خاطرات اکبر هاشمی - ۱۰ بهمن ۱۳۷۰

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 22:26کد خبر29866

مطابق معمول، زودتر به پایین آمدم و صبحانه را آماده کردم. قرار بود عفت هم بیاید که نیامد، گویا خواب رفته بود. صبحانه خوردم و ساعت هشت صبح به دفترم رسیدم. دکتر [محمدعلی] هادی آمد. برای سفارت، عازم عربستان سعودی است. مشورت و خداحافظی کرد. دکتر [محمدعلی]

مطابق معمول، زودتر به پایین آمدم و صبحانه را آماده کردم. قرار بود عفت هم بیاید که نیامد، گویا خواب رفته بود. صبحانه خوردم و ساعت هشت صبح به دفترم رسیدم.

دکتر [محمدعلی] هادی آمد. برای سفارت، عازم عربستان سعودی است. مشورت و خداحافظی کرد. دکتر [محمدعلی] نجفی، [وزیر آموزش و پرورش] آمد. کمبودهای آموزش و پرورش را گفت و استمداد کرد.

آقای [سیدمحمدعلی]ابطحی، معاون [بین الملل] وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آمد. فعالیت های بین المللی و تقویت زبان فارسی را گفت و از فشارها بر ارشاد و آقای خاتمی اظهار ناراحتی کرد. آقایان [سید حسن]طاهری خرم آبادی و [محمد] مؤمن آمدند و برای بنیاد خیریه جهت خدمت به مسلمانان پاکستان استمداد کردند.

اعضای جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] آمدند. راجع به رسیدن به نیازهای فرهنگی جمهوری های مسلمان نشین شوروی سابق، و همچنین راجع به آب قم و اصلاح ساختار شهر قم و اطراف حرم مطهر و سفر من به قم برای نیمه شعبان پیشنهادهایی داشتند و از موسیقی های صداوسیما انتقاد می کردند.

ناهار را خوردند و بعد از ختم جلسه، آقایان [محمد]محمدی گیلانی، [محمد]مؤمن، [سیدحسن]طاهری خرم آبادی، حسن آقاتهرانی و [عباس] محفوظی ماندند و از من خواستند برای عادی شدن وضع آیت الله منتظری کمک کنم که ایشان بتواند به مرجعیت برسد؛ با تأیید نظرشان، گفتم مسأله مربوط به رهبری است.

عصر آقای [سیدعبدالکریم] موسوی اردبیلی آمدند. حال شان بهتر است؛ چند روز قبل، دچار سکته خفیفی شده است. خواستار کمک به دانشگاه دارالعلم [مفید] شد و توصیه کرد که کمک بیشتری به [جمهوری]آذربایجان بکنیم. پیشنهاد کرد که اگر به قم بروم، با آقای منتظری هم دیدار شود.

[آقایان علی فلاحیان]، وزیر اطلاعات و [مصطفی] پورمحمدی، [معاون اطلاعات خارجی] آمدند و در مورد کانال های تهیه کالا های حساس، خبری دادند. به [آقای اکبر ترکان]، وزیر دفاع گفتم فوراً جلسه بررسی تشکیل دهد. آقای[غلامرضا] آقازاده، [وزیر نفت] آمد. گزارش سفر به اوکراین را داد؛ راضی است. قراردادی برای تأسیس شرکت برای احداث خط لوله گاز از ایران به اوکراین و فروش نفت و خرید گاز امضا کرده اند.

به خانه آمدم. یک ساعت و نیم در راه بودم. ترافیک سنگینی بود. برف سنگینی می بارد و ادامه دارد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا