من خود شاعرهایی در صنفهای جورواجور میشناسم. شاعری که سوپرمارکت دارد،
محمد صالح علا، در روزنامه اطلاعات نوشت:
من خود شاعرهایی در صنفهای جورواجور میشناسم. شاعری که سوپرمارکت دارد، شاعر وزیر، وکیل، خشن، بنّا، هنرپیشه، راننده کامیون، سرهنگ، خیاط، کاراتهکار، معلم، قفلساز و مانند ایشان. چنان که سپهری نوشته: پدرم وقتی مُرد، پاسبان ها همه شاعر بودند. و این خود یک مزیّت فرهنگی است.
دوستم میگفت یک روز برق ما رفته بود. مدیریت ساختمان با اداره برق تماس گرفت. آقایی آمد که برق رفته ما را بازگرداند. من هم آنجا ایستاده بودم. میشنیدم آقای برقکار در حالی که روی تابلوی برق ساختمان ما کار میکردند، زیرلبی به آواز دلنشینی زمزمه میکردند:
محبوب من!
عیب کار از جعبة تقسیم نیست
سیم سیّار دل ما سیم نیست...






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام