خاطرات اکبر هاشمی - ۱۹ خرداد ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 05:29کد خبر32112

[روز عاشوراست.] در منزل بودم؛ با مطالعه و استماع روضه ها از رادیو. از منزل دکتر ولایتی، آش آوردند. ظهر فائزه و بچه هایش با من بودند؛ با غذای نذری. از وضع روستای ابیانه تعریف کرد که دیروز با محسن و بچه ها، برای مراسم تاسوعا به آنجا رفته بودند.

[روز عاشوراست.] در منزل بودم؛ با مطالعه و استماع روضه ها از رادیو. از منزل دکتر ولایتی، آش آوردند. ظهر فائزه و بچه هایش با من بودند؛ با غذای نذری. از وضع روستای ابیانه تعریف کرد که دیروز با محسن و بچه ها، برای مراسم تاسوعا به آنجا رفته بودند. روستای جالب توریستی است. قرار شد تقویت شود.

عصر هم بچه ها آمدند. علیرضا، پسر کوچک محسن، کارنامه اش را آورد که همه نمره هایش بیست بود؛ نیم سکه جایزه دادم. بقیه بچه ها هم گرفتند. شب، محسن و عماد و علیرضا با من شام خوردند. محسن در مورد روش ویرایش خطبه های نماز جمعه و همچنین دربارة مترو صحبت کرد. عصر مهدی آمد و پیشرفت مذاکرات با لیبی، برای ساخت خط آهن در این کشور را گفت.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا