صبح زود برخاستم. محسن همراه محسن وفادار براى رفتن به جبهه عازم بود. عفت او را بدرقه كرد و از زير قرآن رد شد. خداوند رزمندگان اسلام را حفظ كند.
صبح زود برخاستم. محسن همراه محسن وفادار براى رفتن به جبهه عازم بود. عفت او را بدرقه كرد و از زير قرآن رد شد. خداوند رزمندگان اسلام را حفظ كند.
بچهها روحيه خوبى دارند. وقتى داشتم به مجلس مىرفتم، محسن را ديدم كه لباس بسيجى پوشيده، آماده حركت است، لذت بردم. جالب است كه عفت هم با صبر و منطق برخورد مىكند و با اينكه معمولاً غيبت خيلى كوتاه بچههايش را متحمل نمىشود، در اين مورد اظهارى نمىكند. اين روحيه در بسيارى از مادران مسلمان كه فرزندانشان داوطلبانه به جبهه مىروند، وجود دارد.
جلسه علنى داشتيم. طرح شوراها در دستور بود و دو سئوال. ظهر چند ملاقات داشتم. در فاصله تنفس هم براى هشتصد معلم زن و مرد اهل قروه كردستان كه به مجلس آمده بودند و قهرمانان كشتى ايران صحبت كردم و عكس گرفتند. عصر سفراى عازم بنگلادش، نيجريه، كوبا، ونزوئلا و مجارستان آمدند و درباره مسئوليتشان با آنها صحبت كردم.
نزد چشمپزشك كه براى معاينه به دفتر ریيسجمهور آمده بود، مراجعه كردم. جلسه شوراى مركزى حزب داشتيم. بيشتر بحث راجع به عدم موفقيت بعضى از كانديداهاى حزب در هيأت ریيسه منتخب مجلس بود.
سپس جلسه مشورتى سران بود. درباره شرايط خاتمه جنگ و مسايل لبنان و تفرقه در جنبش امل و آمدن نخستوزير تركيه و كابينه بحث كرديم.
آخر شب به خانه آمدم. تلفنى با آقاى [محمد] امامى كاشانى درباره محل ديوان عدالت ادارى صحبت كردم.






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام