خانه/سیاستایران بر سر دوراهی: سناریوهای فردای یک جنگ ناتمام این جنگ شاید جمهوری اسلامی را سرنگون نکند، اما میتواند چیزی بهمراتب خطرناکتر بسازد.خواندن7 دقیقه -چهارشنبه 1405/02/09 - 18:41کد خبر24635اشتراکگذاری در این یادداشت، سناریوهای فردای یک جنگ ناتمام را بررسی کردهام. مقاله تحلیلی مرا در The Liberty Bulletin بخوانیدمقاله تحلیلی مرا در The Liberty Bulletin بخوانید:https://thelibertybulletin.com/article/iran-at-the-crossroads-scenarios-for-the-morning-after-an-unfinished-war ایران بر سر دوراهی: سناریوهای فردای یک جنگ ناتمام این جنگ شاید جمهوری اسلامی را سرنگون نکند، اما میتواند چیزی بهمراتب خطرناکتر بسازد.ترجمه فارسی مقاله تحلیلی من عبدالله عبدی در لیبرتی بولتنبرخی جنگها مرزها را تغییر میدهند. برخی دیگر نظامهای سیاسی را فرو میریزند. و برخی، برای نسلها جغرافیای راهبردی یک منطقه را دگرگون میکنند. جنگ جاری میان جمهوری اسلامی، ایالات متحده و اسرائیل این ظرفیت را دارد که هر سه را همزمان رقم بزند و همین است که آن را به شکلی منحصربهفرد خطرناک میکند.با این حال، بخش زیادی از تحلیلهای موجود بر یک دوگانهسازی غلط استوار است: یا نظام فرو میپاشد، یا بدون تغییر باقی میماند. واقعیت ایران بسیار پیچیدهتر از این است. ساختار قدرت در تهران یک ستون واحد نیست که با یک ضربه فروبریزد؛ بلکه شبکهای چندلایه از نهادهای همپوشان است: از دفتر رهبر تا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از شورای عالی امنیت ملی تا دستگاههای اطلاعاتی موازی، از شبکههای اقتصادی شبهدولتی تا اقتدار روحانیت. این پیچیدگی نقطهضعف نیست؛ دقیقاً همان عاملی است که احتمال خطای محاسباتی را بالا میبرد.سوالی که واشنگتن و متحدانش همچنان از آن طفره میروند، ساده اما تعیینکننده است: فردای این جنگ چه خواهد شد؟ اگر جمهوری اسلامی تضعیف شود یا حتی اگر باقی بماند چه چیزی جایگزین توازن فعلی قدرت خواهد شد؟ و آیا آن نتیجه واقعاً در خدمت منافع راهبردی غرب خواهد بود؟بدون پاسخ به این پرسش، موفقیتهای تاکتیکی میتواند به شکست راهبردی تبدیل شود.توهم یک جنگ کوتاهاولین و ماندگارترین توهم این است که ایران شبیه عراقِ سال ۲۰۰۳ است؛ دولتی شکننده که زیر فشار خارجی فرو میپاشد. چنین نیست.ایران کشوری با ۸۵ میلیون جمعیت و جغرافیایی گسترده و پیچیده است. رشتهکوهها، بیابانها و شبکههای شهری متراکم، شرایطی ایجاد کردهاند که هرگونه اشغال نظامی طولانیمدت را بهشدت دشوار میکند. مهمتر از آن، جمهوری اسلامی یک رژیم منزوی نیست؛ بلکه از یک پایگاه اجتماعی ساختاریافته و قابل بسیج برخوردار است.توهم دوم این است که سپاه پاسداران را میتوان صرفاً با قدرت هوایی از کار انداخت. این نهاد طی چهار دهه دقیقاً برای سناریوی عکس آماده شده است: جنگ نامتقارن، شبکههای غیرمتمرکز و بقا در شرایط حملات مستمر. دکترین آن بر پیروزی در نبردهای کلاسیک بنا نشده، بلکه بر فرسایش و دوام در برابر دشمن استوار است.توهم سوم از همه خطرناکتر است: این باور که موفقیت نظامی بهطور خودکار به تغییر سیاسی منجر میشود. تجربههای اخیر خلاف این را نشان میدهد.از دستاوردهای تاکتیکی تا بنبست راهبردیحتی اگر عملیات زمینی رخ دهد که هنوز بعید اما غیرممکن نیست مراحل اولیه آن میتواند موفق به نظر برسد. تصرف جزایر راهبردی در خلیج فارس، اعمال فشار از چند جبهه در مرزهای غربی ایران و برتری هوایی، همگی میتوانند یک برتری اولیه ایجاد کنند.اما دقیقاً از همینجا مسیر تاریخ تغییر میکند.جنگ عراق نیز مسیری مشابه داشت: پیشروی سریع، پیروزی نمادین و سپس سالها فرسایش پرهزینه. ایران اما پروندهای بهمراتب پیچیدهتر است؛ نهتنها بهدلیل جغرافیا و ساختار نظامی، بلکه بهخاطر انسجام داخلی بیشتر نسبت به عراقِ صدام.یک جنگ زمینی طولانی میتواند به دهها هزار کشته آمریکایی و هزینههایی در حد تریلیونها دلار منجر شود. اما فراتر از اعداد، یک پرسش بنیادیتر وجود دارد: پیروزی واقعاً به چه معناست؟اهرمهای واقعی تشدید تنشبخش زیادی از بحثها بر موشکها و حملات نظامی متمرکز بوده است. اما توجه بسیار کمتری به زیرساختهایی شده که میتوانند واقعاً مسیر جنگ را تغییر دهند.تنگه هرمز همچنان یکی از حیاتیترین گلوگاههای نظام انرژی جهان است. هرگونه اختلال جدی چه از طریق مینگذاری دریایی یا حمله به زیرساختهای انرژی منطقه، میتواند قیمت نفت را به سطوحی برساند که نهفقط بازارها، بلکه نظامهای سیاسی را نیز بیثبات کند.در ایالات متحده، قیمت انرژی مستقیماً به فشار سیاسی تبدیل میشود. افزایش قیمت بنزین بهسرعت به بحران داخلی بدل میشود. تهران این معادله را بهخوبی میشناسد. هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی صرفاً یک اقدام تلافیجویانه نیست؛ یک ابزار فشار است.اما یک آسیبپذیری حتی شکنندهتر هم وجود دارد.کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، امارات، قطر، کویت و بحرین تقریباً بهطور کامل به آبشیرینکنها برای تأمین آب خود وابستهاند. در برخی موارد، بیش از ۹۰ درصد آب آشامیدنی از این تأسیسات تأمین میشود.شهرهایی مانند ریاض، جده، ابوظبی، دبی، دوحه، کویت و منامه بدون این زیرساختها قادر به ادامه حیات نیستند. ذخایر اضطراری معمولاً تنها چند روز دوام دارند.در گرمای شدید، قطع آب صرفاً یک بحران نیست؛ فروپاشی یک سیستم است.اگر این تأسیسات هدف قرار گیرند، منطقه با یک فاجعه انسانی بیسابقه در تاریخ معاصر خود مواجه خواهد شد. سناریویی که کمتر درباره آن صحبت میشود، اما از نظر راهبردی تعیینکننده است.عامل مردمهر تحلیلی که جامعه ایران را نادیده بگیرد، ناقص است.در هفتههای اخیر، یک واقعیت بیش از پیش آشکار شده: نظام همچنان یک پایگاه اجتماعی قابل بسیج دارد. نه یک اکثریت، اما یک اقلیت معنادار و سازمانیافته.در عین حال، جامعه ایران دوقطبی ساده نیست. این جامعه از سه بخش تشکیل شده است: حامیان وفادار، مخالفان فعال، و یک بدنه میانی بزرگ و تعیینکننده، کسانی که نظام را نمیخواهند، اما از بیثباتی بیشتر از تغییر میترسند.این اکثریت «خاکستری» در نهایت آینده ایران را تعیین خواهد کرد. و به بازیگران خارجی اعتماد ندارد.هیچ مداخله نظامی نمیتواند جایگزین مشروعیت شود. بدون مشروعیت، هر تغییر تحمیلی میتواند به خلأ قدرت منجر شود و خلأها بهندرت به ثبات ختم میشوند.متغیر مجتبی خامنهایدر مرکز تمام سناریوهای، یک چهره نسبتاً بررسینشده قرار دارد: مجتبی خامنهای.او تقریباً بهطور کامل از عرصه عمومی سیاست غایب بوده، اما در عین حال بهعنوان محتملترین جانشین رهبری شناخته میشود. این ابهام تاکنون از نظر سیاسی مفید بوده، اما در شرایط پس از جنگ به یک عدمقطعیت راهبردی تبدیل میشود.دو تصمیم، نقش او را تعیین خواهند کرد:نخست، اینکه آیا ممنوعیت مذهبی سلاح هستهای را حفظ میکند یا نه.دوم، اینکه آیا توازن قدرت داخلی را تغییر میدهد یعنی اختیارات را از نهادهای امنیتی به ساختارهای رسمی حکمرانی منتقل میکند یا خیر.اگر او مسیر گشایش سیاسی، آزادی زندانیان و برگزاری انتخابات رقابتی را در پیش بگیرد، میتواند بخش بزرگی از جامعه را پشت یک گذار کنترلشده بسیج کند. اما شواهد چندانی برای چنین مسیری وجود ندارد.افسانه گذار اسپانیاییایده اینکه ایران میتواند مسیری مشابه اسپانیای پس از فرانکو را طی کند، جذاب است، اما عمیقاً گمراهکننده.گذار اسپانیا بر سه شرط ساختاری استوار بود: اجماع میان نخبگان، جانشینی با اقتدار مستقل نهادی، و یک محیط بینالمللی حمایتگر. ایران هیچیک از این شرایط را ندارد.سپاه پاسداران قدرت اقتصادی و سیاسی گستردهای در اختیار دارد و انگیزهای برای پذیرش گذاری که نقش آن را محدود کند، ندارد. توانایی رهبری آینده برای مهار این قدرت نامشخص است. و محیط بینالمللی نیز مشوقهایی مشابه آنچه اسپانیا داشت ارائه نمیدهد.اگر گذاری رخ دهد، بیشتر شبیه پاکستان پس از ضیاءالحق خواهد بود: یک نظام هیبریدی که تغییر ظاهری سیاسی، تداوم عمیقتر قدرت را پنهان میکند.منطق هستهایسوال این نیست که آیا ایران خواهان سلاح هستهای است یا نه. سوال این است که آیا شرایط پس از جنگ، این گزینه را به یک انتخاب عقلانی تبدیل میکند.برای کشورهایی که تحت تهدید مستمر هستند، بازدارندگی هستهای یک مسئله ایدئولوژیک نیست؛ یک انتخاب راهبردی است. تجربههای لیبی، عراق و کره شمالی برای ساختار امنیتی ایران کاملاً قابل مشاهده بودهاند.آنچه پیشتر این مسیر را محدود میکرد، یک حکم مذهبی علیه سلاحهای کشتار جمعی بود. اکنون این محدودیت در وضعیت عدمقطعیت قرار گرفته است.اگر این مانع حتی بهصورت غیرمستقیم تضعیف شود، مسیر دستیابی به برنامه هستهای بسیار محتملتر خواهد شد.اگر جمهوری اسلامی از این جنگ جان سالم به در ببرد، یک پارادوکس شکل میگیرد: تلاش برای مهار آن، ممکن است دقیقاً شرایطی را ایجاد کند که به یک ایران هستهای منجر شود.چه چیزی در راه است؟سه مسیر کلی پیش روست:نظام باقی میماند، اما نظامیتر و درونگراتر میشود.یک گذار محدود و کنترلشده، ظاهر ساختار را تغییر میدهد اما هسته قدرت را حفظ میکند.یا نظام بدون جانشین قابل اتکا دچار شکاف میشود و بیثباتی جای اصلاح را میگیرد.هیچیک از این سناریوها از بیرون قابل مهندسی نیست.جمعبندیقدرتهای خارجی میتوانند میدان نبرد را شکل دهند، اما نمیتوانند آینده سیاسی پس از آن را تعیین کنند.آن آینده از برهمکنش سه عامل شکل خواهد گرفت: ساختار قدرت در داخل ایران، رهبریای که پس از جنگ کنترل را در دست میگیرد، و جامعهای که هنوز تصمیم نگرفته چه چیزی را میپذیرد.میان آنچه نیروی نظامی میتواند بهدست آورد و آنچه نمیتواند، همان جایی است که سرنوشت این جنگ تعیین میشود.و در مرکز آن، یک انتخاب اجتنابناپذیر قرار دارد:بقای نظام، یا بقای کشور.این دو الزاماً یکی نیستند. کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.ثبت نامدر ادامه بخوانید برای اطلاع سید مجتبی خامنهای رهبر جمهوری اسلامیخواندن 1 دقیقه اینکه آقای منتظری در سال ۱۳۸۸ فوت کرده اما دادسرای ویژه روحانیت قم با هماهنگی دادستان منصوب ویژه روحانیت از بخشی از دفتر و حسینیه رفع پلمپ نکرده موضوعی است که بعید است دادسرای ویژه اطلاع رسانی و توضیح دهد.خواندن 1 دقیقه مورد عجیب و فعالیت های سید حسین کاظمینی بروجردی و بازداشت و محکومیت پر سروصدای او در دادگاه ویژه روحانیت یادتان هست؟خواندن 1 دقیقه خوب روحیهاش را حفظ کرده این همه گرم کرد و برنامه ریزی کردند؛ با کمی فاصله، بُهت زده از آنچه که در دقیقه نود شد؛ دوباره برگشت روی نیمکت. تا بعد که چه پیش آید.خواندن 1 دقیقه مگر شیخ حسن وارد اولین دقیقه شد تا به دقیقه ۹۰ برسد؟ مگر الان روی نیمکت است؟خواندن 1 دقیقهباید خواندخاطرات اکبر هاشمی - ۱ اسفند ۱۳۷۸ - ملاقات عبدالله جاسبی و نگرانی از نتایج انتخاباتفیلم/ سردار مرتضی طلایی کجاست؟خاطرات اکبر هاشمی - ۱۹ شهريور ۱۳۷۸ - مذاکرات دو نفره سیاسی با واعظ طبسی تا هنگام بدرقه به سوی تهران هم ادامه داشته که در نهایت هاشمی ظاهرا از اینجا تصمیم به شرکت جدی در انتخابات مجلس ششم گرفتسوابق ادوار اخیر مجلس شورای اسلامی نشان داد که مجلس در راس امور نیست و در اختیارات فرمانده کل قوا و نیروهای مسلح در هیچ سطحی نمیتواند دخالت و یا مصوبه طی کند، چه برسد که نظارت کندآینده ایران با نامزدهای اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری چه میشود؟ / گفتگو با دکتر تقی آزاد ارمکیمیشه با شما احساس خستگی کرد؟یک دامپزشک بسیجی بجای جراح گوش و حلق و بینی سرپرست شبکه بهداشت ایذه شد!خاطرات اکبر هاشمی - ۱۴ شهريور ۱۳۷۸ - دیدار مدیران ارشد دستگاه قضایی با هاشمی رفسنجانی و گله آنان از بی توجهی هاشمی شاهرودی رییس جدید قوه قضاییه ادامه داردخاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ شهريور ۱۳۷۸ - در ادامه تلاش های مرحوم واعظ طبسی که در دیدارهای مکرر برای تشویق هاشمی به شرکت در انتخابات اقدام میکرد این بار هم او با هاشمی ملاقات کردخاطرات اکبر هاشمی - ۱۸ شهريور ۱۳۷۸ - ادامه بازدید ها از متعلقات و ابنیه و آثار آستان قدس