خاطرات اکبر هاشمی - ۲۰ اردیبهشت ۱۳۷۰

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 18:39کد خبر29601

دیشب فاطى و فائزه و مهدى رسیده بودند. محسن و بچه ها هم صبح آمدند. همراه جمعى از اعضاى خانواده، سوار قایق شدیم و گشتى در اطراف دریاچه سد زدیم. رانندگى با یاسر بود. یاسر و مهدى خواستند براى انداختن یکدیگر در آب زورآزمایى کنند. یاسر رانندگى را به محسن سپرد و

دیشب فاطى و فائزه و مهدى رسیده بودند. محسن و بچه ها هم صبح آمدند. همراه جمعى از اعضاى خانواده، سوار قایق شدیم و گشتى در اطراف دریاچه سد زدیم. رانندگى با یاسر بود.

یاسر و مهدى خواستند براى انداختن یکدیگر در آب زورآزمایى کنند. یاسر رانندگى را به محسن سپرد و به محض درگیرى در آب پرتاب شد و زیر قایق رفت و پروانه قایق به بخش هایى از بدنش آسیب وارد کرد. قایق پشت سر ما او را از آب گرفت و زود به ساحل رساند و براى معالجه با ماشین به شهر رفتند.

خبر به عفت هم رسیده بود؛ نگران شد. همراه با محسن دنبال یاسر رفتند و بالاخره خبر دادند در بیمارستان جماران بسترى شده. زخم ها سطحى است و کوبیدگى شدید است. بالاخره روز سختى با اوقات تلخى گذشت. سر شب شام خوردیم و نماز خواندیم و منزل آمدیم. از یاسر احوال پرسى کردم؛ گفتند خوب است.

آخر شب با عفت در بیمارستان از یاسر عیادت کردم. حالش خوب بود و کمى تب داشت.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا