خاطرات اکبر هاشمی - ۱۴ بهمن ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 16:47کد خبر28382

بعد از نماز تا ساعت هفت و نیم کار کردم. تا ده و نیم جلسه علنی مجلس داشتیم و سپس به دفترم آمدم. آقای [غلامعلی[شهرکی]نماینده زاهدان[آمد. درباره کاندیدا شدن مشورت کرد. آقای قرچه داغی برای امور اداری مجلس آمد. آقای]سیدرضا] زواره ای آمد. گله داشت که بعضی

بعد از نماز تا ساعت هفت و نیم کار کردم. تا ده و نیم جلسه علنی مجلس داشتیم و سپس به دفترم آمدم. آقای [غلامعلی[شهرکی]نماینده زاهدان[آمد. درباره کاندیدا شدن مشورت کرد. آقای قرچه داغی برای امور اداری مجلس آمد. آقای]سیدرضا] زواره ای آمد. گله داشت که بعضی تصمیمات کارپردازی را وتو می کنم. توضیح دادم، قانع شد.

مهدی آمد. کارت جواز تردد در منطقه عملیاتی می خواست. یاسر آمد. دوربین فیلمبرداری برای جبهه می خواست؛ هر دو عازم جبهه اند. از صدا و سیما برای تنظیم تلویزیون و گرفتن برنامه هایی که از ماهواره پخش می شود، آمدند اما درست نشد. تا ساعت هفت در دفترم کارکردم. به محل برگزاری کنگره اندیشمندان برای سخنرانی رفتم و درباره مشکل اجرای مقررات حقوق بشر به خاطر قدرت کشورهای استکباری صحبت کردم .

شب به خانه آمدم. کارگرمان و فرزندش از نوق آمده بودند. چهل قصب درخت پسته مجانی تقاضا کرد؛ به خاطر حضور فرزندش در جبهه موافقت کردم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا