ساعت هفت صبح، از راه اوشان، میگون، فَشَم و دربندسر، به سوى پیست اسکى دیزین رفتیم. در دربندسر، کنار یک آبشار توقف کردیم. خاطرات زمانى که قبل از انقلاب، در آنجا به دیدن دکتر [محمدجواد] باهنر رفته بودم، زنده شد. ایشان و خانواده اش، تابستان را برای استفاده
ساعت هفت صبح، از راه اوشان، میگون، فَشَم و دربندسر، به سوى پیست اسکى دیزین رفتیم. در دربندسر، کنار یک آبشار توقف کردیم. خاطرات زمانى که قبل از انقلاب، در آنجا به دیدن دکتر [محمدجواد] باهنر رفته بودم، زنده شد. ایشان و خانواده اش، تابستان را برای استفاده از هواى خوب، به آنجا رفته بودند و من با خانواده به دیدن ایشان رفتیم. از یک یخچال طبیعى بازدیدکردیم که برف زیادی جمع بود و آب از زیر آن جارى بود؛ آن موقع مشغول ساختن جاده به سوى گچسر بودند. از همان جاده به دیزین و با ماشین تا قله دیزین رفتیم که ایستگاه تله کابین و تله اسکی است؛ به ارتفاع 3650 متر.
در رأس قله، ساختمان نیمه تمام خوش نقشه اى وجود دارد که گفتند، از پیش از انقلاب مانده است. از آنجا، قله هاى دماوند، توچال و علم کوه در اطرافمان پیدا بود؛ با مناظر زیبا. باد سردی هم مى وزید. ساختمان نیروگاه خورشیدی کوچکى هم در دست ساخت است. با نگهبانان آنجا - آقایان کلهر و یمینی- صحبت کردم. کابین هاى فراوانی از تله کابین در انبارها بود.
پایین آمدیم و به هتل دیزین رفتیم. چند نفر از مسئولان توضیحات دادند؛ همه مجموعه شامل چند ویلا و چند هتل و تعدادی پیست اسکى برف و پیست چمن، از وزارت ارشاد است. یک کاخ در ارتفاعات، از دربار بوده که بعد از انقلاب، کمیته گرفته و وسایل را برده اند و بعداً تحویل سپاه داده اند که اُردوگاه است. گفتند، آیت الله [سیدمحمود] طالقانى، اول انقلاب به دیزین آمده و تأکیدکرده که اموال آنجا را حفظ کنند و بیرون نبرند؛ ولى برده شده است. در هتل، چاى خوردیم و اتاق ها را دیدیم؛ اصلاً مسافر نداشتند. در جمعه ها و زمستان شلوغ است و روى هم رفته سودی نمى دهد. نقطه شروع رودخانه اى که عمده آب سد کرج را تأمین مى کند، همان جاست و به تدریج در مسیر زیاد مى شود.
به سوى جاده چالوس رفتیم. در مسیر در روستاى ولایت رود توقف کردیم. مردم جمع شدند؛ احوال پرسى کردیم. از نداشتن دبیرستان گله داشتند. مردم عمدتاً بر محور همان دیزین و معدن گاجره، زندگى و دامدارى و کمى کشاورزى دارند. در کنار رودخانه، ساختمان هاى بلند چند طبقه زیاد است. تعداد زیادی از ملک ها، مربوط به مردم خارج از منطقه است که تابستان ها به آنجا مى روند.
به گچسر رسیدیم و ده کیلومتر به طرف کرج پیش رفتیم. از آنجا پیچیدیم به طرف چپ در دره سرسبز که قبلاً آقاى مهندس [اکبر] ترکان مى گفت، این منطقه براى پایتخت خوب است و به همین خاطر به آنجا رفتیم و به نقطه اى که پاسداران، در جاده کرج ناهار درست کرده بودند و منتظر بودند، نرفتیم. با بى سیم به آنها خبر دادند که منتظر نباشند. در امتداد رودخانه تا نزدیک توچال، دره سرسبز است و معمور، ولى مناسب پایتخت نیست.
از جاده خاکى کوهستانى در دست احداث، به سوى آهار رفتیم. کنار چشمه اى پیاده شدیم. کمى کوهنوردی کردیم. از نیمه راه شیب به طرف دره اوشان شروع مى شود و کنار رودخانه روستاهاى آهار قرار دارد و شیبی هم به طرف توچال مى رود.
آنجا امام زاده اى و قصر قاجاریه است. از پیمانکار جاده، سئوالاتى دربارة منطقه و راه کردیم؛ انصافاً در این فصل، باصفا و سرسبز است. ازکوچه هاى تنگ آهار، به زحمت عبور کردیم. با جمعى از مردم هم صحبت کردم. خواستند براى ناهار نگه مان بدارند، نپذیرفتم. دبیرستان و ماشین بیشتر، براى خط آهار ـ تهران خواستند. از طریق اوشان، به تهران آمدیم.
ساعت دو بعد از ظهر به کوشک رسیدیم. چون عفت، میهمان هاى زیادی داشت، به خانه نرفتم. بعد از نماز و ناهار و استراحت،کارها را انجام دادم. از استخر استفاده کردم و در حیاط دفتر، به مطالعه پرداختم؛ یک دفعه فواره ها شروع به آب پاشیدن کردند؛ لباس و کتابم را خیس کرد. معلوم شد، اتوماتیک عمل مى کنند.
محسن تلفن کرد و گفت،کارگزاران براى اطلاع از نتیجه مذاکرات دیشب من با رهبرى در مورد آقای کرباسچى، پیگیرى دارند. آقاى [حسین] شیخ الاسلام، [سفیر ایران در سوریه]، تلفنى خداحافظى کرد و گفت، آنچه که دیروز دربارة آقاى [محمد] صدر، [معاون عربی-آفریقای وزارت امورخارجه]، در خصوص مخالفت با من گفته، درست نیست، بلکه او علاقه مند است. به بیمارستان اختر رفتم، روکش دو دندان را گذاشته و به خانه آمدم.






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام