خاطرات اکبر هاشمی - ۲۷ اسفند ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 12:47کد خبر31647

بعد از نماز گزارش ها را خواندم و کارهاى دفتر را که آورده بودند، امضا کردم. پس از صبحانه به سوى درود پرواز کردیم. در کارخانه تانک سازى درود فرود آمدیم. بعد از تشریفات نظامى، از سالن بزرگ چهل هزار مترى که براى مونتاژ تانک هاى تی 72 روسى ساخته اند،

بعد از نماز گزارش ها را خواندم و کارهاى دفتر را که آورده بودند، امضا کردم. پس از صبحانه به سوى درود پرواز کردیم. در کارخانه تانک سازى درود فرود آمدیم. بعد از تشریفات نظامى، از سالن بزرگ چهل هزار مترى که براى مونتاژ تانک هاى تی 72 روسى ساخته اند، بازدید کردیم. سپس کارخانه قدیمى شنى تانک سازى را دیدیم که علاوه بر ساخت شنى، فعلاً براى کارخانه هاى دیگر هم قطعات مى سازد.

به شهر درود رفتیم. در راه و در خیابان ها، مردم استقبال عظیمى نمودند. با هدایت امام جمعه که شخص عاقلى است، منظم تر از شهرهاى دیگر بودند. در ورزشگاه تختى، انبوه جمعیت ورزشگاه را مملو کرده بود. بچه ها سرود بسیار باحالى خواندند. امام جمعه و نماینده شهر صحبت کردند و من سخنرانى تشویق آمیز و قبول خواسته آنان براى شهرستان شدن و تأسیس دانشگاه پیام نور نمودم.

سپس به محل کارخانه جدیدالتأسیس فروسلیسیم در کنار شهر ازنا رفتیم. بعد از پردهبردارى از لوح یادبود و استماع گزارش مدیران، از کارخانه بازدید کردیم. خیلى مهم و جالب است. ظرفیت تولید بیست و پنج هزار تن سلیس دارد که در صنایع ذوبآهن و

ریخته گرى ها مصرف دارد و الان هر تن به قیمت ششصد دلار از خارج وارد مى شود. این کارخانه با مواد کاملاً داخلى و با هزینه 23 میلیون دلار از سوى بانک صنعت و معدن ایجاد شده است.

مردم روستاهاى اطراف جمع شده بودند. با آنها ملاقات کردم. بعد از نماز و ناهار و صحبت در جمع مدیران و توضیحات آقاى محلوجى،کمى استراحت نمودم. سپس به سوى منطقه صنعتى حرکت کردیم و در همان نزدیکى، نمایشگاه جهادسازندگی را هم دیدیم؛ نمایشگاه جالبى بود.

سپس به ازنا پرواز کردیم. در کنار ورزشگاه نشستیم. خیرمقدم ها و سخنرانى من و قبول شهرستان شدن ازنا که خواست مردم بود، انجام شد. مى خواستم از دریاچه گُهر در ارتفاعات اشترانکوه بازدیدکنیم که خلبانان هلى کوپترها گفتند، پرواز به ارتفاع سیزده هزارپایى خطرناک است؛ منصرف شدیم.

از آنجا به الیگودرز پرواز کردیم. اجتماعشان عظیم تر از جاهاى دیگر و خیلى پُرشور و با شادمانى زیاد بود. سرود خواندند. امام جمعه خیرمقدم گفت. نماینده ندارند. من سخنرانى کردم و اتصال لوله گاز را که خواسته مهم آنها بود، اعلان نمودم.

به سوى خرم آباد پرواز کردیم و در فرودگاه فرود آمدیم. مصاحبه طولانى پایان سفر را انجام دادم. با بدرقه رسمى به سوى تهران پرواز کردیم. هنگام تِیکآف کمى تاریک شده بود و فرودگاه چراغ باند نداشت.

خبر دادندکه هواپیماى سی- 130 که از روسیه مراجعت مى کرده، در منطقه قره باغ سقوط کرده و 35 نفر کشته شده اند. در هواپیما که بودم، گزارش هاى جدیدتر رسید و تردید در صحت خبر به وجود آمد، ولى وقتى ساعت هشت شب به خانه رسیدم، خبر سقوط تایید شد. هنوز معلوم نیست که حادثه بوده یا تیراندازى ارامنه.

آقاى حیدرعلى اف از [جمهوری] آذربایجان تلفن کرد و تسلیت گفت. گفت قراین صحت دارد که ارامنه با موشک استینگر زده اند. گفتم فردا هیأت مى آید، در تحقیق کمک کنند. خاطرات دیروز و امروز را نوشتم و خوابیدم. عفت و بچه ها براى استراحت به شمال رفتهاند. تنها در خانه هستم. مهدی و فرشته و یاسر،آخر شب آمدند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا