خاطرات اکبر هاشمی - ۱۰ آذر ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 12:32کد خبر32287

در خانه بودم. وقت به استراحت و مطالعه گذشت. تلفنی در مشهد با والده و همشیره طیبه صحبت کردم؛ هر دو نفرشان مریض شده اند و به همین خاطر، مراجعت شان به تأخیر افتاده است. عصر اطلاع دادند که فشار خون والده به 22 رسیده و تنفس شان مشکل شده و به بیمارستان منتقل

در خانه بودم. وقت به استراحت و مطالعه گذشت. تلفنی در مشهد با والده و همشیره طیبه صحبت کردم؛ هر دو نفرشان مریض شده اند و به همین خاطر، مراجعت شان به تأخیر افتاده است. 

عصر اطلاع دادند که فشار خون والده به 22 رسیده و تنفس شان مشکل شده و به بیمارستان منتقل شده اند. با بیمارستان تماس گرفتم،گفتند حال شان بهتر است. فشار به 16 برگشته و به کمک اکسیژن، تنفس تقویت شده، ولی به خاطر احتمال ایجاد هیجان در صورت مکالمه من، از مکالمه خودداری کردند؛ چون احتمال را می دادند که در اثر تماس تلفن صبح من، هیجان ایجاد شده باشد. 

شب با پزشک معالج در بیمارستان، با تلفن صحبت کردم. گفتند در اثر سرماخوردگی شدید و ناراحتی ریه و اسهال، این وضع پیش آمده و فعلاً وضع عادی است و شب را در بیمارستان، تحت مراقبت خواهند بود و فردا می توانند به خانه بروند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا