خاطرات اکبر هاشمی - ۱۵ خرداد ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۸ فروردین ۱۳۷۸
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 14:15کد خبر26500

پیش از ظهر در خانه بودم. مطالعه و استراحت مى کردم. عفت و یاسر همراه خانواده هاى امام و رییس جمهور، شهید بهشتى، شهید مطهرى و جمعى دیگر به کرج رفتند. در برگشتن به وضع ماشین ها و پاسدارها و ساختمان نوساز باغى که در آنجا مهمان بودند، معترض بودند. ساعت دو بعد

پیش از ظهر در خانه بودم. مطالعه و استراحت مى کردم. عفت و یاسر همراه خانواده هاى امام و رییس جمهور، شهید بهشتى، شهید مطهرى و جمعى دیگر به کرج رفتند. در برگشتن به وضع ماشین ها و پاسدارها و ساختمان نوساز باغى که در آنجا مهمان بودند، معترض بودند.

ساعت دو بعد از ظهر با اتومبیل به طرف قم حرکت کردیم. ساعت چهار بعد از ظهر به قم رسیدیم؛ اتوبان قم - تهران بسیار خوب است. به منزل آیت الله منتظرى وارد شدم. نیم ساعتى صحبت کردیم. سپس در منزل آقاى یزدى نایب رییس مجلس با جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] ملاقات داشتیم. لایحه اصل 49 را مطرح کردم؛ قرار شد آنها هم ببینند. انتقاداتى از آنها مطرح شد و حرف هایى هم آنها داشتند. جلسه خوبى داشتیم. قرار شد تکرار شود. سپس به منزل آیت الله [شهاب الدین نجفى] مرعشى رفتم. مریض اند و ضعف شدید پیرى دارند؛ دعا کردند. از آنجا به منزل آیت الله [محمدرضا] گلپایگانى رفتم؛ خوب استقبال کردند؛ کلیاتى نصیحت داشتند؛  مراعات احکام اولیه اسلام و عدم غرور و عمل پیش از وعده ها و... و من هم از ایشان خواستم، بحث ها و درس ها را با واقع بینى و نیازهاى روزمره حکومت اسلامى انجام دهند؛ تا از محیط مدرسه به محیط جامعه منتقل شود.

به صحن بزرگ حرم حضرت معصومه (س) آمدم. جمعیت زیادى از ساعت چهار بعد از ظهر، معطل بودند. من ساعت هفت بعد از ظهر رسیدم. در بین راه مردم اجتماع کرده و شعار خوش آمد مى گفتند. این تأخیر بسیار بد و اشتباهى غیرقابل گذشت بود. وقت ها، غیرواقع بینانه تنظیم شده بود. از ساعت چهار تا شش بعد از ظهر؛ چهار ملاقات مهم. یک ساعت صحبت کردم.  صداى بلندگو خیلى ناراحت کننده بود.

سپس به منزل آیت الله منتظرى رفتم. درباره وضع منزل شان و اطرافیان شان و شوراى نگهبان و [وضعیت] زندانیان و [لایحه] اراضى مزروعى و [وقایع] اصفهان و حزب [جمهورى اسلامى]  صحبت کردیم. حرف ها خیلى مفید بود. سپس ملاقاتى با اعضاى حزب جمهورى اسلامى قم داشتم. برایشان صحبت کردم.  سپس به تهران آمدیم. ساعت یازده و نیم شب به خانه رسیدم. خیلى خسته بودم. شام حاضرى خورده و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا