خاطرات اکبر هاشمی - ۵ بهمن ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 13:53کد خبر32342

آقای [محمد] واعظ زاده [خراسانی] آمد. برای تهیه محلی جهت دانشکده فقه مذاهب اسلامی استمداد کرد؛ به وزیر آموزش و پرورش گفتم، ساختمانی که برای فروش دارند، به آنها بفروشند. آقای [علی]آقامحمدی، [مسئول کمیته عراق] آمد. گزارش سفر به کردستان عراق را

آقای [محمد] واعظ زاده [خراسانی] آمد. برای تهیه محلی جهت دانشکده فقه مذاهب اسلامی استمداد کرد؛ به وزیر آموزش و پرورش گفتم، ساختمانی که برای فروش دارند، به آنها بفروشند. آقای [علی]آقامحمدی، [مسئول کمیته عراق] آمد. گزارش سفر به کردستان عراق را داد. در همه شهرها، مردم و احزاب استقبال خوبی کرده اند. نسبت به ایران خیلی علاقه مندند و کالاهای ایرانی، بخش مهمی از نیازهایشان را تأمین می کند.

دانش آموزان و معلمان مدرسه آیین روشن برای تسلیت فوت والده آمدند؛ سارا و مونا آنجا درس می خوانند. مدیر مدرسه صحبت کوتاهی کرد و من هم دربارة اهمیت تحصیل بانوان صحبت کردم . دکتر حبیبی و [اخوی]محمد آمدند. دربارة مسأله لیست دادن در انتخابات بحث شد. دکتر حبیبی، [معاون اول رییس جمهور]، ترجیح می دهد که لیست ندهند. محمد ترجیح می دهد که بدهند؛ با توجه به اینکه نظر آیت الله خامنه ای، این است که معاونان امضا کنند نه وزرا.

آیت الله خامنه ای تلفن کردند و در مورد سه احتمال و راهکار معرفی نامزد، همان راه دوم یعنی امضای معاونان و شخصیت های غیروزیر را ارجح می دانند و انصراف و راه سوم را نمی پسندند. گفتند، نمی گذارند دخالتی در جهت تقویت هیچ یک از طرف ها بشود. به خاطر سرماخوردگی، صدایشان سخت گرفته است. نتیجه را به حسین [مرعشی] گفتم که به دوستان شان اطلاع دهند. قرار شد در مورد ادعای مجلسیان در خصوص موهن بودن بیانیه شانزده نفر [کارگزاران]، جواب سئوالی را در جهت رفع تهمت اهانت بدهند. کارکنان دفتر و خانواده هایشان، افطار میهمانم بودند. برایشان صحبت کوتاهی هم کردم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا