خاطرات اکبر هاشمی - ۳ دی ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 12:04کد خبر31563

اول وقت به سوى فرودگاه دشت ناز پرواز کردیم و از آنجا با هواپیما به فرودگاه کلاله در شرق مازندران رفتیم. از شهر کلاله عبور کردیم. مردم در دو طرف خیابانِ طولانى اش، ابراز احساسات مى کردند. قرار نبود در آنجا مراسم داشته باشیم و حتماً مردم توقع داشتند، ولى

اول وقت به سوى فرودگاه دشت ناز پرواز کردیم و از آنجا با هواپیما به فرودگاه کلاله در شرق مازندران رفتیم. از شهر کلاله عبور کردیم. مردم در دو طرف خیابانِ طولانى اش، ابراز احساسات مى کردند. قرار نبود در آنجا مراسم داشته باشیم و حتماً مردم توقع داشتند، ولى در برنامه نبود. در مقابل فرودگاه هم آمده بودند.

به محل سیلوى پنجاه هزار تُنى [گالیکش]، کنار جاده مازندران - مشهد رفتیم. مدیران وزارت جهاد سازندگی توضیح دادند. هم طراحى و هم اجراى سیلو توسط جهاد انجام شده است. کلنگ طرح توسعه آن را هم زدیم و رسماً افتتاح شد. مردم اطراف جمع شده بودند، برایشان صحبت کوتاهى کردم. در جمع مدیران حاضر از تلاش جهاد سازندگی تشکر کردم. گروه مهندسین برج ساز، تقاضاى پشتیبانى براى ساخت برج چهارصدمترى [میلاد] تهران داشتند.

هلى کوپترها حاضر شدند. بعضى هایشان مشکل سوخت گیرى داشتند. با نیمى از آنها به گنبد پرواز کردیم. در اجتماع باشکوه مردم در استادیوم ورزشى رفتیم. امام جمعه هاى اهل سنت و شیعه خیرمقدم گفتند و خواسته ها را مطرح کردند. سرودی اجرا شد. سرپرست فرماندارى خواسته ها را گفت. من هم مطابق معمول سخنرانى امیدوارکننده اى ایراد کردم.

به چشمه گلشن رفتیم. در باغ ساختمان کارخانه صنایع تبدیلى بنیاد مستضعفان، ناهار و نماز انجام شد. فائزه و بچه ها هم آمده بودند. بنا بود با هلى کوپتر به على آبادکتول برویم. خبر آوردند که مردم آزادشهر در خیابان ها در مسیر ما منتظرند. با ماشین راه افتادیم و از استراحت صرف نظر کردیم. خیلى پُرشور استقبال کردند. مثل شهرکلاله، بدون توقف عبور کردیم؛ عجیب است که با اینکه قرار نبود ما به آنجا برویم، خیابان هاى شهر پُر از پلاکاردهاى خیرمقدم بود.گفتند همه شهرهاى مازندران همین وضع است.

سرما به کلى حال و هواى استان را عوض کرده است. در سه راهى رامیان هم در سطح کمترى، با مردم رامیان این وضع را داشتیم، ولى آنجا هلى کوپترها نشستند. پس از جواب به احساسات مردم، با هلى کوپترها به سفر ادامه دادیم. در على آباد، کنار کارخانه پنبه پاک کُنى فرود آمدیم. مردم هم همان جا اجتماع کرده بودند. انبوه جمعیت و شور و شوق آنها، خیلى بیش از حد انتظار بود و باعث توجه شد. من هم در صحبت برایشان سنگ تمام گذاشتم. سرود خوبى داشتند و امام جمعه خیرمقدم گفت.

به سمت گرگان پرواز کردیم. در محیط لشکر 30 فرود آمدیم. به موقع رسیدیم. انبوه جمعیت، مدتى حرکت مان را در خیابان ها کُند کرد. سرانجام راه باز شد. استقبال پُرشکوهى داشتند. آقاى [سیدکاظم] نورمفیدی، امام جمعه، از شوق اشک مى ریخت.

در فضاى باز دانشگاه علوم کشاورزى، در اجتماع مردم شرکت کردیم. خیلى باشکوه بود. جمعیت شاخه هاى درختان اطراف را هم اشغال کرده بودند. برنامه، منظم برگزار شد. شعار استان مستقل شدن شرق مازندران، خیلى زیاد داده مى شد. پلاکاردهاى زیادی هم داشتند؛ گفتم تحت بررسى است. خیلى ها مخالفت دارند و یکى از دلایل مخالفان این است که استان کُردنشین و اهل سنت تشکیل خواهند داد. گنبدی ها هم خواستار مرکزیت گنبد هستند.

قبلاً بنا داشتند اجتماع در مصلى باشد که خودم گفتم محل را عوض کنند. خوب شد که عوض کردند؛ در مصلاى بابل جلسه خوبى نداشتیم. بعد از اجرای سرود و خیرمقدم توسط امام جمعه، من مفصل صحبت کردم. در مورد استان شدن گرگان، گفتم تحت بررسى است و اگر صلاح بود عمل مى کنیم. شاید انتظار بیشترى داشتند.

از همان جا به کارخانه تهیه خوراک دام رفتیم که آقاى نورمفیدی، با ظرفیت یک صد هزار تُن براى حوزه علمیه گرگان تأسیس کرده است. ویژگی اش این است که کاه را با پروتئین به خوراک خوبى براى دام تبدیل مى کند؛ یک چهارم جو. توضیحات دادند و از خط تولید بازدید کردیم. نماز مغرب و عشا را خواندیم و به شهر برگشتیم.

در مدرسه علمیه صادقیه، با روحانیت و مسئولان منطقه جلسه داشتیم. آقاى نورمفیدی تجلیل زیادی از من کرد و سوال هایى در مورد سیاست ها مطرح نمود. صحبت طولانى براى آنها کردم و پاسخ سئوالات را دادم. شام خوردیم و با شوراى ائمه جمعه استان جلسه خصوصى داشتیم. از مشکلات و کم توجهى نظام به مازندران گفتند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا