خاطرات اکبر هاشمی - ۲۸ دی ۱۳۷۰

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 21:44کد خبر29854

ساعت هشت صبح صبحانه خوردم و با هلی کوپتر به دفترم رفتم. عفت و اقدس خانم در لتیان ماندند. بچه ها برای کارهایشان و مدرسه فرزندان شان، همگی شب رفته بودند. آقای [عبدالله]نوری، وزیر کشور آمد. گله مجمع روحانیون مبارز را به خاطر مطالب تندی که در

ساعت هشت صبح صبحانه خوردم و با هلی کوپتر به دفترم رفتم. عفت و اقدس خانم در لتیان ماندند. بچه ها برای کارهایشان و مدرسه فرزندان شان، همگی شب رفته بودند.

آقای [عبدالله]نوری، وزیر کشور آمد. گله مجمع روحانیون مبارز را به خاطر مطالب تندی که در بولتن خبری جامعه روحانیت مبارز، علیه بعضی از اعضای مجمع روحانیون درج شده، آورد؛ گفتم تذکر می دهیم. ضمناً گفتم به آنها هم بگوید، گرچه بعضی از سران تندروها سکوت کرده اند، ولی تعدادی از رفقای تندترشان هنوز حرف های نادرست و تندی می گویند؛ گفتم اصولاً باید فکری برای همه بولتن ها کرد.

روحانیون اعضای جامعه روحانیت مبارز تهران از سراسر شهر آمدند. آقای [علی اکبر] ناطق نوری، صحبت کوتاهی کرد و مداحی در مدح امیرالمؤمنین، شعر خواند.

من هم صحبت مفصلی دربارة اوضاع کشور، منطقه، دنیا و شرایط ما و انقلاب و مقتضیات زمان و انتخابات ایراد کردم.

آقایان [محمدرضا] مهدوی کنی و [محی الدین] انواری آمدند. ماشین های تندرو و حفاظتی آنها را گرفته اند. قرار شده پیکان بگیرند. آقای [عطاءالله] مهاجرانی آمد و گزارش سفر به سوریه، لبنان و اردن را داد.

عصر تا ساعت چهار و نیم، کارها را انجام دادم. سپس به محل سد لتیان رفتیم. بعضی از بچه ها هم آمدند. خبر رسید که حکام الجزایر، سفیر ما را احضار و از برخوردهای ما اظهار نارضایتی کرده و گفته اند که می خواهیم به عنوان اعتراض، سطح روابط را پایین بیاوریم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا