خاطرات اکبر هاشمی - ۲۲ دی ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 13:48کد خبر32329

عفت و بخشی از بچه ها، برای استفاده از وقت تعطیلی سه روزه زمستانی بچه ها به کیش رفتند. برای اقامه نماز جمعه به دانشگاه رفتم. هوا سرد بود. در شمیران کمی برف می بارید، اما در شهر بارندگی هم نبود. در خطبه ها دربارة وحی و سازندگی و عمران استان تهران و مزاحمت های

عفت و بخشی از بچه ها، برای استفاده از وقت تعطیلی سه روزه زمستانی بچه ها به کیش رفتند. برای اقامه نماز جمعه به دانشگاه رفتم. هوا سرد بود. در شمیران کمی برف می بارید، اما در شهر بارندگی هم نبود. در خطبه ها دربارة وحی و سازندگی و عمران استان تهران و مزاحمت های کم اثر آمریکا صحبت کردم.

تحت تأثیر استماع داستان جنگ رستم و برزو و فرامرز که در داستان هفته رادیو شنیدم، عصر وقت زیادی در خواندن شاهنامه فردوسی، برای آشناشدن بیشتر با این داستان ها صرف کردم.

در گزارش ها، اخبار برف فراوان در اکثر نقاط کشور برایم جالب است؛ به خصوص دیروز در شیراز. عفت از کیش خبر سلامتی داد و گفت آنجا هم باد و باران است. فائزه و یاسر هم که با بستگان همسرش به دیزین رفته بودند، دیروقت رسیدند. پای محمد، برادر مریم [همسر یاسر] آسیب دیده بود و گرفتار بیمارستان بودند. مهدی هم در کیش است و محسن به آبعلی رفته است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا