خاطرات اکبر هاشمی - ۱۷ دی ۱۳۶۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/22 - 11:47کد خبر27942

بعد از نماز صبح براى رفتن به جنوب براى عملیات به فرودگاه رفتم. چون فضاى خوزستان امن نیست، به شیراز رفتیم. از شیراز ساعت نه صبح با اتومبیل از طریق بهبهان به سوى اهواز حرکت کردیم. در ارتفاعات برف مى بارید. جاده بد نبود؛ بخشى کوهستانى و بخشى دشت. حدود

بعد از نماز صبح براى رفتن به جنوب براى عملیات به فرودگاه رفتم. چون فضاى خوزستان امن نیست، به شیراز رفتیم. از شیراز ساعت نه صبح با اتومبیل از طریق بهبهان به سوى اهواز حرکت کردیم. در ارتفاعات برف مى بارید. جاده بد نبود؛ بخشى کوهستانى و بخشى دشت. حدود پانصد کیلومتر راه داشتیم که ساعت هشت شب رسیدیم. خسته شدم.

بعد از نماز و شام به قرارگاه خاتم الانبیا(ص) رفتیم. تا ساعت چهار بامداد، فرماندهان سپاه جمع شدند. درباره عملیات و زمان آن بحث شد. بعضى ها با زمان مقرر به خاطر اشکال مهتاب موافق نبودند و جمعى با تأخیر، به خاطر آماده شدن نیروها و امکانات در پاى کار و احتمال قوى کشف شدن عملیات در صورت تأخیر و برگشتن نیروها که مدت تعهدشان تمام شده، مخالف بودند: آقایان [محسن] رضایى و [على] شمخانى موافق و آقایان [غلامعلى] رشید و رحیم [صفوى ] مخالف.

سرانجام قرار شد من و آقاى رضایى تصمیم بگیریم. ما دو نفر به اضافه دکتر روحانى با توجه به اظهارات، به مشورت پرداختیم و عمل کردن در وقت مقرر را ترجیح دادیم و به قرارگاه چهار اعلان کردیم و قرار شد عملیات آغاز شود، مگر اینکه فرمانده سپاه تشخیص بدهد که مشکل عمده اى دارند.

تردیدها بسیار رنج دهنده است. براى اولین بار در تاریخ جنگ، قبل از عملیات دچار چنین حالى شده ام. شاید به خاطر وضعى که در عملیات کربلاى چهار پیش آمد و چشم مان ترسید و به خاطر مسئولیت مستقیمى که دارم و همین وضع درباره فرماندهان دیگر هم صادق است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا