خاطرات اکبر هاشمی - ۱۸ دی ۱۳۶۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/22 - 11:47کد خبر27943

بعد از نماز همراه دکتر روحانى و سرهنگ ترابى به اهواز آمدم؛ چون محافظان معتقد بودند، قرارگاه در روز امنیت ندارد، قرار شد روزها در قرارگاه نباشیم و شب ها باشیم. به دفترم گفتم که خبرى در اخبار ظهر پخش کنند که غیبت ما را از تهران توجیه نماید، ولى بالاخره

بعد از نماز همراه دکتر روحانى و سرهنگ ترابى به اهواز آمدم؛ چون محافظان معتقد بودند، قرارگاه در روز امنیت ندارد، قرار شد روزها در قرارگاه نباشیم و شب ها باشیم. به دفترم گفتم که خبرى در اخبار ظهر پخش کنند که غیبت ما را از تهران توجیه نماید، ولى بالاخره گویا خواسته اند خبرى در مورد ملاقات با امام باشد. امام موافقت نکرده اند که خبر ملاقات بدون واقعیت پخش شود.

دکتر روحانى و سرهنگ ترابى براى سرکشى به مراکز دریایى و پدافند و قرارگاه ابوالفضل(س) رفتند. ما هم در محل گلف ماندیم. آقاى رییس جمهور وضع را سئوال کردند. بعد از شام دسته جمعى دعاى توسل خواندیم و براى پیروزى رزمندگان دعا کردیم.

قرار است عملیات ساعت دو بامداد شروع شود. خوابیدم و به آقاى سنجقى گفتم هرگونه تحولى را به من اطلاع دهد و تلفنى با قرارگاه ها در تماس باشد. ساعت دو و ربع بامداد اطلاع دادند که عملیات ساعت یک شروع شد و در اغلب محورها موفق شده اند تا خط دشمن را در شلمچه بشکنند. عملیات کربلاى پنج با رمز «یا زهرا(س)» آغاز شد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا