ضمن عطف توجه به یادداشت قبلی و در حقیقت سوال من در مورد نحوه تدفین، بدون رعایت نظامات رسمیِ قضاییِ شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی و بدون قضاوت و پیش داوری در مورد آن
در بخشی از صحبتهای فاطمه هاشمی در گفتگو با اعتماد آمده:
در آبان ماه یعنی دو ماه قبل از فوت بابا، دو نفر آقا با سن حدود ۶۰ سال و موهای جوگندمی به دانشگاه آمدند که من آنها را نمیشناختم. من بین کلاسها که یک ربع زمان بود، بیرون نمیآمدم و با بچهها صحبت میکردم. گفتند این دو فرد آمدهاند و در دفتر منتظر من هستند. هیچ وقت ملاقاتی نداشتم.
گفتم که من کلاس دارم و باید بروم. گفتند چند دقیقه بنشینید تا ما حرفهایمان را بگوییم و برویم. قرار شد بیشتر از ۵ دقیقه صحبت نکنند تا به کلاس برسم.
گفتند ما آمدهایم که بگوییم، میخواهند پدر شما را بکشند و طوری پدر شما را میکشند که خود شما هم فکر میکنید به مرگ طبیعی فوت کرده است. گفتم چرا پدر من را بکشند؟ گفتند برای اینکه آنها نگران بعد از آقای خامنهای هستند.
حال با این توییت جدیدتان اجازه بفرمایید از شما سوالاتی کاملا ساده بپرسم:
این دو نفر که فاطمه هاشمی روایت کرده دقیقا چه مقامی در کشور داشتند؟
و یا حتی فرض محال اگر هیچ مقامی هم نداشتند، دستگاه های اطلاعاتی و بخصوص شما بعنوان دبیر وقت «ش ع ا م» آنها را شناسایی و با آنها برخورد کردهاید؟ و یا علت این سخنان مقرون به واقع را بررسی کردهاید؟ اگر نه دقیقا چرا؟
و اگر دبیرخانه «ش ع ام» و یا دستگاههای اطلاعاتی دیگر برخورد کردهاند دقیقا چه برخوردی شده؟
بر فرض محال اظهارات خانم فاطمه هاشمی صحت ندارد، چرا با این اظهارات علنی و بسیار قابل تامل ایشان برخوردی نمیشود و اگر صحت دارد که بنظر میرسد دارد، چرا به این اظهارات پاسخی قانع کننده و دقیق داده نمیشود؟






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام