خاطرات اکبر هاشمی - ۲۸ خرداد ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 05:32کد خبر32121

در بیانیه اجلاس [گروه هفت] هالیفاکسکانادا ، بیانیه ای دربارة ایران داده اند که حرف های معمولی تکرار شده است. چیز تازه ای ندارد. با فشار آمریکا اقدام خنثایی شده است. به سوی فرودگاه [مهرآباد] حرکت کردیم. عفت و جمعی از زنان دوستش همراه بودند. بلافاصله به

در بیانیه اجلاس [گروه هفت] هالیفاکسکانادا ، بیانیه ای دربارة ایران داده اند که حرف های معمولی تکرار شده است. چیز تازه ای ندارد. با فشار آمریکا اقدام خنثایی شده است. به سوی فرودگاه [مهرآباد] حرکت کردیم. عفت و جمعی از زنان دوستش همراه بودند. بلافاصله به سوی تبریز پرواز کردیم. [آقایان علیمحمد بشارتی، اکبر ترکان، محمدرضا نعمتزاده، علیرضا مرندی، غلامرضا فروزش و غلامرضا شافعی]، وزیران کشور، راه و ترابری، صنایع، بهداشت، جهادسازندگی، تعاون و آقایان [حمید] میرزاده، [معاون اجرایی رییسجمهور]، اقبالی، [سرتیم محافظین] و نمایندگان استان همراه بودند.

پس از مراسم رسمی استقبال در فرودگاه، به سوی ورزشگاه تختی حرکت کردیم. استقبال مردم بسیار عظیم بود. آقایان [علی] عبدالعلیزاده، استاندار [آذربایجانشرقی] و [محسن مجتهد] شبستری، امامجمعه که در ماشین من بودند میگفتند که خیلی وسیعتر و

پرشورتر از استقبالهای گذشته است. در اثر ازدحام، شیشه کنار من شکست و کاملاً بی حفاظ شدم. نیمی از خیابان های مسیر را پیمودیم. دیگر امکان پیش رفتن نبود. مسیر را عوض کردیم و از طریق خیابان کمربندی، خودمان را به ورزشگاه رساندیم و بعداً از مردمِ بقیه مسیر عذر خواستم.

ابتدا در اجتماع گرم و باشکوه ایثارگران مراسمی بود؛ سرود و شعار و گزارش و خیرمقدم و صحبت دلگرمکننده من برای ایثارگران. به اجتماع مردم، در میدان باز استادیوم رفتیم. شکوه و فشردگی، وسعت و شور و هیجان مردم، غیرقابلتوصیف بود. امامجمعه و استاندار، خیرمقدم گرمی گفتند. جو مجلس، چیزی جز ستایش را تحمل نمی کرد و مردم برای استاندار، احساسات پُرشوری ارایه دادند. من هم سخنرانی مفصلی در عظمت و افتخارات تبریز و آذربایجان و استعدادها و برنامه های سازندگی و توسعه ایراد کردم.

از آنجا برای افتتاح دانشکده نوساز دندانپزشکی رفتیم. با بودجه هفتصد میلیون تومان و پنج میلیون دلار، ظرف ده سال ساخته شده است و تجهیزات گرانقیمت و عمدتاً خارجی و بیش از حد نیاز دارد. گفتند بزرگترین واحد در نوع خود، در تمام خاورمیانه است.

برای ناهار و نماز و استراحت، به منزل آقای [مجتهد] شبستری رفتیم؛ همان منزل آقای [مسلم] ملکوتی، امام جمعه سابق است. جمعی از علما و مدیران هم بودند. بعد از استراحت، آقای [علاءالدین] بروجردی، [معاون آسیاو اقیانوسیه وزارت امورخارجه] آمد. پیامی برای رییسجمهور ترکیه گرفت و گفت، روابط رو به تیرگی می رود. راهنمایی کردم که چه بگوید. آقای شبستری آمد. گفت، ترتیبی بدهم که در شهرستان ها امامجمعه ها هم خیرمقدم بگویند. برای ماندن در تبریز اظهار تردید کرد؛ فعلاً به عنوان امامجمعه موقت آمده است.

برای افتتاح ساختمان جدید دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز رفتیم. جای خوبی است، با پنجاه هکتار زمین، هشتهزار متر مربع بنا و بناهای فراوان در حال توسعه و با یازده هزار دانشجو. از نمایشگاه و کلاس ها بازدید کردیم. گزارش آقای [سیدجواد] انگجی، [رییس دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز] و خیرمقدم آقای [عبدالله] جاسبی را شنیدیم. شعر جالبی را یک دانشجوی دختر، در توصیف برنامه سازندگی دولت من خواند. به طور کلی، محور تعریف و تمجیدها از دولت من، همین محور است و جالب است که این وضع جا افتاده است.

طرح آزادراه تبریز به زنجان را با شانزده میلیارد تومان اعتبار و دویست و نود کیلومتر افتتاح کردیم. گزارش آقای ترکان و صحبت من و کلنگزنی طرح انجام شد. برای بازدید طرح در دست اجرای پتروشیمی تبریز رفتیم. آقای [احمد] رهگذر، [مدیرعامل صنایع پتروشیمی] و مدیر طرح گزارش دادند. با هشتصد میلیون دلار و سیصد میلیارد ریال هزینه و دویست و پنجاه هزار تُن محصول گران قیمت، امسال راهاندازی خواهد شد. با توضیحات آقای رهگذر، با ماشین گشتی زدیم.

سپس به پالایشگاه تبریز رفتیم. با توضیحات رییس پالایشگاه، با ماشین گشتی زدیم که جالب است. به نظرم آمد که واحد باارزشی است و خوب اداره می شود؛ با اینکه پالایشگاه تبریز، در طول جنگ، 19 بار بمباران شد. سی درصد بالای ظرفیت، تولید دارد.

سپس به مرکز مخابرات رفتیم. در مراسم بهرهبرداری هشتاد و سه هزار خط تلفن، تلفن سیار و دیتا شرکت کردیم. به استانداری رفتیم. بعد از کمی استراحت و نماز و مطالعه، برای شرکت در جلسه روحانیت استان، به مسجد جامع تبریز رفتیم. جمع زیادی بودند. آقای شبستری و آقای [نجف] آقازاده، رییس دادگاه انقلاب، خیرمقدم ستایشگونه ای گفتند. من هم دربارة خدمات و وظایف روحانیت صحبت کردم . شام را با علما خوردیم. ضمن شام، یکی از روحانیون که در جریان سربازی من در سال 1342 در پادگان باغشاه بود، کنار من نشست و کمک خواست.

ساعت یازده شب به استانداری رسیدیم. در تمام مسیرهای رفت و برگشت در شهر تبریز، مواجه با استقبال پُرشور بیبرنامه مردم بودیم. موجب تعجب همراهان است. خاطرات را نوشتم و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا