خاطرات اکبر هاشمی - ۱۱ آذر ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 12:35کد خبر32288

از بیمارستان در مشهد، حال والده را پرسیدم. رییس بیمارستان گفت، بهترند و خطر رفع شده است. اخوی محمد، تلفنی اجازه گرفت به مشهد برود. بغض گلویش را گرفته بود؛ نمی توانست صحبت کند. دکتر [موسی] زرگر، [رییس بیمارستان سینا] آمد. برای پس گرفتن زودتر ساختمان از

از بیمارستان در مشهد، حال والده را پرسیدم. رییس بیمارستان گفت، بهترند و خطر رفع شده است. اخوی محمد، تلفنی اجازه گرفت به مشهد برود. بغض گلویش را گرفته بود؛ نمی توانست صحبت کند.

دکتر [موسی] زرگر، [رییس بیمارستان سینا] آمد. برای پس گرفتن زودتر ساختمان از وزارت آموزش و پرورش استمداد کرد و برای نامزدی مجلس در انتخابات آینده، اجازه خواست. [کریل سوچُف]، وزیر بازرگانی بلغارستان آمد. رییس کمیسیون مشترک است. در مورد سیاست خارجی و داخلی و اقتصادی بلغارستان گزارشی داد. سئوالات زیادی کردم و بر اراده همکاری با آنها تأکید نمودم.

دکتر ولایتی، [وزیر امورخارجه]، برای گزارش سفر بوسنی و هرزگوین آمد و نشانی را که آقای [علی عزت] بگوویچ، [رییس جمهور بوسنی] به او داده بود، آورد؛ به خودش واگذار کردم و بر فعالیت برای حضور در بوسنی و صحنه های بین المللی در این خصوص تأکید کردم. بعد از صلح، آمریکا نمی خواهد ایران حضور داشته باشد و آقای بگوویچ هم خواسته بود، به جای حضور نیروهای نظامی، نیروهای کشوری و سازندگی ما در آنجا باشد و آموزش های نظامی را در ایران انجام دهیم.

آقای [غلامحسین] محمدی گلپایگانی، [رییس دفتر مقام معظم رهبری] آمد. برنامه سفر آیت الله خامنه ای به قم را توضیح داد و نظر من را در مورد استان شدن قم خواست. از سوی رهبری سئوال آورده بود.گفتم سال هاست که- رسماً و کتباً - با استان شدن قم موافقت کرده ام.

تا عصر چند بار با بیمارستان در مشهد تماس گرفتم. اخوی محمد نگران حال والده است و معمولاً در اثر بغض، نمی تواند صحبت کند. سرانجام نزدیک مغرب، پیشنهادکرد که اگر امشب برای دیدن والده بروم، بهتر است. قبلاً قرار گذاشته بودیم که فردا شب بروم. ساعت هفت و نیم شب، همراه با عفت، فاطی، محسن، یاسر، حسین، دکتر نوحی و دکتر لاریجانی به سوی مشهد پروازکردیم. در فرودگاه، استاندار و آقای [واعظ] طبسی، به استقبال آمده بودند. از همان جا به بیمارستان امام رضا (ع) رفتیم. آقای طبسی هم با من آمد. در راه فرصت خوبی برای مذاکرات بود. دکترها جمع بودند و جمعی از بستگان، منجمله همشیره طیبه، اخوان احمد و محمد، حال والده را نگران کننده ندیدیم؛ گرچه وضع شان غیرعادی بود و به زحمت می شنیدند و یا حرف می زدند. سرم وصل بود و به کمک اکسیژن تنفس کنترل می شد. چند کلمه ای صحبت کردم و جواب دادند.

سپس جلسه ای با حضور پزشکان مشهدی و تهرانی گرفتیم و توضیحات دادند؛ قلب نارسایی دارد. خون به خوبی به قلب نمی رسد. ریه هم چرکین است. به آنفلوانزای موذی و همه گیری که در خراسان شایع است، مبتلا شده اند. مصلحت ندیدند که ایشان را فعلاً به تهران ببریم و نحوه معالجه ها تأیید شد. باز برای احوال پرسی رفتیم. این بار نشستند، ولی مثل حالت خواب بودند. خداحافظی کردیم و به زیارت حرم امام رضا(ع) رفتیم. گفتم که به تمام پرسنل بیمارستان هدیه ای بدهند؛ چون از حضور من مطلع شدند و اجتماع کرده بودند.

زیارتی کردیم و سپس مذاکره با آقای طبسی، [تؤلیت آستان قدس رضوی] داشتیم. در حال زیارت، ناگهان هیاهوی شدیدی در بین زن های زائر بلند شد. معلوم شد، یک مریض ادعاکرده که امام رضا(ع) او را شفا داده و نظرکرده شده است. با آقای طبسی، دربارة سرخس و طرح حرم و بیمه و مدارک طلبه ها و انتخابات صحبت کردیم. با بدرقه ایشان، به سوی تهران پروازکردیم. ساعت یک بامداد به منزل رسیدم و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا