خاطرات اکبر هاشمی - ۲۰ دی ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 16:39کد خبر28358

ساعت هفت و نیم به مجلس رسیدم. گزارش ها را خواندم. تا ده و نیم در جلسه علنی بودم. در تنفس به دندان پزشکی رفتم. برای روکش یک دندان قالب گیری شد. ظهر آقای [حسین] مهدیان آمد. اساسنامه بنیاد خیریه طاهر را برای اموال خیریه تولیت آورد. آقایان سنجقی و رفیق

ساعت هفت و نیم به مجلس رسیدم. گزارش ها را خواندم. تا ده و نیم در جلسه علنی بودم. در تنفس به دندان پزشکی رفتم. برای روکش یک دندان قالب گیری شد. ظهر آقای [حسین] مهدیان آمد. اساسنامه بنیاد خیریه طاهر را برای اموال خیریه تولیت آورد. آقایان سنجقی و رفیق دوست برای امور جنگ آمدند. تلفنی با رئیس جمهور صحبت کردم. با امام ملاقات کرده اند. قرار شده نامه ای به امام بنویسند.

عصر آقای محمد رضا بهشتی آمد. گزارش پیشرفت کار بنیاد تاریخ سیاسی معاصر را داد و استمداد کرد. عفت و یاسر و امیر مهدی - فرزند آقای موسوی خوئینی ها - آمدند. با امیر عازم جبهه بودند. مادرانشان آنها را تا ایستگاه راه آهن مشایعت کردند. دعای سفر در گوشش خواندم. از آرامش یاسر و عفت لذت بردم. روحیه خوبی دارند.

مسؤولان ضدجاسوسی وزارت اطلاعات آمدند. گزارش تحرکات جاسوسی عراق و نمونه های مبارزه با آنها را دادند. راجع به مسئولیت داخل عراق مذاکره شد. تا ساعت هشت شب در دفترم کار کردم.

شام مهمان آقای [سید محمد[خاتمی وزیر ارشاد بودم. آقایان موسوی اردبیلی،]مهدی[کروبی،]سید محمود[دعائی،]اسداله[بیات و]حسین] هاشمیان هم بودند. درباره انتخابات و شورای نگهبان و نظرات اخیر امام مذاکره شد. دیر وقت به خانه رسیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا