خاطرات اکبر هاشمی - ۲۴ اسفند ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 08:58کد خبر31271

دیشب همه تا صبح براى احیاء بیدار بودیم. من در خانه بودم. عفت و بچه ها به مراسم بیرون رفتند. بعد از نماز صبح تا ساعت نُه و نیم خوابیدم. دیشب تا صبح در شمال تهران برف مى بارید، ولى در جنوب خبرى نبود. ساعت ده صبح براى بدرقه هیأت افغان به سعدآباد رفتیم.

دیشب همه تا صبح براى احیاء بیدار بودیم. من در خانه بودم. عفت و بچه ها به مراسم بیرون رفتند. بعد از نماز صبح تا ساعت نُه و نیم خوابیدم. دیشب تا صبح در شمال تهران برف مى بارید، ولى در جنوب خبرى نبود.

ساعت ده صبح براى بدرقه هیأت افغان به سعدآباد رفتیم. آقای اسماعیل خان والی هرات هم آمده بود؛ مقدارى دربارة هرات پرسیدم. وضع بدی دارند: خرابى هاى زمان جنگ، بیکارى، فقر و مزید برآن، ناامنى ها که مانع اقدامات اساسى است. براى سوخت، مواد غذایى و ساختن راه تایباد ـ هرات استمداد کرد. به آقای ربانى گفتم، مقدارى از اسلحه هاى سنگین فراوان که از رژیم قبل و روسیه مانده است، با ماشین هاى مهندسى، راه سازى و کشاورزى عوض کنند؛ ظاهراً قبول کرد، ولى اطمینان ندارد که جدی بگیرند. مدعى است کشورهاى عربى و پاکستان، تاکنون کمکى به افغانستان نداده اند.

تا فرودگاه [مهرآباد] ، با آقای ربانى در یک ماشین رفتیم. از توافق با ما در خصوص همزیستى فارس زبان ها در مقابل پشتون ها، راضى است. قرار شد پیگیرى شود. در فرودگاه مصاحبه کردیم. توافق نامه افغان ها را به عنوان شاهد امضا کردم. قبلاً ملک فهد و نوازشریف امضا کرده اند. با بدرقه رسمى به سوى مشهد رفتند.

ظهر خانم افشار آمد و براى کارش استمداد کرد. عصر در منزل استراحت کردم. شب کارهاى مانده را انجام دادم. افطار بچه ها جمع بودند. محسن پیشنهادی براى همکارى جهادسازندگی و ساصد [= سازمان صنایع دفاع]، براى ساخت موشک ارایه داد؛ فعلاً هر دو مستقل عمل مى کنند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا