خاطرات اکبر هاشمی - ۱۲ آذر ۱۳۷۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 20:55کد خبر32655

طلوع فجر بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. گزارش ها و اخبار را دیدم و شنیدم. آقاى [حمید] میرزاده، [رییس سازمان برنامه و بودجه] آمد. گزارش تصویب کلیات لایحه اصلاح بودجه را داد. به سوى منطقه بى بى حکیمه پروازکردیم. طرح تزریق گاز به مخازن نفت بى بى حکیمه را

طلوع فجر بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. گزارش ها و اخبار را دیدم و شنیدم. آقاى [حمید] میرزاده، [رییس سازمان برنامه و بودجه] آمد. گزارش تصویب کلیات لایحه اصلاح بودجه را داد. به سوى منطقه بى بى حکیمه پروازکردیم. طرح تزریق گاز به مخازن نفت بى بى حکیمه را افتتاح کردم. با هزینه هشت میلیون دلار و 12 میلیارد تومان که با یک سوم پیشنهاد پیمانکاران خارجى، توسط متخصصان داخلى انجام شده و باعث بازیافت یک میلیارد و 200 میلیون بُشکه نفت مى شود.

[آقای غلامرضا آقازاده]، وزیر نفت، از برنامه تزریق گاز به مخازن نفتى، گزارش داد که به زودی تکمیل مى شود و مجموعاً باعث بازیافت 10 میلیارد بُشکه نفت خواهد شد که کار عظیمى است. من هم دربارة اهمیت این کار و ضررهاى ناشى از تأخیر این کار در گذشته و اهمیت بالارفتن قدرت فنى داخلى در صنایع نفتى صحبت کردم.

به محل سد بزرگ چم شیر پروازکردیم. در حال مطالعه فاز اول با ظرفیت نزدیک دو میلیارد متر مکعب آب، روى رود زهره که بیش از 80 هزار هکتار زمین را در گچساران و خوزستان و بوشهر آبیارى مى کند و به خاطر موقعیت و محل، خیلى ارزان تمام مى شود. محل بدنه سد و دریاچه و محل طبیعى سرریز، از امتیازات است.

به دشت امامزاده جعفر پروازکردیم. نمایشگاه کشاورزى را دیدیم و طرح هاى تأسیس تعاونى هاى کشاورزى و طرح حفر 10 حلقه چاه عمیق، براى آبیارى دشت را افتتاح کردم و براى مردم محل که جمع شده بودند، صحبت کردم. سپس طرح تغذیه مصنوعى آب به سفره زیرزمینى دشت را افتتاح کردیم. وزارت نیرو با 200 میلیون تومان، براى تزریق 10میلیون مترمکعب آب در سال اجرا کرده که باعث جبران برداشت هاى دشت مى شود.

سپس براى طرح آبخوان دارى جهاد، به محل آبدالان رفتیم که 2000 هکتار جنگل کارى و پنج میلیون مترمکعب تزریق آب دارد. بعد از بازدید نمایشگاه زندگى عشایر و برنامه اسکان عشایر و مذاکره با خانواده هاى عشایر و گزارش آقایان [محمدتقی] امان پور، [معاون آموزش و تحقیقات وزارت جهادسازندگی] و [جهانشاه] صدیق، [رییس سازمان امور عشایر]، دربارة برنامه آبخوان دارى و اسکان عشایر و استماع سرود جالب فرزندان عشایر دربارة خودم، براى عشایر صحبت کردم. سوار اسبی شدم که یک پدر شهید هدیه کرده بود.

سپس به سوى آبشار جالب مارگون در استان فارس پرواز کردیم. در راه از نان و کباب خوشمزه ای خوردم که عشایر همراه مان کرده بودند. نزدیک ساعت دو بعد از ظهر، در محل مارگون فرود آمدیم. استاندار، امام جمعه و سران استان فارس به استقبال آمده بودند. روستاهاى مسیر تا آبشار به گرمى استقبال کردند. در آنجا [سازمان حفاظت] محیط زیست، ساختمان کوچکى ساخته که نماز و ناهار و استراحت داشتیم. سپس به تماشاى آبشار رفتیم که خیلى جالب است. عکس و فیلم زیادی برداشتند.

به یاسوج برگشتیم. در اداره راه و ترابری، مراسم افتتاح بخشى از جاده مهم یاسوج به سمیرم را با گزارش معاونان وزارت راه و ترابری و صحبت من داشتیم . سپس به جاده رفتیم و پرده از لوح برداشتیم. در مسیر، اجتماع زیادی از مردم را داشتیم.

سپس به کارخانه کنسانتره آب میوه شهدناب رفتیم. گزارش دادند و در مراسم افتتاح هشت طرح صنعتى، همان جا شرکت کردیم؛ با گزارش مدیرعامل شهدناب و پخش فیلم از کارخانه هاى دیگر ملامین، بخارى سازى، پروفیل آلومینیوم، قند حبه، دفترچه سازى، پفک سازى. [آقای محمدرضا نعمت زاده]، وزیر صنایع و من هم صحبت کردیم.

پس از نماز مغرب، به دانشگاه پزشکى رفتیم. بعد از افتتاح سى تى اسکن و 29 خانه و مرکز بهداشت و دو خوابگاه دانشجویان دختر و پسر، در مراسم، رییس دانشگاه گزارش داد و من در مورد شاخص هاى خوب درمان و بیمه و بهداشت، صحبت کردم .

سپس به مجتمع آموزش عالى یاسوج رفتیم؛ با گزارش طولانى [دکتر حسینى]، رییس دانشگاه و صحبت من و پذیرش تبدیل شدن آن به دانشگاه که تقاضاى آنها و مدیریت استان است و ساخت دانشکده کشاورزى آغاز شد.

به مجلس بزرگ دانشگاهیان و فرهنگیان، در سالن بزرگ ورزشى شهر رفتم. خیلى پُرشور بود. دانش آموزان، دو سرود جالب دربارة من و برنامه سازندگی اجرا کردند. مدیران دانشگاه، آموزش و پرورش، صداوسیما و تربیت بدنى گزارش دادند و همگى از رشد سریع و زیاد کار و قلمرو خودشان گفتند که افتخارآمیز است. من هم دربارة سرعت رشد اقتصادی و امور زیربنایى و آینده بهتر کشور، پس از به ثمر رسیدن طرح ها و برنامه محرومیت زدایى گفتم . دو نفر معلم هم به طور غیررسمى از کمى حقوق و مشکل زندگى شان حرف زدند. سه طرح هم با پرده گیرى از لوح یادبود افتتاح شد.

به استاندارى رفتیم. [آقای صمد رجاء]، استاندار گزارش داد و خواسته ها را مطرح کرد. [آقای سیدمحمد موحد]، نماینده بویراحمد صحبت کرد و با تشکر از خدمات، کمبودها را مطرح کرد. من هم از پیشرفت و برنامه هاى آینده و استحکام وضع سیاسى و اقتصادی گفتم و وعده انجام خواسته ها را دادم.

به اقامتگاه آمدم. فرمانده تیپ فتح آمد؛ تیمسار [رحیم] نوعى اقدم، از جانبازان 55 درصد جبهه است. نیازهاى تیپ را گفت و شرحى از اخلاص و ارادت خودش را داد؛ مرد جالبى است. تا ساعت دوازده شب، خاطرات امروز را نوشتم و با خستگى مفرط خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا