خانه/سیاستبشنوید | افشاگری مهم علی شکوریراد نماینده مجلس ششم و دبیرکل سابق حزب اتحاد ملت از سرکوب سازمان یافته حکومتخواندن12 دقیقه -یکشنبه 1404/11/19 - 23:13کد خبر24346اشتراکگذاریبسمالله الرحمن الرحیم. ببینید من فکر میکنم که یه بخشی از این شوکی که هنوز تو جامعه وجود داره، مربوط به این هست که حقیقت واقعه رو درست نمیدونن؛ حقیقت واقعی چی بوده؟ حالا من خیلی خلاصه میگم. حقیقت واقعی این بوده که مردم، خب یه انباشتی از نارضایتی داشتند. کاملاً مشخص بود که این مردم اعتراض خواهند کرد. اعتراضاتشون هم به صورت سالها بود؛ به صورت تظاهرات و اینها؛ بازنشستهها، معلما، کارگرا و اینها انجام میدادند. حالا دیگه فراگیر شده بود. معلوم بود که یک چیز گستردهای صورت خواهد گرفت.حالا من تحلیلم اینه که اساساً شروع این اعتراضات فراگیر، با تدبیر خود نهادهای احتمالاً اطلاعاتی بوده. یعنی از بازار که شروع شد، میدونستن این اتفاق میافته؛ این رو زمانبندی کردن. گفتن که (من تحلیلم اینه) در پایان ترم، دانشجویان چیز کنن که دانشگاه داره تعطیل میشه. دو سه روز هم تعطیلات جلو روش بود و این رو آغاز کردند و مثل همیشه از دستشون در رفت. چهجوری از دستشون در رفت؟ اینه که یهو رضا پهلوی اومد فراخوان داد. من فکر نمیکنم هیچکسی، نه خود رضا پهلوی، نه اصلاحطلبها، نه اصولگراها و نه نهادهای امنیتی، هیچکدوم فکر نمیکردند که این مقدار به فراخوان رضا پهلوی پاسخ داده بشه.ظاهراً برآورد نهادهای اطلاعاتی یا امنیتی، حالا یا کسایی که تو این زمینه چیز دارن، اینه که در کل کشور یک و نیم میلیون نفر تو تظاهرات شرکت کردند. این غافلگیر کرد همه رو. و البته رضا پهلوی هم آدم... من نمیدونم دانسته یا ندانسته، این فراخوانی که داد، توأم با دعوت به خشونت هم بود. یعنی فراخوانش فقط اعتراض نبود؛ فراخوان تسخیر نهادهای حاکمیتی و یا از بین بردن اونها هم بود. طبیعیه که وقتی یه فراخوانی داده میشه و بعدم علاوه بر اینکه مردم رو این فراخوان رو داده، یه سری هستههایی هم به نظر آموزش دیده بودند قبلاً توسط ایران اینترنشنال و اینها که اینها این کار را انجام بدن، خشونتورزی بکنند؛ حالا احتمالاً اسلحه و این چیزها هم بوده.من هیچ جز ادعا چیزی هنوز نمیدونم در مورد اینکه آیا واقعاً چند تا هسته خرابکاری یا تروریستی در تظاهرات حضور داشتند؟ و آیا تو ۴۰۰ تا شهر کشور که تظاهرات برگزار شده و در ۹۰۰ نقطه که آمار تقریباً رسمی هست، آیا اسرائیل، موساد و یا مثلاً رضا پهلوی تو تمام اینها هستههای عملیاتی خشونتورز داشته؟ تروریست داشته که همه اینها به خشونت کشیده شده یا نه؟ خیلی باورش سخته. و اگر باورش بکنیم، حرف ایشون درسته که اولین کار اینه که باید نهادهای امنیتی بازخواست بشن. نمیشه که دو تا نهاد امنیتی داشته باشیم (جیک و پیک همه رو درمیارن)، بعد از اینکه این هستههای عملیاتی شکل گرفته و اسلحه توزیع شده و اینها، بیاطلاع بوده باشه! پس باید بگیم که در خود این نهادهای امنیتی احتمالاً عناصر جاسوس وجود داشتند.یک سوال جدی برای هر کسی که میخواد تحلیل بکنه «واقعیت چی بود؟» این هست که: این نهادهای امنیتی کجای قضیه بودند؟ این رو اصلاً هیچکسی تا حالا پاسخ نداده. هیچ مسئولی هم استعفا نداده؛ هیچکسی هم بازخواست نشده تا حالا. بنابراین اگر بخواهیم ارزیابی بکنیم... حالا من میگم بعداً راجع به سخنان دکتر پزشکیان که چهکار کرد با روان مردم. این بود که دو تا تشر به نهادهای حاکمیتی بزنه که «شما کجا بودید که این اتفاق افتاد؟» چند بار میگه که سربریدن و آتش زدن، ولی یک بار نمیگه که این نهادهای امنیتی کجا بودند که این اتفاق افتاد؟خب، اینی که میگن... حالا ایشون میگه «ملت رو تحقیر کردم»، من میگم ملت رو تحمیق کردن! یعنی مردم به شعورشون برمیخوره این قضیه که یه همچین اتفاق بزرگی افتاده، حاکمیت هیچجای خودش رو مسئول نمیدونه که جواب بده چرا این اتفاق تو این کشور افتاده؟ در حالی که حاکمیت میگه من مسلطم و امنیت شما... همه چیزی که فروختن به مردم تو این مدت این بوده که «من اینجا هستم و امنیت شما را تأمین میکنم». کو این امنیتی که تأمین کردند؟ قرار بود با داعش تو سوریه بجنگیم که تو ایران نیاد، بعد میان میبینیم چیزهای داعشگونه در ایران بوده؛ خب این کجا بودید شما؟ پس چیکار کردید؟اینها رو باید... واقعیت قضیه ببینید، حالا این یه بخش قضیه است. من باورم اینه که اخبار رسانه رسمی ما و رسمی حاکمیت ما که «این موساد بوده و این تیمهای عملیاتی رضا پهلوی بوده این مقدار خشونت کرده»، من این رو باور نمیکنم و فکر میکنم بسیاری از مردم ما این رو باور نمیکنند. اگر ایران اینترنشنال دروغ میگه، اینها هم دروغ میگن؛ اگه اونا خشونت ورزیدن، اینها هم خشونت ورزیدن. به چه استنادی؟ به استنادی اینه که اصلاً نهادهای امنیتی در ایران و در هر اعتراضی خشونت تزریق کردند تا اون خشونت را بهانه بکنند برای سرکوب. از ابتدا این بوده و تا حالا هم هست و روز به روز هم بدتر شده.من این رو اینجا اعلام میکنم که تو نشریه دانشگاه امام حسین، یک دانشجوی دکترای انتظامی بوده (حالا من مقالهاش رو دارم، الان حضور ذهن ندارم)، اونجا صراحتاً نوشته و گفته: «یکی از روشهای سرکوب اغتشاشات، کشتهسازی از نیروهای خودیه». و این کشتهسازی از نیروهای خودی پروژه اینهاست برای سرکوب. یعنی باید نیروی بسیجی کشته بشه، باید نیروی انتظامی کشته بشه، مسجد آتش زده بشه، امامزاده آتیش زده بشه، قرآن سوزونده بشه؛ همه این کارها بشه تا بشه اغتشاش رو (از نظر اونا اغتشاش) سرکوب بکنه. بنابراین من اصلاً باورم نیست و باور نکردم که اونا میگن موساد و تیمهای عملیاتی طرف مقابل این کار را کرده. من همونقدر که این رو میتونم، بیشترش رو میتونم باور کنم که کسانی این کارها رو کردن که میخواستن اغتشاشات رو سرکوب کنند (به قول خودشون).بنابراین واقعیت قضیه رو باید بدونیم و من از این متأسفم. من فردای روز قضیه، داماد آقای پزشکیان مادرشون مریض بود اومده بود بیمارستان؛ من بهش همین حرفها رو زدم. گفتم: «دکتر پزشکیان صادقانه حرف زد، ولی چرا صادقانه باور کرد گزارشهایی که نهادهای امنیتی گذاشتن جلوش؟» اینها پر از دروغه. مردم واقعیت را تو خیابونها لمس کردند و دیدند. بعد رئیسجمهور میآید بر اساس... حالا میخوام بگم که اون آتش زد به مردم.من قبل از این چیز، یعنی همون پنجشنبه که شبش کنگره حزب اتحاد بود، من اونجا یه ۱۰-۱۲ دقیقهای صحبت کردم. گفتم که تنها راهی که من پیشنهاد میکنم برای حل مشکلات اینه که بریم به آقای خامنهای بگیم، یا ازش بخوایم، یا بهش فشار بیاریم بگیم: «شما خودتون دکتر پزشکیان را برکشیدید تا شد رئیسجمهور». چون رئیسجمهور شدن دکتر پزشکیان پروژه خود رهبری بود. ما هم کمکش کردیم؛ اون موقع اولش نمیدونستیم پروژه چیه، ولی کاری رو که درست میدونستیم انجام دادیم. الان هم نمیگم کار غلطی کردیم، کارمون درست بوده. دکتر پزشکیان توسط رهبری برکشیده شد و شد رئیسجمهور. بریم به رهبری بگیم این رئیسجمهوری رو که خودتون برکشیدید و الان هم به عنوان یک نیروی میانه است تو جامعه، شما بیاید تفویض اختیار کنید. رهبری تو این سن و سال نمیتونه نظراتش رو عوض بکنه، ولی میتونه بگه: «خب من میشینم کنار، تفویض اختیار میکنم به یکی دیگه». اون بیاد؛ کسی که مردم بهش رأی دادن، من تاییدش کردم، مردم هم بهش رأی دادن؛ بهش تفویض اختیار میکنم اون بیاد این مسئله سیاست خارجی و سیاست داخلی رو حل بکنه.و بعد هم مثال زدم؛ گفتم که در مراکش، شاه حسن دوم اومد گفتش که: «نیروهای نظامی، اطلاعاتی و نهاد دین در اختیار پادشاه باشه، دولت کلاً در اختیار مردم باشه؛ مردم رأی بدن هر دولتی انتخاب کردن اون بشه و کشور رو اداره بکنه». از اون موقع مراکش روی آرامش دیده و تو بهار عربی هم هیچ اتفاقی براش نیفتاد. گفتم این یک نمونه است. بیایم توی ایران هم بگیم این کار صورت بگیره. ولی عملاً دکتر پزشکیان با اون صحبتی که تو تلویزیون کرد، خودش رو از یک نیروی میانه تبدیل کرد به یک عضوی از یک طرفِ دو قطبی که در جامعه شکل گرفته بود. ما الان نیروی میانهای که بتونه کاری انجام بده نداریم و این مشکل بزرگیه. نیروی میانه همیشه سرمایههای اجتماعیه که بتونه در بحرانها مسئله رو حل بکنه و میانه رو بگیره.الان نیروی میانه خیلی ارزشمنده تو جامعه و سوخته شدنش خیلی خسارته. دکتر پزشکیان خیلی راحت خودش رو سوزاند و من فکر میکنم این کار را نباید میکرد. من میدونم اون حرفهایی که زد همه رو صادقانه زد، یعنی هر چی گفت رو باور کرده بود؛ ولی نباید باور میکرد. اشکال دکتر پزشکیان هم این بود (من بارها هم گفتم): کار حزبی نکرده بود و به اندازه کافی پختگی برای این شرایط بحران نداشت. صادقانه داره عمل میکنه، همین صداقتش هم تا حالا کارش رو پیش برده، ولی تیمی که بتونه بهش کمک مؤثر برسونه، اون تیمی که هوشیار باشه، نرسوندن. حالا من نمیخوام تحلیل بکنم بگم برخی از اون اعضای اون تیم هم به مصلحتشون بعضی وقتها میفهمن ولی سکوت میکنن.اگر من دسترسی داشتم به دکتر پزشکیان، ملاکهایی میدادم. مثلاً نمونه روحالله عجمیان رو توی کرج؛ چگونه کشوندنش؟ گفتن برو لباس بسیج بپوش بیا داخل جمعیت. کی اولین ضربه رو زد؟ چهجوری مردمِ به جان اومده ضربات بعدی رو زدن؟ کیا اونجا بودن، حاضر و آماده فیلمبرداری کردند؟ و کیا حاضر و آماده بودند که ظرف ۲۴ ساعت تمام اون کسایی که اونجا بودن رو گرفتند؟ و کیا بودن که اون پزشک رادیولوژیستی که اونجا بود رو متهم کردن؟ میخواستن یک اعدامیِ «پزشک متخصص» داشته باشند تا جامعه رو مرعوب کنند و این کار رو کردند. یعنی با یک قضیه روحالله عجمیان، جنبش زن زندگی آزادی رو (به قول خودشون) جمعش کردن. این نمونهاشه؛ نمونههای دیگه هم میتونم مثال بزنم. در ماجرای کوی دانشگاه مثلاً اتوبوسی که توی خیابان نصرت آتیش گرفت؛ کی آتیش زد؟ یا موارد بعد. خود احمدینژاد که رئیسجمهور مملکت بوده، در اون زمان خودش اومده اینها رو گفته.بنابراین تعجبآوره که چرا دکتر پزشکیان گزارش نهادهای امنیتی رو باور کرد و اومد تو تلویزیون گفت و خودش رو سوزاند و آتش زد به دل مردم. مردمی که تو صحنه میدیدند چه اتفاقی افتاده و میدونستند چی شده. من رضا پهلوی رو اصلاً بحثش رو نمیکنم، اون دیگه تکلیفش روشنه؛ اصلاً یک آدمِ کممایه و پلشت. حالا اون هم برکشیده اسرائیل هست در حقیقت، نه آمریکا؛ آمریکا هنوز قبولش نکرده و داره زور میزنه. حالا یه عده هم دورش جمع شدن از بیپناهی. بسیاری از این کسایی که داد میزنند «پهلوی برمیگرده» یا شعار «جاوید شاه» میدن، هیچ دلبستگی به رضا پهلوی ندارند؛ ولی چون هیچ پناهی براشون باقی نمونده، پناه بردن به اون. چون اصلاحطلبا یه زمانی پناه اینا بودن، هر وقت هر راهی رفتند که کار رو اصلاح بکنند، راه رو براشون بستند و اصلاحطلبان را تو جامعه منفور کردن. پناهی براشون باقی نذاشتن، رفتن پناه بردن به رضا پهلوی.و الان ننگه برای ما که بعد از ۴۷ سال از انقلاب پرشکوه اسلامی (که به نظر من واقعاً انقلابی بینظیر بود)، برسیم به امروز که جوونای این مملکت (که میدونید آمار کشتهها و بازداشتشدهها بین ۱۵ تا ۲۵ ساله)، شعار بدن... اون زمان فرح گفته بود که «ما جوونایی ساختیم که انقلاب کردند»، شما جوونایی ساختید که چیکار کردند؟ حالا این هم جوونایی که ما ساختیم، دارن این کار رو میکنن. این جوونا تمامشون پدر مادرهایی دارند که تو انقلاب اسلامی مشارکت داشتند و این جوانها الان علیه پدر مادراشون هستن. یا مثلاً بهزاد نبوی ۸۴ ساله میگه: «من از هر انقلابی پشیمونم و با انقلاب دیگهای بیگانهام». بهخاطر چی؟ بهخاطر اینکه نتیجه انقلاب اینجوری شده.حالا به هر حال، یه عدهای هم متأسفانه توی مملکت تجاهل میکنن. الان دیگه همه چی روشن شده تقریباً، نونشون در اینه که تجاهل بکنند به واقعیت ماجرا. ما باید بدونیم که سیاهترین روز تاریخ ایران رقم خورده و این روز رو ما به این سادگی ظرف سالهای آینده نمیتونیم پاک بکنیم؛ مگر اینکه آمریکا حمله بکنه و چنان دربوداغون بکنه که اصلاً دیگه گم بشه این چیزها توش. وگرنه اگه بمونه، این روز به عنوان سیاهترین روز تاریخ ایران باقی خواهد ماند؛ بهخاطر اینکه افراد بسیار بیگناه، جوانهایی که نمیتونی بگی چون اومده دو تا شعار داده مستحق کشتنه.من تعجب میکنم؛ من دیروز شنیدم و همینجور ذهنم درگیره. بالاخره تو فامیل ما هم بسیجی و پاسدار هست. نقل کرده یکی از اینها که به اون نزدیکه، گفته: «آره، اینها همچنان دارن میگن خوب کاری بود». من میگم این بسیجی بیچاره رو به کجا رسوندین؟ اون میگه: «آره، اینها رو باید میکشتند». تنفر دوقطبی درست کردن. اون بسیجی یا سپاهی که من میشناسم آدم بسیار پاکیه؛ تو فامیل میشناسم، یک ذره هم رانت نخورده، ولی ایدئولوژیک طرفداره. بعد اون میگه این جوونایی که کشته شدن حقشونه. این چی ساختیم ما؟ من برای هر دو طرف غصه میخورم. یا عدهای الان از این جوونا (باز امروز یکی تعریف میکرد)، میگن: «ما هر بسیجی رو هرجا پیدا کنیم آتیشش میزنیم». خب این چه اتفاقی افتاده؟ رگبار ببنده تو کوچه بنبست؟ رفته رگبار بسته اونا رو کشته؟ این بسیجی بوده این کار رو کرده؛ جانیِ بالفطره نبوده، مزدور نبوده، بسیجی بوده، احتمالاً سابقه جبهه هم داشته.ببینید، این الان به ما میگن که حاکمیت «تهدید وجودی» احساس کرد و برای اینکه خودش رو حفظ کنه هر کاری لازم بود کرد؛ «ما برای حفظ نظام هر کاری لازم باشه میکنیم». ولی این تهدید وجودی چهجوری به وجود آمد؟ حالا اجازه بدید... حفظ نظام... ببینید، جواب شما رو بدم. امام زمانی این جمله رو گفت که متحجرین در برابر قانونگذاری در جمهوری اسلامی ایستاده بودند. امام گفت حفظ نظام از اوجب واجبات است؛ به اون متحجرینی گفت که میگفتن اسلام اجازه نداده شما فلان کار رو بکنید. امام به اونا میگفت حفظ نظام از اوجب واجباته، نه در برابر مردمی که امام صدها بار حق رأیشان را به رسمیت شناخت. بزرگترین کاری که امام کرد، به رسمیت شناختن حق رأی برای آحاد جامعه بود. اونها رو نادیده میگیرند و فقط این یه جمله رو میگیرن. در حالی که امام بارها گفته: «مردم هر چیزی بگن همونو باید اجرا بکنید. شما قیم مردم نیستید، شما وکیل مردمید. اگه مردم به ضرر خودشون هم چیزی تصویب کردن، شما باید همون رو انجام بدید. حق ندارید جلوی مردم وایستید».من خودمم گفتم که ما متأسفانه یه انقلابی کردیم؛ یعنی اگر ما مثلاً اصلاحطلبی رو بلد بودیم، شاید در زمان انقلاب هم اصلاحطلب میبودیم و یه روشی رو انتخاب میکردیم که بعد ۴۷ سال نرسیم به اینجا. ما اون موقع با شور بودیم، با اخلاص بودیم. من حالا داستان دوچرخهام رو چند بار گفتم، اینجا هم بگم. چند روز بعد انقلاب گفتن دانشگاهها میخواد باز شه. من دانشجو بودم، سال یک. یه دوچرخه کورسی پدرم خریده بود برام ۱۲۰۰ تومن. من با دوچرخه رفتم دانشگاه. یه قفل و زنجیر داشت که هرجا میرفتم میبستم به درختی یا ستونی که دزد نبره. تا اومدم ببندمش به ستون سلفسرویس، گفتم «ما انقلاب کردیم!»؛ قفل رو باز کردم و بستم دورِ زین (به ستون نبستم). رفتم یه ساعتی اونجا با دانشجوها حرف زدیم که چهجوری کار کنیم. بعد یه ساعت اومدم دیدم دوچرخه نیست؛ دزد برده بود!این رو میخواستم به آقای عبدالعلیزاده بگم؛ بزرگترین ضربه روحی، ضربه به باورهای آدمه. آدمکشتن بشه، طوریش نیست؛ بچهاش هم کشته بشه، طوریش نیست؛ هر اتفاقی بیفته طوریش نیست، اما وقتی باورهای آدم ضربه میخوره، تحملش بسیار بسیار سخته. حالا این داستان دوچرخه من، اون موقع واقعاً اصلاً برام دیگه مهم نبود، گفتم «پس انقلاب چی شد؟». خاتمه بدم دیگه؛ من حالا در مورد حمله آمریکا هم یه چیزی میخواستم بگم که دیگه نمیگم. خیلی ممنون. کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.ثبت نامدر ادامه بخوانید این یادداشت که در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۴۰۲ درباره برگی دیگر از مگاپازل امنیتی نظام نوشته شد، یادتان هست؟خواندن 1 دقیقه بهروزخان درود خبر موثقی داری این نامه کجا تهیه، تایپ و امضا شده و به کجا ارسال شده؟ نتیجه آن چه بوده؟خواندن 1 دقیقه یک سوال خیلی سادهخواندن 1 دقیقه پاسخ های توییتری 21 بهمنخواندن 1 دقیقه جناب یعقوبی درود البته سهوا همافر میگویند و غلط مصطلح شده. سالهاست با اصلاح ساختار نهاجا عملا همافر نداریم.خواندن 1 دقیقهباید خواندخاطرات اکبر هاشمی - ۱ اسفند ۱۳۷۸ - ملاقات عبدالله جاسبی و نگرانی از نتایج انتخاباتفیلم/ سردار مرتضی طلایی کجاست؟خاطرات اکبر هاشمی - ۱۹ شهريور ۱۳۷۸ - مذاکرات دو نفره سیاسی با واعظ طبسی تا هنگام بدرقه به سوی تهران هم ادامه داشته که در نهایت هاشمی ظاهرا از اینجا تصمیم به شرکت جدی در انتخابات مجلس ششم گرفتسوابق ادوار اخیر مجلس شورای اسلامی نشان داد که مجلس در راس امور نیست و در اختیارات فرمانده کل قوا و نیروهای مسلح در هیچ سطحی نمیتواند دخالت و یا مصوبه طی کند، چه برسد که نظارت کندآینده ایران با نامزدهای اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری چه میشود؟ / گفتگو با دکتر تقی آزاد ارمکیمیشه با شما احساس خستگی کرد؟یک دامپزشک بسیجی بجای جراح گوش و حلق و بینی سرپرست شبکه بهداشت ایذه شد!خاطرات اکبر هاشمی - ۱۴ شهريور ۱۳۷۸ - دیدار مدیران ارشد دستگاه قضایی با هاشمی رفسنجانی و گله آنان از بی توجهی هاشمی شاهرودی رییس جدید قوه قضاییه ادامه داردخاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ شهريور ۱۳۷۸ - در ادامه تلاش های مرحوم واعظ طبسی که در دیدارهای مکرر برای تشویق هاشمی به شرکت در انتخابات اقدام میکرد این بار هم او با هاشمی ملاقات کردخاطرات اکبر هاشمی - ۱۸ شهريور ۱۳۷۸ - ادامه بازدید ها از متعلقات و ابنیه و آثار آستان قدس