در ۳۸ سالگی توسط خواهر بزرگم با منصوره آشنا شدم و پس از انجام مراسم خواستگاری ازدواج کردیم
متهم:
در ۳۸ سالگی توسط خواهر بزرگم با منصوره آشنا شدم و پس از انجام مراسم خواستگاری ازدواج کردیم، اما در ۱۸ سالی که زندگی مشترک داشتیم، ۱۵ سال با هم قهر بودیم و من سالها تنها بودم و حتی با همدیگر حرف هم نمیزدیم.
قبل از قتل ۴ قرص متادون خوردم، چون با مصرف متادون عقل و دستم بیشتر تحت کنترلم بود. وقتی منصوره از جلوی اتاق پسرمان رد میشد، بدون هیچ بحث و مشاجرهای به یکباره با دمبل به سرش کوبیدم که روی زمین افتاد، بعد روی او نشستم و دوباره با همان دمبل ضربهای به سرش زدم و دیدم سرش شکسته که بعد به آشپزخانه رفتم و کاردی را برداشتم و متوجه شدم همسرم روی تخت نشسته که در این هنگام با چاقو دو ضربه به گردنش زدم.
او شوکه شده بود و فقط میپرسید چرا؟! در ماجرای قتل، نه همدستی داشتم و نه از سوی کسی ترغیب شدم و با کسی هم رابطه پنهانی نداشتم. بعد هم میخواستم پسرم را بکشم که قادر به این کار نشدم. زمانی هم که خانواده او متوجه ماجرا شدند، مانع ورودشان به خانه شدم، چون میخواستم اگر همسرم نمرده بود، کارش را تمام کنم./ اعتماد






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام