براى سخنرانى در اصفهان، مقدارى مطالعه کردم. گزارش هیأت اعزامى سازمان ملل را خواندم؛ نسبتاً واقع بینانه است: عراقی ها، در کشورشان خرابى خیلى کم داشته اند. اکثراً در مورد غیر نظامی ها و سکنه - به اعتراف هیأت - از طرف ما عمدى و هدفى نبوده است، اما خرابى هاى
براى سخنرانى در اصفهان، مقدارى مطالعه کردم. گزارش هیأت اعزامى سازمان ملل را خواندم؛ نسبتاً واقع بینانه است: عراقی ها، در کشورشان خرابى خیلى کم داشته اند. اکثراً در مورد غیر نظامی ها و سکنه - به اعتراف هیأت - از طرف ما عمدى و هدفى نبوده است، اما خرابى هاى غیرنظامى ما را زیاد، عمدى و غیرانسانى شناخته اند؛ البته مسئولان ما آنها را همه جا نبرده اند، مثلاً به همدان، اهواز، گیلانغرب، کرمانشاه و حمیدیه [نبرده اند] و حتى مى خواستند به قصرشیرین نیز نبرند که به اصرار خود هیأت تا نزدیکى آنجا رفته اند؛ روى هم رفته، خوب است. دوسه روز عقب افتادگى خاطرات را هم جبران کردم. چون تلفن اصلى منزل خراب است، ارتباط با بیرون کم است. استراحت کردم و باغچه را آب دادم.
ساعت چهار بعد از ظهر، به فرودگاه رفتم. همراه با آقایان [محى الدین] فاضل هرندى و [قربانعلى] درى [نجف آبادى] و [احمد] سالک [آشتیانى] به اصفهان پرواز کردیم؛ براى شرکت در مراسم شهداى هفتم تیر و ایجاد وحدت بین نیروهاى متفرق شده و جناح ها (حزب [جمهورى اسلامى] و [جامعه] روحانیت مبارز [اصفهان] و آقاى [جلال الدین] طاهرى و روحانیون دیگر و سپاه). استقبال رسمى در فرودگاه از طرف روحانیون و نهادهاى انقلاب و رؤساى ادارات به عمل آمد. براى آنها، کمى صحبت و تشکر کردم. سپس به گلزار شهدا – قبرستان- رفتم؛ گفتند بیش از سه هزار شهید با نام و هزار ودویست شهید، بى نام یا مفقودالاثر در آنجا قبر دارند.
به استاندارى رفتم. ملاقاتى با [اعضاى جامعه] روحانیت مبارز [اصفهان] داشتیم؛ همه حرف هایشان شکایت و بدگویى از حزب [جمهورى اسلامى] اصفهان و علماى طرف مقابل ازجمله آقاى خادمى بود؛ کمى نصیحت و دعوت به وحدت کردم. موقع افطار آقاى [جلال الدین] طاهرى امام جمعه [اصفهان] هم آمدند. نماز را به جماعت خواندیم. بعد از افطار با شوراى مرکزى حزب جمهورى [اسلامى] ملاقات کردیم. حرف هاى آنها، معکوس حرف هاى روحانیون مبارز بود. نصیحت شان کردم و خط وحدت را تشریح نمودم. تصمیمات شوراى مرکزى [حزب جمهورى اسلامى] را نیز ابلاغ کردم. سپس ملاقاتى با [جمعى از] روحانیون (غیرمبارز) داشتم. آنها به شدت از آقاى [جلال الدین] طاهرى و [جامعه] روحانیت مبارز [اصفهان] به خاطر انحصارطلبى، گله داشتند. نامه اى هم از آیت الله خادمى [رییس حوزه علمیه اصفهان] آورده بودند که سراسر شکایت از آقاى طاهرى و اطرافیانش و استاندارى [اصفهان] است. فرماندهان سپاه هم از آقاى طاهرى و استاندارى و [جامعه] روحانیت مبارز [اصفهان] گله داشتند. ساعت ده و نیم صبح در میدان امام براى حضار -که مى گفتند، حدود نیم میلیون نفرند - سخنرانى کردم. جمعیت عظیمى بود و بیش از یک ساعت و نیم حرف زدم. آقایان طاهرى و خادمى هم در جلسه شرکت کرده بودند. ساعت دوازده ظهر به فرودگاه آمدیم و به تهران پرواز کردیم. در فرودگاه، ملاقات مختصرى با شوراى فرماندهى سپاه اصفهان هم داشتیم. یکسره به مجلس رفتم؛ کمى خوابیدم و سپس سحرى خوردم، نماز خواندم و خوابیدم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام