خاطرات اکبر هاشمی - ۱۲ آذر ۱۳۶۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
دوشنبه 1405/05/19 - 18:22کد خبر27115

برف سنگینى مى بارد. ظهر[صیغه] عقد دو نفر آواره عراقى، خانم نقاش و آقاى شیرازى را بستم و هدیه اى به آنها دادم. تلفنى با نخست وزیر، رییس جمهور، رییس دیوان عالى کشور، بیت امام، صداوسیما و با دفترم، درباره امور جارى مذاکره نمودم. از نخست وزیر خواستم که یکى

برف سنگینى مى بارد. ظهر[صیغه] عقد دو نفر آواره عراقى، خانم نقاش و آقاى شیرازى را بستم و هدیه اى به آنها دادم. تلفنى با نخست وزیر، رییس جمهور، رییس دیوان عالى کشور، بیت امام، صداوسیما و با دفترم، درباره امور جارى مذاکره نمودم. از نخست وزیر خواستم که یکى از معاونانش را در امر تدارکات جنگ تعیین کند. با آقاى مهدوى کنى درباره نمازجمعه، تلفنى گفتگو کردم.

 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا