"سوتهدلان!"
"بیا سوته دلان گردهم آئیم
سخنها واکریم غم وانمائیم
ترازو آوریم غمها بسنجیم
هر آن سوته تریم وزنین تر آئیم"
این تصویری غمبار از جمعه شب ۱۸ تیر ۷۸ در کف کوی دانشگاه تهران، در حدود ساعت ۱۰-۱۱ شب است!
نشستهام در میان دانشجویان بیپناه کوی، با دست و سر شکسته و مجروح، توهین و تحقیر شده و با خانه و کاشانه به آتش کشیده شده! ماندن در کنار دانشجویان و سپربلای ایشان شدن در آن بلوا حداقل کاری بود که میتوانستم برای همدردی و دلداری، دعوت به صبوری و آرامش فرزندانم در برابر شبیخون قوم مغول بکنم!
ساعت ۱۲ شب بود که صدای شلیک تیری بهگوش رسید که خبر از کشته شدن فردی در جلوی درب کوی داده شد، او عزت ابراهیمنژاد بود.
این جنایت جرقهای شد در آن شب تیره و تار فاجعه برای تصمیم به استعفایم از وزارت! یعنی شدیدترین نوع اعتراض در حمایت از دانشجویان مضروب و بیگناه و دفاع از حریم دانشگاه یتیم و مظلوم!
فاجعه کوی دانشگاه تهران و دانشگاه تبریز، شهادت عزت ابراهیمنژاد، سرنوشت نامعلوم دانشجویانی چون فرشته علیزاده، نالههای مادر و پدر سعید زینالی [سعید من کجاست!] و...داغی است که همچنان بر جان و روانم فشار میآورد!
"عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره ازین داغ نشانی دارد"
سعدی
سعدی شیرازی
بابا طاهر عریان






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام