خاطرات اکبر هاشمی - ۱۹ فروردین ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی - ۳۰ فروردین ۱۳۷۸
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 07:50کد خبر26442

تا ساعت ده و نیم صبح در خانه بودم و براى خطبه هاى نمازجمعه، مطالعه مى کردم. آقاى محمد درویش آمد. یک فرش ماشینى - که از ایشان خریده ایم - آورد و گزارشى از فروش کالاهاى ضبط شده در کیش و سپاه را داد. براى اقامه نمازجمعه به دانشگاه رفتم. عراقی هاى پناهنده به

تا ساعت ده و نیم صبح در خانه بودم و براى خطبه هاى نمازجمعه، مطالعه مى کردم. آقاى محمد درویش آمد. یک فرش ماشینى - که از ایشان خریده ایم - آورد و گزارشى از فروش کالاهاى ضبط شده در کیش و سپاه را داد. براى اقامه نمازجمعه به دانشگاه رفتم.  عراقی هاى پناهنده به ایران به مناسبت شهادت آقاى [محمدباقر] صدر در تهران و قم راهپیمایى داشتند. آقاى [محمدباقر] حکیم [سخنگوى مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق] پیش از خطبه ها صحبت کردند.

عصر تا شب اعترافات سران حزب توده را مى خواندم. گفته اند با حمایت شوروى تصمیم به کودتا داشته اند و مدعى تفاهم با آمریکا هم هستند و شوروی ها به آنها اطلاع داده اند که با منافقین هم تفاهم شده است. عصر بستگان و کارگر خودمان از نوق آمدند.

آقاى [ابوالفضل] توکلى[بینا] مسئول [سازمان] حج [و زیارت] آمد. عازم مسافرت به عربستان اند، براى تهیه منزل و....؛ سعودی ها، براى انضباط و مراعات مقررات آنها در زمان حج تعهد مى خواهند. گفتم در مذاکره سختگیرى نکنید. شب آقاى [على] شمخانى با مسئول بازجویى توده ای ها آمدند و اعترافات را جمع بندى کردیم و تصمیماتى اتخاذ شد.

آقاى رییس جمهور ساعت یازده شب تلفن کردند. منتظر رفتن آقاى شمخانى بودند؛ براى همین موضوع؛ قرار شد نمازجمعه هفته آینده را ایشان بخوانند. توصیه کردم که با نماینده [یاسر] عرفات [رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین] که به ایران آمده است و نامه اى براى ایشان دارد، سرد برخورد نکنند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا