خاطرات اکبر هاشمی - ۸ فروردین ۱۳۷۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 17:47کد خبر32404

به دفترم رفتم. تا شب کارهاى مانده روزهاى سفر را انجام دادم. پیش از ظهر جمعى از وزرا و مدیران و معاونان و خدمه دفتر براى تبریک عید نوروز آمدند. عصر فیلمى به نام «دکل» مربوط به دوران حصر آبادان و دفاع تشکلی نیروهاى داوطلب آوردند؛ تماشا کردم، خوب است. به [آقای

به دفترم رفتم. تا شب کارهاى مانده روزهاى سفر را انجام دادم. پیش از ظهر جمعى از وزرا و مدیران و معاونان و خدمه دفتر براى تبریک عید نوروز آمدند.

عصر فیلمى به نام «دکل» مربوط به دوران حصر آبادان و دفاع تشکلی نیروهاى داوطلب آوردند؛ تماشا کردم، خوب است. به [آقای عبدالحسن برزیده]، کارگردان آن، یک سکه بهارآزادی هدیه دادم. تقاضا کرد که همسرش را با خودش به مکه ببرد؛ خودش از سهمیه

استفاده کرده است. شب در دفترم ماندم. تلفنى با عفت و سارا صحبت کردم. قرار است امروز و فردا دکتر بروند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا