خاطرات اکبر هاشمی - ۳۱ تیر ۱۳۶۰

خاطرات اکبر هاشمی - ۳۱ تیر ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/06/05 - 11:17کد خبر30076

اول وقت سر كارم بودم. آخر شب خبر تصرف بياره را دادند؛ شهر كوچكى از عراق كه در مرز به تصرف نيروهاى ما در آمده، ولى هنوز كاملاً تأیيد نشده و معلوم نيست.

اول وقت سر كارم بودم. آخر شب خبر تصرف بياره را دادند؛ شهر كوچكى از عراق كه در مرز به تصرف نيروهاى ما در آمده، ولى هنوز كاملاً تأیيد نشده و معلوم نيست، مسلط ‌بر جاده‌هاى شهرند يا داخل شهر. به هرحال نقطه عطفى در جنگ است و شروع پيشروى در خاك عراق، مهم است. 

خبر از حمله تروريست‏ ها به آقاى نجفى معاون وزارت آموزش وپرورش رسيد كه به ايشان ‌صدمه‌اى نخورده، ولى محافظش مجروح شده. تروريسم براى اخلال در امر انتخابات، اوج ‌گرفته است.

اطلاع رسيد كه نقشه ايجاد انفجارى در مجلس را دارند. دستور مراقبت شديد دادم. آقايان ‌مدرسى زاده و زرينى آمدند و درباره وفادارى قشقایى‌ها و لزوم مراعات آن ها، مذاكره كردند.گفتم قبلاً قرار بود كه سران‏شان بيايند تهران، زير نظر باشند. اين ها مى‌گفتند لزومى ندارد، همان‏جا خدمت مى‌كنند.

ساعت ده صبح، در دفتر آقاى رجایى در جلسه شوراى عالى امنيت شركت كردم. گزارشات اقدامات ضد تروريسم را دادند. پيروزي‏ هاى زيادى به دست آمده. به گروهك پيكار ضربه شديدى وارد شده و ديگران هم مقاومت‏شان را از دست داده‌اند، تصميماتى درباره ‌كيفيت برگزارى انتخابات و برخورد با مخالفان اتخاذ شد. از شوراى عالى قضایى، سپاه، اطلاعات، وزير كشور و نخست‏ وزير هم حضور داشتند. نماز ظهر را همان‏جا خوانديم و براى ‌استراحت به خانه آمدم.

عصر به زيارت امام رفتم و از ايشان تقاضا كردم كه بيانيه‌اى در تشويق مردم، جهت شركت ‌در انتخابات بدهند. موافق نبودند. قرار شد فكر كنند و تصميم بگيرند. براى استفاده از مبلغى از سهم امام، كه براى حزب جمهورى رسيده بود و چك به نام امام نوشته شده بود، از ايشان امضا گرفتم. على اخوى زاده را كه از جبهه آمده بود، همراه با پاسداران به دست بوسى امام بردم.

افطار را در خانه بودم. شب فتوحى همسايه آمد و از اينكه بنياد مستضعفان فشار آورده كه ‌منزل ‏هاى توقيفى شهرام سياح را - كه در اختيار ايشان است - بگيرد وحشت داشت و كمك‌ مى‌خواست و با اينكه از جبهه ملى بوده، مدعى است با بختيار مخالف است. از طرف بنياد هم آمده بودند و مى‌خواستند، من كمك كنم كه خانه‌ها تخليه شود.
خانم دكتر منصوريان هم شب آمد و خواستار كمك در رفع مصادره اموال شوهرش بود.
 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا