمک استان ها مذاکره و تصمیم گیرى شد.

عصر ساعت چهارو نیم، خانم بى نظیر بوتو نخست وزیر پاکستان آمد. او صبح وارد مشهد شده بود و پس از زیارت[امام رضا(ع)] به تهران آمده است. حدود یک ساعت و نیم در دفترم مذاکره خصوصى داشتیم، سپس به جلسه رسمى رفتیم و مذاکرات رسمى انجام شد .

براى استراحت به سعدآباد رفتند و ساعت هشت و نیم شب برای مهمانى شام من، به کاخ وزارت خارجه آمدند. قبل از شام، مذاکرات متفرقه اى درباره مسایل خصوصى، خانوادگى داشتیم و اوضاع کشورهای مان را سئوال و جواب کردیم. در جلسه خصوصى، درباره سلاح اتمى صحبت شد. نطق سر میز شام را من و او ایراد کردیم.

[هیأت پاکستانی]، مجموعاً از مذاکرات و پذیرایى راضى بودند و [خانم بی نظیر بوتو]، اصرار به سفر من به پاکستان داشت. آنها به طور جدى، نگران شروع جنگ با هندوستان هستند. معمولاً در سئوال از آمار و ارقام کشورشان، اطلاع نداشتند. ظاهراً وزیرانش در مقابل او خاضع بودند، با اینکه سن شان از او بیشتر است، ولى خودش از عدم انسجام و اعتماد مى گفت. دیروقت به خانه آمدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا