خاطرات اکبر هاشمی - ۲۰ تیر ۱۳۶۹

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 14:41کد خبر29291

امروز عید سعید غدیر است. صبح به دفترم رفتم. جمعى از اعضاى خانواده و بستگان براى شرکت در مراسم عقد ازدواج مهدى و فرشته، در دفترم جمع شدند. قرار بود تعداد کمترى بیایند، ولى عده زیادى، از خانواده خودمان و عروس و خانواده مرعشى آمدند. دسته جمعى به منزل آیت الله

امروز عید سعید غدیر است. صبح به دفترم رفتم. جمعى از اعضاى خانواده و بستگان براى شرکت در مراسم عقد ازدواج مهدى و فرشته، در دفترم جمع شدند. قرار بود تعداد کمترى بیایند، ولى عده زیادى، از خانواده خودمان و عروس و خانواده مرعشى آمدند.

دسته جمعى به منزل آیت الله خامنه اى رفتیم؛ جلسه گرمى بود. یاسر فیلم بردارى مى کرد. حسین آقا مرعشى،[دایی داماد]، شعرى خواند. آیت الله خامنه اى، مقدارى مهدى و فرشته را نصیحت کردند. با هم خطبه عقد را خواندیم. قرآنى به زوجین هدیه دادند و عبارت خوبى نوشتند. عیدى هم به حضّار دادند.

همراهان رفتند و من و آقاى خامنه اى ماندیم و دربارة امور جارى کشور و کارشکنى هاى مخالفان صحبت کردیم. با هم به حسینیه براى مراسم[عید غدیر]رفتیم؛ چون عباى خوبى نپوشیده بودم، رهبرى یک عباى خوب خاشیه به من دادند. من هم امروز صبح، یک عباى خاشیه به آشیخ محمد[هاشمیان] داده بودم که عباى خوبى نداشت. در مراسم، از سوى حضار تبریک گفتم و آقاى خامنه اى صحبت طولانى داشتند.

به دفترم برگشتم. آقاى دکتر ولایتى[وزیر امور خارجه] آمد و گزارش سفر کویت را داد؛ راضى است. کویتی ها استقبال گرمى کرده بودند و بعضى از مشکلات روابط را مورد بحث قرار داده بودند؛ خوشبین است. آنها گفته اند که عراقی ها به خاطر نگرانى از بند 6 قطعنامه 598 ، مى خواهند صلح از طریق مذاکره مستقیم تحقق یابد و نه از طریق سازمان ملل .

آقاى [مسلم]ملکوتى، امام جمعه تبریز براى احوالپرسى و تبریک عید آمد. به خانه آمدم. ظهر آشیخ محمد [هاشمیان]مهمانمان بود؛ مقدارى از موضع رادیکال ها و روحانیون انتقاد کرد. عصر آقاى [عبدالمجید]معادیخواه آمد و گزارش سفر داد.

شب بچه ها براى مهمانى عروسى به منزل عروس رفتند و من در خانه تنها بودم. آشیخ حسن صانعى آمد. از درج اخبار منفى از خودش در بولتن [وزارت]اطلاعات شکایت داشت؛ از من توقع دارد جلوگیرى کنم. همراه پاسداران در جشن ازدواج مهدى و فرشته در خانه عروس شرکت کردم؛ این محله بافت قدیمی خود را حفظ کرده است. مراسم بى زرق و برق و با روح بود. مداحى خواند و شام خوردیم. عروس و داماد را در جمع زنان دیدیم؛ تبریک گفتم و به خانه برگشتم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا