خاطرات اکبر هاشمی - ۲۹ شهریور ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 17:55کد خبر26607

صبح زود، بعد از نماز، مقدارى به یاد قرائت هاى مرتب قرآن مرحوم ابوى، براى ایشان قرآن خواندم. از همه قسمت هاى خانه، فیلم برداشتند. از بستگان و مردم، عده اى جمع شدند. در جمع آنها، خاطرات گذشته را همراه با مزاح و تفریح گفتم و در فیلم، ضبط گردید. تا سن

صبح زود، بعد از نماز، مقدارى به یاد قرائت هاى مرتب قرآن مرحوم ابوى، براى ایشان قرآن خواندم. از همه قسمت هاى خانه، فیلم برداشتند. از بستگان و مردم، عده اى جمع شدند. در جمع آنها، خاطرات گذشته را همراه با مزاح و تفریح گفتم و در فیلم، ضبط گردید. تا سن چهارده سالگى در اینجا زندگى کرده ام، خاطرات من زیاد است و بعضى از آثارم مانده است؛ ازجمله یک حسینیه که در سال هاى بعد ساخته ام و تعدادى درخت پسته و بادگیرى که ساخته ام. ساعت نه صبح به مسجد رفتیم. براى مردم صحبت کردم.  دو هلى کوپتر از کرمان آمدند و ما را به کرمان بردند. از بالاى سر، منظره مزارع پسته جلگه آباد نوق و رفسنجان جالب است. همراهان از اینکه مردم نوق از آب شور و با زمین شور، بهره گیرى خوبى مى کنند، تعجب داشتند و دکتر[عباسعلى] زالى [معاون وزیر کشاورزى] مى گفت، این خاک ها را براى آزمایشگاه ها فرستاده اند، براى کشاورزى غیر مناسب تشخیص داده شد و اینکه مردم این چنین، آن را احیا کرده اند، فوق العاده است.

در کرمان، قبل از ناهار، ملاقاتى با اعضاى حزب جمهورى [اسلامى] داشتم و براى آنها صحبت کردم.  پاسخ سئوال هاى آنها را دادم. جلسه مشترکى با استاندار و بعضى روحانیون داشتیم؛ براى رفع کدورت ها، بى اثر نبود. شوراى منطقه شش سپاه پاسداران آمدند و راجع به مسایل منطقه، بحث و اتخاذ تصمیم شد. عصر در استادیوم تختى، در اجتماع مردم براى آنها مفصلاً سخنرانى کردم.  در اواخر سخنرانى دلم درد گرفت. به روى خود نیاوردم و به گونه اى صحبت را تمام کردم که کسى نفهمید. گویا غذاى مانده مصرف شده است. از آنجا به فرودگاه رفتیم. مصاحبه اى با صداوسیما انجام شد.

فرمانده لشکر ثارالله آمد و گزارش عملیات اخیر شمال مریوان را داد. معلوم شد، عراقی ها از ترس، عقب نشینى کرده اند و چند قله مهم را از خاک خودشان در شیلر، تخلیه کرده اند که ما تصرف کرده ایم و مهمات زیادى جا گذاشته اند. از پاسداران محافظ و همراه تشکر و خداحافظى کردم و به طرف تهران حرکت نمودیم. هواپیما به خاطر کوچکى باند فرودگاه کرمان از بندرعباس عوض شده و هواپیماى کوچک تر آورده بودند. شام را در هواپیما خوردیم؛ در فرودگاه تهران مصاحبه اى درباره اهداف و نتایج سفر کردم   و به خانه آمدم. خسته بودم؛ زود خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا