بعد از نماز نخوابیدیم؛ مقدارى با آقاى موسوى اردبیلى درباره وضع کشور، آینده انقلاب، مشکلات و امکانات صحبت کردیم. سپس مقدارى در فضاى باغ قدم زدیم. دو زندان در دو گوشه باغ وجود داشت؛ مردانه و زنانه. از اینکه در کنارمان وجود جمعى محبوس را احساس مى کردم، دلم
بعد از نماز نخوابیدیم؛ مقدارى با آقاى موسوى اردبیلى درباره وضع کشور، آینده انقلاب، مشکلات و امکانات صحبت کردیم. سپس مقدارى در فضاى باغ قدم زدیم. دو زندان در دو گوشه باغ وجود داشت؛ مردانه و زنانه. از اینکه در کنارمان وجود جمعى محبوس را احساس مى کردم، دلم افسرده و گرفته شد.
بعد از صبحانه به دیدن بندر رفتیم. مسئول بندر توضیح داد که چهار اسکله وجود دارد و این بندر پیش از انقلاب صدهزار تن در سال ظرفیت داشته و اکنون به سیصدهزار تن رسیده است. بیشتر کشتی ها از شوروى هستند و محصولات نفتى مى آورند. درخواست ساختن موج شکن داشت که ظرفیت بندر را خیلى بالاتر مى برد. با دو کشتى کوچک با همراهان، ساعتى در دریا گشتیم و توضیحاتى گرفتیم. به کارکنان بندر هر یک پنجاه تومان عیدى دادیم.
سپس به محل دانشکده رفتیم. دو نفر افسر آمدند و توضیحات مختصرى دادند. تعطیل بود. به دیدن سایت ساقى کلایه رفتیم؛ سایت کهنه انگلیسى است که پیش از انقلاب براى تجسس در خاک شوروى نصب شده است. بعد از تأسیس سایت بهشهر از طرف آمریکا ارزش خود را از دست داده و امروز تحویل اداره دوم ارتش است که از آن استفاده نمى کند. مسئول سایت مى گفت که دستگاه آماده کار است.
امروز عصر، ملاقاتى با اعضاى شوراى منطقه اى سپاه داشتم. از بروز خط «محافظه کار» در رأس سپاه گله داشتند و طرفدارى از بینش خط امامى ها مى کردند. از اینکه تحت فشار قرار شده که در اختلاف بین دو بینش اقتصادى، بى طرف باشند، ناراضى بودند.
در اجتماع سپاهیان و خانواده آنها سخنرانى کردم. سپس به فرودگاه آمدیم و به تهران برگشتیم. آقاى [موسوى] اردبیلى هم با ما برگشتند.
در خانه شوفاژ خاموش شده و خانه سرد بود. تا شب درست شد. خیلى خسته بودیم؛ بیشتر تلویزیون تماشا کردیم. حاضرى خوردیم و خوابیدیم. خبر مهمى نداشتیم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام