خاطرات اکبر هاشمی - ۱ تیر ۱۳۶۸

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
یکشنبه 1405/05/25 - 12:50کد خبر28898

دیشب نسبتاً خوب خوابیدم.کم خوابی پریشب جبران شد. صبح اخبار فارسی رادیو [صدای] آمریکا [VOA] و [بی بی سی] انگلیس را گرفتم. بعد از استحمام و صبحانه، به سالن مخصوص مصاحبه ها رفتیم و با خبرنگاران خارجی و داخلی، مصاحبه انجام شد . روس ها از من خواسته بودند در

دیشب نسبتاً خوب خوابیدم.کم خوابی پریشب جبران شد. صبح اخبار فارسی رادیو [صدای] آمریکا [VOA] و [بی بی سی] انگلیس را گرفتم. بعد از استحمام و صبحانه، به سالن مخصوص مصاحبه ها رفتیم و با خبرنگاران خارجی و داخلی، مصاحبه انجام شد . روس ها از من خواسته بودند در مورد توافق در تسلیحات چیزی نگویم؛ گویا از سوی غربی ها در این جهت تحت فشارند .

از آنجا برای امضای توافق ها به کرملین رفتیم. با مراسم خاصی من و آقای گورباچف [صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی] دو سند را و آقایان [محمد جواد] ایروانی [وزیر امور اقتصادی و دارایی] و آقای لئوف کاتاشف [وزیر روابط اقتصاد خارجی شوروی] [و آقای ان اس کناریف وزیر راه اتحاد شوروی] دوسند دیگر را امضاء کردیم و امضای سند تسلیحات، به عهده آقای [بهزاد] نبوی و آقای کاتاشف بود که به خاطر اختلاف نظرشان، آماده نبود؛ با تأکید من و گورباچف رفتند، آماده کردند و در فرودگاه امضاء نمودند.

مراسم خداحافظی با گورباچف را در [سالن سنت جرج] کاخ کرملین انجام دادیم. به سوی اقامتگاه حرکت کردیم. در بین راه، در خیابان آربات که مرکز روشنفکران و هنرمندان مسکو است، پیاده شدیم و سراسر خیابان را پیاده رفتیم. مردم مسکو خونسردند و احساسات نشان نمی دهند. از یک نویسنده که کتابش را خود چاپ کرده بود و کنار خیابان می فروخت، یک کتاب خریدم. ده روبل به او دادم. قیمت کتابش سه روبل بود. این تنها کتاب فروشی خصوصی مسکو بود.

از یک فروشگاه کوچک مواد غذائی هم بازدید کردیم. میوه ها و کمپوت ها را می فروختند؛ چیز کمی بود، با کیفیت غیر مرغوب و نسبتاً گران.

همراه آقای لیاکوف، از اقامتگاه به سوی فرودگاه حرکت کردیم. با سان و رژه، مراسم خداحافظی و بدرقه انجام شد و با هواپیمای تشریفات روسی به سوی لنینگراد [= سن پترز بورگ] پرواز کردیم. رئیس جمهور مولداوی که معاون گورباچف است، مهماندار بود. ساعت دوازده ظهر به فرودگاه لنینگراد رسیدیم. مسئولان شهر به ریاست [آقای خودریف] شهردار از ما استقبال کردند. با تشریفات به سوی شهر حرکت کردیم. در اتومبیل، شهردار برایمان توضیح می داد.

در مدخل شهر، کنار موزه [آرمیتاژ] و ساختمان یادبود مدافعان [قهرمان] شهر که در جنگ جهانی دوم کشته شده اند، پیاده شدیم و تاج گل نثار کردیم و توضیحات شنیدیم. مدعی اند یک میلیون نفر، در مدت 900 روز محاصره ارتش هیتلر کشته داده اند و یک سوم شهر خراب شده است و در همان نقطه، محاصره را شکسته اند. همان جا از یک فروشگاه بازدید کردیم.

به ساختمان شهرداری رفتیم [و در جلسه کمیته اجرایی شهر لنینگراد شرکت کردیم.] توضیحات دادند. خوب بر آمار و ارقام مسلط نبودند. گاهی سئوالات را غلط جواب می دادند و بعداً عذر خواهی می کردند . به اقامتگاه رفتیم؛ ساختمانی قدیمی در کنار رودخانه، در باغی مشجّر به اشجار زینتی.

هوا آفتابی و مطبوع است. چنین روزهایی در اینجا کم است. به همین جهت بعضی مردم در خیابان ها نیمه برهنه اند. بعد از ناهار و استراحت، باز به شهر رفتیم و از موزه آرمیتاژ بازدید کردیم و آثار ارزشمندی از ایران دیدیم؛ موزه مهمی است . قبلاً کاخ تزار روس بوده است .

در خیابان های شهر گشتیم. مردم زیادی در اطراف خیابان صف کشیده بودند. باز برای استراحت به اقامتگاه آمدیم. کمی خوابیدم. شام را در مهمانخانه شهرداری صرف کردیم. از مسجد مسلمانان بازدید کردیم. گفتند پنجاه هزار مسلمان در آن شهر است. امام مسجد به ایران آمده است.

سر میز شام من و [آقای خودریف] شهردار [لنینگراد] صحبت کوتاهی کردیم . بعد از شام باز شهر را گشتیم. از ناو جنگی ابرار (اورورا) بازدید کردیم. لنین از رادیوی ناو، پیروزی انقلاب [اکتبر روسیه] را اعلان کرده است. از توپ این ناو به کاخ تزار شلیک شده است. آن توپ و آن رادیو اکنون حفظ شده است . از ساحل خلیج فنلاند بازدید کردیم. شهر پر از پل و رودخانه و شبه جزیره است؛ اینجا را ونیز شمال می گویند.

ساعت یازده به اقامتگاه برگشتیم. هنوز آفتاب غروب نکرده بود. صبر کردیم تا غروب شد و نماز مغرب و عشاء را خواندیم. بالاخره هوا تاریک شد. در این فصل فقط دو سه ساعت غروب آفتاب دارند . ساعت یک بامداد خوابیدیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا