خاطرات اکبر هاشمی - ۳ بهمن ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 16:45کد خبر28371

بعد از نماز صبح، فرماندهان سپاه از قرارگاه شهید بروجردی آمدند. آخرین وضعیت های میدان نبرد بررسی و برای برنامه آینده تصمیم گیری شد . ساعت هشت و نیم با اتومبیل به سوی تهران حرکت کردیم. یاسر هم خداحافظی کرد و همراه امیر مهدی و رحمانی به سوی ماؤوت رفتند. تا

بعد از نماز صبح، فرماندهان سپاه از قرارگاه شهید بروجردی آمدند. آخرین وضعیت های میدان نبرد بررسی و برای برنامه آینده تصمیم گیری شد . ساعت هشت و نیم با اتومبیل به سوی تهران حرکت کردیم. یاسر هم خداحافظی کرد و همراه امیر مهدی و رحمانی به سوی ماؤوت رفتند.

تا تهران، زمین همه جا پوشیده از برف بود. از شهرهای بانه، سقز، دیواندره، بیجار، زنجان، خرمدره، تاکستان، قزوین و کرج گذشتیم. ظهر نماز را در مسجد بیجار خواندیم. چون بعضی از مردم در مسجد مرا که با لباس نظامی بودم، شناختند، برای پرهیز از اجتماع مردم، نماز عصر را نخواندم. ناهار را در ماشین خوردیم. از دیواندره نان و کباب تهیه شده بود.

ساعت هشت شب به منزل رسیدم. فیلمی از عملیات بیت المقدس 2 را دیدم. چند روز اخیر که تلویزیون نداشتم، فیلم ها را ندیده بودم. عفت نبود و مهدی تنها بود. محسن و بستگان آمدند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا