سه‌هفته‌ای که چهره «مگاپازل امنیتی نظام» را روشن کرد

خواندن
6 دقیقه
-سه شنبه 1404/11/07 - 12:05
کد خبر24267
سه‌هفته‌ای که چهره «مگاپازل امنیتی نظام» را روشن کرد

 از نیمه دوم دی‌ماه تا امروز، صحنه ایران نه به‌سوی آرامش میل کرده و نه به‌سوی انفجار کامل

 عبدالله عبدی – عبدی‌مدیا

از نیمه دوم دی‌ماه تا امروز، صحنه ایران نه به‌سوی آرامش میل کرده و نه به‌سوی انفجار کامل؛ بلکه در همان نقطه میانیِ آشنا، همان توازن پر تلاطم و خونین که پیش‌تر در روز دوازدهم حمله اسرائیل نوشتم، ثابت مانده است.

آن یادداشت یک جمله محوری داشت: «به‌نظر می‌رسد توازن خونین، مطلوب هر سه طرف این جنگ باشد»

امروز، با گذشت سه هفته بحرانِ سنگین و بی سابقه داخلی، قطع اینترنت، فشار امنیتی، اعتراضات خونین، کشته شدن هزاران انسان و سکوت معنادار بازیگران خارجی، پاسخ همان است که آن روز بود:

بله؛ به‌نظر می‌رسد توازن خونین، مطلوب همه بازیگران فعلی حتی در آینده نزدیک باشد.

این روزها، بسیاری تنها تصور می‌کنند ما در یک بحران جدید هستیم؛ در حالی که واقعیت، عمیق‌تر و پنهان‌تر است.

جمهوری اسلامی به این وضعیت، یعنی فشار داخلی، رعب کنترل‌شده، تهدید خارجی بدون حمله آنی و فضای مبهم بین جنگ و صلح، برای تکمیل مرحله بعدی مگاپروژه امنیتی خود نیاز داشت و دارد و آیت‌الله خامنه‌ای، در سایه روشن از این فرصت برای حل و فصل مجموعه‌ای از معضلات داخلی و خارجی مبتلا استفاده کرده؛ همان معضلاتی که سال‌ها در سطح بحران‌های انباشته باقی مانده بود.

طی این سه هفته، ریتم اعتراضات شکسته شد نه به‌واسطه حل‌مسئله، بلکه با قطع اینترنت و فضای مجازی که آیت‌الله در جایی گفته بود، بقدری این فضا اهمیت دارد که اگر رهبر نبود، خود فرمانده کنترل آن میشد، بازداشت‌های دامنه‌دار، اعترافات تلویزیونی، مهار میدان و بازپس‌گیری روانی فضا، هرچند تدریجی

خیابان به سکوت نرسیده؛ بلکه به انفصال رسیده است؛ جدایی مردم از هم از طریق قطع ارتباطات. این همان نقطه‌ای است که در تحلیل‌های قبل اشاره کردم: اینترنت، زیرساخت عمومی نیست؛ اهرم مهار بحران است و جمهوری اسلامی دقیقاً بر همین اساس عمل کرد؛ قطع کامل، لایه‌بندی، بازگشایی اسمی، و کنترل واقعی با ابزارهای نوین

در این سه هفته، برخلاف تصور عمومی، نه دولت نقش تعیین‌کننده داشته، نه نهادهای رسمی؛ بلکه میدان، تماماً در دست ساختار امنیتی – فرادولتی بوده است و البته تماما تحت نظارت آیت‌الله

سکوت مسعود پزشکیان و معاون اول او، سکوتی عادی نبود؛ سکوتی بود که معنایش انتقال تصمیم به «سطح بالادست» است؛ همان جایی که الگوریتم مگاپروژه نوشته می‌شود، نه در دولت. ضمن اینکه دکتر مسعود با عملی ترین التزام ممکن به آیت‌الله، نشان داد که به معنای واقعی کلمه سرباز ولی مطلقه فقیه و امامت امت است.

یادداشتی که به علی لاریجانی نوشته بودم که اگر چه به میدان آمده تا نقش رییس جمهور را بازی کند ولی مراقب باشد، یادتان هست؟

در همین حال، محیط خارجی در وضعیتی دقیقاً متناسب با نیازهای تهران باقی ماند: نه تهدید جدی، نه حمله، نه اقدام جدی از سوی اروپا، نه آرایش نظامی ویژه‌ای از سوی اسرائیل.

این «آرامشِ پرهزینه»، بهترین شرایط برای کامل‌کردن حلقه امنیت داخلی بود.

در چنین فضایی است که نقش دونالد ترامپ اهمیت پیدا می‌کند. رفتار سه هفته اخیر او، کاملاً مطابق همان تحلیلی است که پیش از انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری ایالات متحده نوشتم و برخی نخواستند ببینند: «ریاست‌جمهوری ترامپ، برای برخی عناصر اصلی جمهوری اسلامی، نه تهدید، بلکه فرصت است.»

ترامپ همان کاری را کرد که در مدل رفتاری‌اش ده‌ها بار دیده‌ایم: با صدای بلند حرف زد، اما با دست بسته حرکت کرد. تهدید کرد، پیام داد، شعار داد، اما به‌محض اینکه لحظه اقدام ملموس فرارسید، هیچ اقدامی نکرد.

بویژه اینکه شخصی بدون توجه و اعتنا به سایر اپوزوسیون داخل و خارج و یا از تشتت آنها، با پشتوانه های پیدا و پنهان در همه ابعاد، بویژه رسانه‌ای برجسته شد و در میدان وزن کشی کرد؛  مگر چنین چیزی در ساحت سیاست به این سادگی ممکن است؟

این همان جایی است که باید پرسید:
آیا این «عدم اقدام»، بخشی از همان الگویی نیست که پیش‌تر درباره‌اش هشدار دادم؟
آیا برخی سطوح جمهوری اسلامی، از روی کار آمدن ترامپ شادمان نیستند؟

پرسش‌ها ساده‌اند اما پاسخ‌ها ساده نیستند.

در سیاست، همیشه آنچه دیده نمی‌شود، مهم‌تر از آن چیزی است که دیده می‌شود. توافق‌های غیررسمی، پیام‌های غیرعلنی، هماهنگی‌های پنهان، و خطوط قرمزی که هر دو طرف رعایت می‌کنند، معمولاً از دل همین خلأها فهمیده می‌شود.

جمهوری اسلامی در این سه‌هفته، دقیقاً همان مسیری را رفت که برای تکمیل فاز دوم مگاپروژه امنیتی نیاز داشت:

خیابان نسبتاً مهار و کنترل شد.
شبکه‌های محلی اعتراض شناسایی شد.
جامعه مدنی فرسوده‌تر شد.
اینترنت مدیریت مطلوبِ هدفمند زیرساختی و فنی شد.
اپوزیسیون بیشتر از پیش دچار بحران اعتماد شد.
و دستگاه امنیتی و البته نظامی میدان را یک‌دست‌تر از قبل در دست گرفت.

فعلا باید درکنار همه این‌ها، عدم حمله خارجی آنی، عدم تغییر جدی در محیط بین‌المللی در سایه بی عملی معنادار ترامپ و اروپا را نیز قرارداد.

هنوز نه حمله نظامی شده که اگر عزمی برای تغییر بنیادین نظام بود باید زودتر میشد و در صورت وقوع احتمالی همانطور که پیشتر نوشتم «سطح، دامنه و پیامد» آن بسیار مهم است و نه اقدام نمادینی حتی در سطح فراخواندن سفرا یا اخراج سفرای جمهوری اسلامی انجام شده.

و امروز جمهوری اسلامی با استعانت از تمام ظرفیت های اطلاعاتی - امنیتی و قضایی که لباس قانون بر تن دارند و خصوصا «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» بدون مماشات جولان خواهد داد.

اکنون، شاید هیچ‌کس راه قطعی عبور از این توازن خونین را نداند؛ اما هر بازیگری هنوز یک امکان کوچک پیش‌ رو دارد.
نظام می‌تواند پیش از آنکه هزینه‌ها غیرقابل بازگشت شود، لحظه‌ای مکث کند.
قدرت‌های بیرونی می‌توانند از سکوت حساب‌شده یک گام فاصله بگیرند.
نیروهای سیاسی می‌توانند از رقابت بر سر ویرانه‌ها دست بکشند.

و مردم، که میان مرگ و زندگی معلق مانده‌اند، می‌توانند تنها کاری را بکنند که همیشه نقطه آغاز هر تغییر بوده. آگاهی و عزم پیگیری خواسته خود که خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد تا زمانیکه خود آن قوم حالشان را تغییر دهند و دعای من اینست يا محول الحول والأحوال حول حالنا إلى أحسن حال

اگر بخواهم یک جمله از دل این سه‌هفته بیرون بکشم و به‌عنوان یادگار ثبت کنم، همانست که پیش‌تر نوشتم و امروز معنا و مصداق آن بیشتر از همیشه روشن است:

سیاست عجیب بیرحم است

نه دشمن، آن‌گونه دشمن است که می‌پنداریم، نه دوست، آن‌گونه دوست و نه بحران، آن‌گونه که در ظاهر دیده می‌شود. حال شاید رفته رفته بتوان با قطعیت گفت که آن دروغ۱۳ که در سیزده بدر امسال (۱۴۰۴) نوشتم دیگر  چندان دروغ نیست.

در جهان موازی که من می‌دیده و میبینم هیچ بعید نیست ترامپ به آیت‌الله اقتدا کند و آیت‌الله او را به بنیاد نوبل معرفی.

این روزها، در ایران، چیزی فراتر از یک اعتراض، یک سرکوب یا یک بحران یا یک کشتار در حال شکل‌گیری است؛ اینها تکه‌هایی از یک پازل بزرگ‌ترند؛ پازلی که دیر یا زود، تصویرش کامل‌تر خواهد شد.

و همچنان باید نوشت، باید ثبت کرد، و باید با چشمان باز نظاره کرد؛ زیرا ایران، به‌زودی، فاز دیگری از همان توازن خونین را چه بسا خونین ملاقات خواهد کرد.

زمین سیاست ایران پیچیده‌تر و بی‌رحم‌تر از سایر زمین‌های سیاست است و امروز نیز پیچیدگی و بیرحمی آن به سطح اعلا رسیده و برای دیدن به چشم باز بدور از احساس و جو زدگی نیاز است.

نظامی که آبستن مگاپازل امنیتی آیت‌الله بود اکنون دارد به زمان وضع حمل خود نزدیک میشود. همه چیز باید مهیای این مهمترین رخداد جمهوری اسلامی باشد، مشروط به اینکه قمار نباشد و حتما میدانید هیچ وضع حملی بدون خون نبوده و نخواهد بود.

حتی اگر جمهوری اسلامی و آمریکا نیز از فضای جنگی عبور کرده و برای حفظ ظاهر وارد جنگ کنترل شده بشوند، اکنون دیگر تعجب نمیکنم.

سیاست همینقدر بیرحم است

و درپایان باید میان «تحلیل بر پایه داده‌های قابل مشاهده» و «پیش‌بینی آینده» تفاوت گذاشت. آنچه در این یادداشت آمده، تحلیل الگوها، نشانه‌ها و رفتارهای قابل اندازه‌گیری است. اما سیاست در ایران و آمریکا هر دو مستعد تصمیمات ناگهانی، غیرمنتظره و پرهزینه‌اند. هر بازیگری که در این میدان، ناگهان تصمیمی غیرمنتظره بگیرد، چه در تهران، چه در واشنگتن، می‌تواند وزن تمام معادلات را برهم بزند که اگر آن لحظه برسد، باید دوباره دید، دوباره سنجید و دوباره نوشت.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام
باید خواند