خاطرات اکبر هاشمی - ۱۳ شهریور ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 17:46کد خبر26591

تا ساعت هشت صبح مطالعه مى‌كردم. كليه‌ام درد گرفته بود. به خاطر انجام چندين ملاقات، بنا بود در مجلس باشم. آقاى خسرو تهرانى [مسئول اطلاعات نخست‏وزيرى] آمد. از برخوردها گله داشت. استعفا داده است؛ گفتم استعفا نكند. آقاى [سيدمحمود] دعايى همراه با يك نفر از

تا ساعت هشت صبح مطالعه مى‌كردم. كليه‌ام درد گرفته بود. به خاطر انجام چندين ملاقات، بنا بود در مجلس باشم. آقاى خسرو تهرانى [مسئول اطلاعات نخست‏وزيرى] آمد. از برخوردها گله داشت. استعفا داده است؛ گفتم استعفا نكند. آقاى [سيدمحمود] دعايى همراه با يك نفر از استعدادهاى درخشان كه ابتكاراتى كرده بود، آمدند.  درد كليه‌ام، شدت گرفته بود،

نتوانستم ملاقات را تمام كنم؛ بقيه ملاقات‏ها را لغو كردم. دكتر خبر كردم. [دكتر هادى منافى] وزير بهدارى و دو وزير بهدارى سابق و اسبق دكتر[محمدرضا] عارفى و دكتر [موسى] زرگر و چند پزشك ديگر آمدند. نظر اكثريت بر ناراحتى كليه از شن يا سنگ بود. مسكن قوى تزريق كردند و خون و ادرار، براى آزمايش بردند. كمى راحت شدم. دوباره درد برگشت. باز هم آمدند و مسكن دادند. ظهر طاقتم تمام شد. براى عكسبردارى و معالجه به بيمارستان قلب رفتم. تا نزديك غروب عكس و معاينه بود و مرتب با آمپول‏هاى مسكن كه تزريق مى‌شد، درد را آرام مى‌كردند. آخرين عكس نشان داد كه سنگ از كليه عبور كرده و نزديك مثانه است. درد هم ساكت شد. خانواده و بچه‌ها هم آمدند. ضرورتى نبود كه در بيمارستان بمانم. شب به خانه آمدم. ديگر درد  عود نكرد و شب را راحت خوابيدم. خبر مهمى نداشتيم. امروز صبح، فيلم مصاحبه دكتر [سرگون] بيت‌اوشانا [گوك تپه] نماينده اقليت [مسيحيان]آشورى [و كلدانى] در مجلس را - كه به جرم توده‌اى بودن، بازداشت شده - ديديم؛ اعتراف كرده و تقاضاى عفو نموده است. بنا بود رهبران آشورى‌ها به ملاقات بيايند كه لغو شد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا