خاطرات اکبر هاشمی - ۲۴ اسفند ۱۳۷۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
5 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 03:38کد خبر32026

قبل از اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. در گزارش ها مطلب مهمى نیست. [آقای امامعلی رحماناُف]، رییسجمهور تاجیکستان آمد. بیشتر دربارة زبان تاجیک و سوابق تاجیک ها و کمى در مورد وضع اقتصادیشان صحبت شد. گله داشت از اینکه به کشورش سفر نکرده ام. با دولت

قبل از اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. در گزارش ها مطلب مهمى نیست. [آقای امامعلی رحماناُف]، رییسجمهور تاجیکستان آمد. بیشتر دربارة زبان تاجیک و سوابق تاجیک ها و کمى در مورد وضع اقتصادیشان صحبت شد. گله داشت از اینکه به کشورش سفر نکرده ام. با دولت اُزبکستان خیلى مخالف است و از پناه دادن افغانستان به مخالفان.

قبل از او، وزیرامورخارجه آذربایجان آمد. علت عدم حضور علیاُف را شورش پلیس شمال گفت و از بن بست مسأله قره باغ اظهار ناراحتى کرد. نه قدرت جنگ دارند و نه تحمل ادامه وضع موجود را و علت آن را طرفدارى روسیه از ارامنه مى دانند و علت عدم هماهنگى با روسیه را تقاضاهاى توسعه طلبانه روس از قبیل درخواست پایگاه نظامى و حضور در مرزهاى جنوبى و عدم تکروى در دریاى خزر و... مى گوید و به نحوى رد این تقاضاها را معلول اراده حفظ منابع ایران ذکر مى کند و سر ما منت مى گذارند و توقع حمایت بیشتر از ما دارند.

خبر آمد که وضع حال احمدآقا رو به وخامت مى رود و اگر فوت کنند، فردا تشییع جنازه است و لذا نمى توانیم مراسم بهره بردارى راهآهن بافق- بندرعباس را داشته باشیم. تصمیم براین شد که افتتاح را به عقب اندازیم، ولى بعد این تصمیم متزلزل شد.

به تفریحگاه اسلام آباد، در ارتفاعات مُشرف بر شهر رفتیم. ساختمان کوچکى ساخته اند و میهمانان را به آنجا مى بردند. خبرنگاران هم بودند. نشست کوتاه با رییسجمهور قرقیزستان و معاون رییسجمهور قزاقستان داشتیم. ادامه مذاکرات با اولى، موکول به زمان حضور در بندرعباس شد. ضمن اینکه تردید سفر را با او مطرح کردیم و دومى نامه آقای نظربایُف را آورده بود و دربارة توسعه روابط پیغام داشت.

دو سه بار از جمع ما عکس گرفتند. خانم بوتو اصرار به عکس داشت. جلسه اى غیررسمى داشتیم. آقای رحماناُف از عدم توجه به مشکل نزاع تاجیکستان گله کرد و آقای ربانى از به بنبست رسیدن مسأله افغانستان گفت و ظهور طالبان را مشکل لاینحل جدید معرفى کرد و گناه ظهور طالبان را به گردن پاکستان گذاشت. صحبت ها، تلخ و تند بود و به خانم بوتو خیلى برخورد؛ زیرا مى دید، بعد از آن همه حمایت در دوران جهاد، امروز بدهکارند.

خانم بوتو هم جواب تندی داد و از حمایت هاى پاکستان در گذشته و خسارت هایى که از این رهگذر دیده اند، گفت و مسأله طالبان را خارج از اراده پاکستان معرفى کرد؛ ضمن قبول اینکه طالبان در پاکستان درس خوانده اند و سازمان دینى شده اند. گفت، آنها علیه خود پاکستان هم به خاطر ایجاد محدودیت در مدارس اقدام کرده اند و از ربانى انتقاد کرد که نتوانسته از عهدة ایجاد وحدت و امنیت برآید و گفت آنها توقع دخالت به نفع خودشان دارند و راضى به بىطرفى پاکستان هستند و پاکستان مصمم است، دخالت در افغانستان نکند و گفت سیاست دولت او، امنیت است. ربانى مجدداً سیاست تقسیم قدرت را که پاکستانى ها در صلح قبلى تحمل کرده بودند، راه ناصواب دانست.

آقاى دمیرل، صحبتى کرد که کلىگویى و نصیحت بود و من براى ختم مشاجره، صحبت کوتاهى کردم و گفتم، مشکل افغانستان داخلى است و پاکستانى ها هم براى حفظ منافع خودشان ذینفع هستند. ما باید کمک کنیم. پیشنهاد کردم نیروی کارشناسى براى پیدا کردن راهحل داخلی و قابل اجرا مانند اکو و یا از کشورهاى مجاور افغانستان تشکیل شود. همین مسأله به بحث گذاشته شد و تا آخر برنامة صرف ناهار ادامه یافت.

افغانستان، تاجیکستان، قزاقستان، آذربایجان و پاکستان موافقت کردند و ترکیه و قزاقستان و قرقیزستان، گفتند بهتر است اکو از محدوده همکارى اقتصادی خارج نشود، ولى با همکارى کشورهاى مجاور مخالفتى نداشتند. اُزبکستان هم دوپهلو صحبت کرد. ناهار را بیرون ساختمان و زیر چادر صرف کردیم. سر میز ناهار بحث هاى دیگرى هم بود.

در یکى از بحث ها، آقاى رحماناُف، در جواب تفسیر خانم بوتو، دربارة حوادث سریع و عجیب منطقه و شوروى و پاکستان گفت، اینها همه تقدیر الهى است و نمى شود بر اراده خدا غالب شد. برایمان چنین نظرى از کمونیست سابق، عجیب بود. خانم بوتو گفت، بخشى از انسان است و بخشى از طبیعت و من برایشان توضیح دادم که اراده انسان ها در چارچوب سنت هاى الهى است. سپس خانم بوتو از سوره فلق (نَفّاثَاتِ فِىالعُقَد) و رسوم جارى مردم پاکستان در بستن نخ سیاه به دست ها، براى حفاظت از اجنه پرسید. گفتم این خرافات است. باید قبول کرد که عوامل مرموزى هست که در زندگى ما مؤثر است و دستور قرآن این است که با دعا، به خدا پناه ببریم و خودمان به فکر دفاع باشیم.

به اقامتگاه برگشتیم. پیشنهادهاى جدیدی از تهران براى مدت عزاى عمومى و تعطیلى براى فوت احتمالى احمدآقا آمده بود. استراحت کردم و خاطرات امروز را تا این ساعت نوشتم. گزارشها را خواندم. دولت آمریکا رسماً با قرارداد کونوکو با ایران مخالفت کرده و شورش علوى ها در استانبول ترکیه و خبر تأیید نشدة سقوط فراه به دست طالبان، جلب توجه مى کند.

به هتل رفتیم. جلسه پایانى انجام و پیشنهاد همه تصویب شد. توافقات انجام و امضا شد. مصاحبه مطبوعاتى مشترک بود. فقط چند سئوال مطرح شد که یکى را من جواب دادم.

به سفارت ایران رفتیم. با آقایان ساجد نقوى از علماى شیعه و همچنین رییس جماعت اسلامى، از علماى سنى ملاقات کردم. هر دو از دولت پاکستان اظهار نارضایتى و از سیاست ایران ابراز رضایت کردند. سپس در جمع علماى سنى و شیعه که به دیدن من آمده بودند، رفتم. دو نفر از علما خیرمقدم گفتند و تلاوت قرآن و مداحى توسط علماى اهل سنت انجام شد و من در مزایاى وحدت شیعه و سنى سخنرانى کردم و از مضرات تفرقه گفتم. به اردو ترجمه می شد.

بلافاصله به محل اقامت رفتم. آقاى [فاروق احمدخان] لغارى، رییسجمهور آمد و با هم به فرودگاه رفتیم. در راه دربارة طالبان صحبت کردیم. به شدت از انتساب آنها به پاکستان ابراز ناراحتى مى کنند و آنها را قابل اعتماد نمى دانند. شرحى از عبور یک کاروان از پاکستان به ترکمنستان داد که به خاطر ناامنى و بدی راه ناموفق بوده و گفت اسم طالبان از همین معروف شده است، چون کاروان راکه توسط اشرار مصادره شده بود، براى پاکستان پس گرفته است.

به سوى ایران پرواز کردیم. در راه خوابیدم. در فرودگاه تهران، مصاحبه اى انجام شد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا