خاطرات اکبر هاشمی - ۲ تیر ۱۳۶۸

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
یکشنبه 1405/05/25 - 12:51کد خبر28899

ساعت پنج ونیم صبح بیدار شدم. نتوانستم اخبار رادیوهای فارسی را بگیرم. صدای بی بی سی و صدای آمریکا که در مسکو خوب شنیده می شد، در لنینگراد همراه با پارازیت و ضعیف بود. با بدرقه رسمی به فرودگاه رفتیم و ساعت هشت صبح با هواپیمای روسی به سوی باکو پرواز کردیم.

ساعت پنج ونیم صبح بیدار شدم. نتوانستم اخبار رادیوهای فارسی را بگیرم. صدای بی بی سی و صدای آمریکا که در مسکو خوب شنیده می شد، در لنینگراد همراه با پارازیت و ضعیف بود.

با بدرقه رسمی به فرودگاه رفتیم و ساعت هشت صبح با هواپیمای روسی به سوی باکو پرواز کردیم. نزدیک ساعت دوازده رسیدیم. از طرف [آقای وزیر اف] رئیس جمهوری آذربایجان مورد استقبال قرار گرفتیم و به سوی اقامتگاه حرکت کردیم. مردم شهر باکو در دو طرف خیابان ها صف کشیده بودند و ابراز احساسات می کردند. نخست وزیر در راه توضیحات خوبی درباره وضع مردم، صنایع، نفت و امور اجتماعی و اقتصادی آذربایجان داد. اقامتگاه مجلّلی دارند؛ بهتر از مسکو است.

برای نماز به مسجد شیعیان رفتیم. مردم اجتماع خوبی داشتند و احساسات پرشوری ابراز کردند، به حدی که ماموران شوروی را وحشت زده کرده بودند. برای تبرک، خود را به من می رساندند؛ حتی زنان بی حجاب سعی می کردند به نحوی عبای من را ببوسند؛ علی رغم امتناع شدید من، چند نفری موفق شدند. بالای منبر نشستم و برای آنها صحبت کردم . خیلی گریه کردند. نماز ظهر و عصر به امامت من برگزار شد. [آقای شیخ الاسلام الله شکور پاشازاده] امام مسجد هم خیرمقدم گفت. به اقامتگاه برگشتیم.

پس از ناهار که خیلی خوب و مفصل بود و برای اولین بار در شوروی، غذای کامل و اسلامی خوردیم - البته به جز مهمانی سفارت خودمان - به کاخی برای مذاکره با رئیس جمهور رفتیم. آقای [عبدالرحمن] وزیراف [دبیرکل حزب کمونیست] و رئیس جمهور آذربایجان، صحبت های خوبی درباره همکاری ها کرد و من هم به خصوص درباره بحر خزر و کنترل آب و محیط زیست و .... صحبت کردم .

به انستیتوی کتب خطی رفتیم. از تعدادی از کتب خطی اسلامی بازدید کردیم؛ جالب است. بر همکاری تأکید شد و یادداشتی در دفتر یادبود نوشتم. مردم بیرون ساختمان اجتماع کرده بودند. میان آنها رفتیم و به ابراز احساساتشان پاسخ دادیم.

از یک نقطه مرتفع، منظره شهر و بندر باکو را تماشا کردیم. از یک منطقه آثار باستانی [قیز قلعه سی] دیدار کردیم. به کنسولگری خودمان هم رفتیم و تأکید کردم برای سفر مردم شوروی به ایران تسهیلات قائل شوند. به اقامتگاه برگشتیم.

از گرما و خستگی و رطوبت کلافه بودم. نیم ساعتی خوابیدم و سپس عازم فرودگاه شدیم. در مسیر شاهد ابراز احساسات گرم مردم بودیم. این استقبال مردمی و ابراز علاقه شهروندان مسلمان شوروی برای من و همراهان بسیار مهم و معنادار است.

پس از مصاحبه ای کوتاه و خداحافظی به سوی تهران پرواز کردیم. در مسیر، نتایج سفر را با همراهان جمع بندی کردیم؛ برای همه رضایت بخش است. وزارتخانه های خارجه و اطلاعات توافق کردند که سفر مردم شوروی به ایران و نیز سفر ایرانیان مقیم شوروی به وطن را تسهیل و تشویق کنند.

ساعت هشت شب در فرودگاه مهرآباد بودیم. پس از مراسم استقبال، مصاحبه ای با صداوسیما انجام شد . در مسیر خانه، از رادیوی ماشین، متن بیانیه مشترک و تفاهم نامه خود و آقای گورباچف را گوش دادم؛ جالب است . دیر به خانه رسیدیم. از بیت امام شام گرفتیم. گزارش مختصری از سفر را تلفنی به رهبری دادم. رادیو [صدای] آمریکا گفت: «آمریکا تلاش شوروی برای همکاری با ایران را محکوم کرده است».

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا